معرفي کامل دکتر کامياب و
بررسي وارزيابي علم تغذيه در ايران ومقايسه با دنيا
در كدام دانشگاهها تحصيل كردهايد؟
- ليسانس را در دانشگاه رازي گرفتم، مدتي در جهاد سازندگي وقت تا زماني كه فرصت داشتم كه به سربازي بروم، مشغول به كار بودم. 2 سال هم خدمت سربازي بودم كه مصادف شد با شروع جنگ، بعد از آن هم حدود 4 تا 5 سال در وزارت كشاورزي سازمان دامپروري كشور در اداره دامپروري ايلام مشغول فعاليت بودم. بعد از آن تصميم گرفتم براي ادامه تحصيل به آمريكا بروم. فوق ليسانس را در دانشگاه ايالتي ميشيگان گرفتم.
دوره دكترا را در دانشگاه مينه سوتا بودم و در حقيقت فوق تخصص را هم در دانشگاه ميسوري به اتمام رساندم. تمام دوران تحصيل بعد از مقطع ليسانس كارهايي كه انجام دادم در ارتباط با تغذيه طيور بود و بعد از يك سال كار در دانشگاه ميسوري و ارتباطاتي كه با ايران داشتم، تصميم گرفتم به ايران برگردم و شروع به كار كردم. حدوداً 4 سال در دانشگاه تهران مشغول به فعاليت بودم كه طي همان مدت، مشاور اداره كل تغذيه طيور در معاونت امور دام نيز بودم. البته نه در اداره كل طيور. در آن مدت كه ايران بودم با خيلي از واحدها همكاري نزديك داشتم.
در ايران چه فعاليتهايي داشتيد؟
اولين مركز تحقيقاتي بخش خصوصي را در ايران احداث كردم كه به عقيده من خيلي با اهميت بود. چرا كه حداقل 10 نفر از دانشگاههاي مازندران، كرمانشاه، دانشگاه ايلام و دانشگاه آزاد در اين مركز كار تحقيقاتي را انجام دادند و موفق شدند كارهاي بسيار مهمي را ارائه بدهند و فوق ليسانس بگيرند.
به هر حال به عقيده من بسيار باارزش بود چون واحدي كه ما آن را به مركز تحقيقاتي تبديل كرديم، بارها مورد بازديد بعضي از مقامات رسمي هم قرار گرفته بود كه براي آنها به دور از باور بود، كه از يك سالن كاهگلي و قديمي چطور ميتوان چنين مركزي را احداث كرد.
مركزي كه اتكاء مالي به هيچ سازمان دولتي نداشت و تمام سرمايه از بخش خصوصي تامين ميشد و نتايج هم به بخش خصوصي منتقل ميشد، در آن شرايط كساني كه بيشتر در كار پرورش طيور گوشتي بودند، از نزديك شاهد كارها بودند و از نتايج كارهاي ما بهره ميبردند، من به اين اصل معتقد بودم كه در بدترين شرايط زماني، در صنعت طيور كشور ميتوان سود برد، هر چند كم. اين مجموعه فعاليتي بود كه من در ايران داشتم.
در آمريكا چه فعاليتهايي داريد؟
- در دانشگاه اوهايو مشغول به كار هستم و با توجه به شناختي كه از صنعت مرغداري كشور داشتم و همچنين علاقهاي كه به همكاري در بخش خصوصي داشتم و دوستاني كه در اين زمينهپيدا كرده بودم ارتباطاتم با ايران قطع نشد و به همين خاطر تصميم گرفتم از امكانات علمي كه در ايالات متحده وجود دارد و توليداتي كه در آنجا شناخته شده و از نظر كيفي در حد بسيار بالايي هستند شروع كنم تا شايد بتوان تحولي را در صنعت طيور كشور به وجود آورد. در حال حاضر در آنجا به كار تحقيقات مشغول هستم.
آقای دکتر کامیاب در مورد چگونگی ارتباط با همکاران خود در ایران توضیح فرمایید؟
- من در ارتباط نزديك با بعضي از واحدهاي پرورشي هستم و همچنین با دوستان دانشگاهي و احساس ميكنم هنوز حضور فيزيكي در ايران دارم.
آقاي دكتر کامیاب فقط مطالعه را بهترین راه ارتقای سطح معلومات عنوان نمود وگفت جوانان به دنبال عنوان و مدركگرايي نباشند. داشتن عنوان به هيچ وجه كافي نيست. اگر ما ميخواهيم در كارها پيشرفت كنيم، اگر ميخواهيم احساس وظيفه كنيم و تغييري را در صنعت به وجود بياوريم بايستي با مطالعه و آگاهي علمي باشد يعني عنوان و تيترها به تنهايي و تحت هيچ شرايطي كارساز نيستند.
دکتر کامیاب اشاره نمود که بهتر است با شرايط علمي كشور و با نيازهاي علمي كشور آشنا شويم و قدم برداريم و از امكانات علمي كه در دنيا وجود دارد، استفاده نماييم، چرا كه دنيا بسيار كوچك شده است. امروزه با فشار يك كليد شما اطلاعاتي را از امريكا و يا اروپا پيدا ميكنيد. و در مورد بقيه كشورها نيز اين موضوع صادق است. بالطبع از اين كوچك شدن دنيا بايد استفاده كرد و حداكثر بهره را برد. سرعت ارتباطات البته متفاوت است. سرعت در اينجا بسيار كم است ولي حداقل فعلاً بهتر از هيچ است. در آينده شايد بشود به سرعت دلخواه اينترنتي هم رسيد كه خواهيم رسيد ولي نياز به مطالعه مهمترين قسمت اين موضوع است.
در بخش دوم گفتگو دكتر عبدالرضا كامياب؛ ضمن اشاره به اهميت علم تغذيه در پرورش طيور ديدگاه خود را به اختصار درخصوص وضعيت صنعت مرغداري اينچنين عنوان نمود:
علم تغذيه يك علم پويا است نه استاتيك و در حقيقت ديناميك است. به چه معنا؟ به اين معنا كه اگر شما برگرديد به گذشته صنعت مرغداري در كشور، قدمت تقريباً 50 سالهاي دارد. حالا اگر برنگرديم به 50 سال گذشته به دليل نبودن اطلاعات و آمار و ارقام صحيح در كشور، ولي اگر برگرديم به 10 سال گذشته، ميبينيم تركيب جيرههاي مرغداريهاي ما اعم از گوشتي، مادر، پولت تخمگذار و... خيلي متفاوت بوده و يعني تغيير پذيرفته است.
در ابتداي امر، ذرت و سويا و ماهي بود. ولي بعدها گندم و جو به آن اضافه شد و مواد ديگري مثل سبوسهاي مختلف مثل سبوس برنج، سبوس گندم. بالطبع اين پويايي و اين تغييرات است كه ما هر چند كم، در مسايل تغذيهاي كشور شاهد بوديم. بيش از 6-7 سال و به طور كلي كمتر از يك دهه از عمر افزودنيها كه عمدتاً از اتحاديه اروپا و كشورهاي اروپايي وارد كشور ميشد، نميگذرد، بايستي ما همراه دنيا در جهت اين پويايي قدم برداريم.
مسايل را بايستي علمي نگاه كنيم. علمي برخورد كنيم تا اينكه بتوانيم در كيفيت و كميت توليد حداقل به بعضي از كشورهاي پيشرفته دنيا نزديك شويم. استعدادها در كشور بسيار زياد است. چه استعدادهاي انساني چه استعدادهاي طبيعي. ولي آيا از اين استعدادها بهره ميگيريم؟ داشتن استعدادها، به تنهايي كفايت نميكند بلكه بهره بردن از استعدادهاست كه ما را به جاهايي ميرساند كه ديگران رسيدهاند. اگر صنعت طيور كشور را بخواهيم بررسي كنيم، تحت هيچ شرايطي، تكرار ميكنم تحت هيچ شرايطي نبايستي صنعت را بشكنيم و آن را تكهتكه بكنيم. يعني امروز بنشينيم با مرغداران گوشتي جلسه داشته باشيم و مشكلات آنها را حل كنيم. 6 ماه بعد با پرورشدهندگان مرغ مادر جلسه داشته باشيم و درصدد حل مشكلات آنها باشيم.
شايد هيچ كشوري در دنيا پيدا نكنيد كه قيمت جوجه يك روزه تا حدود 40% قيمت تمام شده گوشت باشد. من به عنوان يك متخصص تغذيه به همراه تمام دوستاني كه در ارتباط با مسايل پرورش طيور ميباشند معتقد هستيم كه در سرتاسر دنيا هزينه تغذيه يعني در حقيقت هزينه خوراك طيور، (حالا با توجه به اينكه ما توليدكننده چقدر از مواد اوليه مورد مصرف هستيم يا توليدكننده چقدر از آن مواد افزودني هستيم) بين 55% - 85% هزينه توليد است. كشور ما نيز از اين قائده مستثني نيست. حالا آمارهايي هم كه در دسترس هستند كه به درست يا نادرست بودن آنها كار نداريم ولي متوسط هزينه خوراك ما زير 75% هزينه توليد نيست، چطور ممكن است ما 75% هزينه خوراك داشته باشيم و 40% هزينه جوجه يكروزه در ارتباط با گوشت مصرفي. يعني از ابتدا ما داريم به مرغدار گوشتي ميگوييم داريد با ضرر وارد اين كار ميشويد.
شما حداقل 15 درصد ضرر ميكنيد، بدون درنظر گرفتن هزينههاي مديريتي، هزينههاي دارويي، هزينههاي سوخت و انرژي. پس بايستي به اين مسايل به شكل علمي نگاه شود و معني علمي نگاه كردن اين است كه كل مجموعه را با هم مورد بررسي قرار داده و درنظر بگيريم. سياستهاي تغذيه كشور را درنظر بگيريم. مواد اوليه كه ما در كشورمان مصرف ميكنيم در كمتر كشوري در دنيا وجود دارد و كمتر كسي از آن استفاده ميكند، فكر كنيد چند تا كشور در جهان هستند كه سويا زير 44% پروتئين خام استفاده ميكند. چند كشور در دنيا وجود دارند كه ذرت را با آفلاتوكسين بالا استفاده ميكنند.
مسايل و مشكلات تغذيهاي ما تنها به ذرت و سويا برنميگردد بلكه بقيه مواد افزودني كه ما استفاده ميكنيم را نيز دربر ميگيرد. چند بار ما شاهد اين بودهايم كه ديكلسيم فسفاتهاي توليدي در كشور مشكل داشتند و بعد از اينكه متوجه اين مطلب شديم چه قدمهايي را در جهت رفع مشكلات به وجود آمده برداشتهايم.
چند بار متوجه شديم ذرت وارداتي، كپكزدگي بسيار بالايي داشته و آلودگي مايكوتوكسيني بسيار بالايي را ايجاد نموده است، چند بار ما سعي كرديم جلوي اينگونه واردات را بگيريم؟ اگر اين مسايل را بخواهيم باز كنيم ساعتها وقت نياز دارد. در زماني كه من در ايران بودم، واردات ذرت حدود 5/2 ميليون تن در سال بود. تصور كنيد اگر مسايل آلودگي مايكوتوكسيني، مسايل رطوبتي و بقيه مسايل را كنار هم بگذاريم و آنها را بررسي علمي كنيم به چه نتايجي دست خواهيم يافت.
براي مثال فرض كنيم مواد زائد در ذرت وارداتي 1% بيشتر از حد معمول باشد. (براساس ذرت درجه2 كه تعريف شده است و يك تعريف جهاني دارد و بايستي در صنعت تغذيه طيور استفاده شود) اگر ما 1 درصد مواد زائد و اضافه در محمولههاي ذرت وارداتي داشته باشيم ببينيد براي 5/2 ميليون تن چه رقم بالايي خواهد بود. چه قدر هزينهي حمل را ما داريم پرداخت ميكنيم؟ چه هزينهاي را داريم پرداخت ميكنيم به اسم پروتئين خام و به اسم انرژي. ولي داريم فيبر جيره را بالا ميبريم و چه مشكلات تغذيهاي براي توليدكنندگان به وجود ميآوريم.
در نهايت چه مرغي را با چه كيفيتي به مصرف مصرفكنندگان ميرسانيم. بالطبع مسايل به اين ريزي را اگر ما جمع عددي بكنيم رقمها سرسامآور خواهد بود. حالا منهاي اينكه اين 1%ها چه هزينه حملي دارد. چند كاميون ميخواهد كه اينها را جابجا كنيم. چند تا كشتي پنجاه هزار تني ميخواهد كه اينها را حمل كنيم و مسايل اين چنيني. بالطبع مسايل به اين ريزي در حد 1% اختلاف در كيفيت مواد اوليه وارداتي، ديگر اختلاف در توليد 1% نيست. در توليد رقمها بسيار بالاتر از اينهاست. پس اگر اينها بررسي شود متوجه ميشويم كه چرا اينقدر اختلاف بين ما و كشورهاي پيشرفته وجود دارد.
بعضاً كه با برخي از توليدكنندگان صحبت ميكنيم ميگويند: خب ما هم مثل كشورهاي پيشرفته ذرت و سويا استفاده ميكنيم. ما هم آنزيم استفاده ميكنيم. ما هم بقيه مواد افزودني را استفاده ميكنيم. ولي چرا اينقدر در توليد فرقها فاحش است. بله كاملا درست است كه ما هم مثل آنها مواد اوليه مصرف ميكنيم، ولي ما، در اسامي تشابه داريم. جوجه يكروزه توليدي ما چه كيفيتي دارد؟
كنترل كيفي را چه كسي انجام ميدهد؟ آيا ما تعريفي براي كيفيت جوجه يكروزه داريم؟ آيا ما ميپذيريم كه تخممرغ نطفهداري كه وارد جوجهكشي ميشود بايستي از يك گله مادر با يك سن و با يك وزن محدود وارد جوجهكشي بشود يا خير؟ بالطبع هر كدام از اين مسايل را بخواهيم باز كنيم واقعاً ساعتها بحث نياز داشته و ساعتها زمان ميخواهد و خود اينها مسايل ريزي را به دنبال دارد كه بايستي به آنها توجه كرد. بالطبع در اين فرصت كم سعي ميكنم كه فقط رئوس مطالب را مطرح كنم و به اين اميد كه به كار كارشناسي توجه خاصي داشته باشيم و براي آن اهميت قائل شويم.
موضوع ديگري كه قبلاً مطرح بود، اين است كه حدوداً 4 سال پيش تبليغات بسيار زيادي روي قضيه طرح كشتار 42 روزه شد. از معاونت امور دام و بخشهاي خصوصي پوسترهايي درخصوص طرح 42 روزه چاپ شد، كشتار مرغ براساس اين طرح محدود كردن زمان رشد را به همراه داشت.
با اجراي اين طرح ما ميخواهيم به چه چيزي برسيم؟ بحثهاي جانبي كه در آن زمان مطرح ميشد من نميخواهم بگويم به نفع اين گروه از بخش توليدكنندگان بود يا به ضرر آن گروه، چرا كه ما ميخواهيم از نظر علمي موضوع را بررسي كنيم به طوري كه بايد توجه كرد كه آيا در كشور ما از نظر مديريت پرورش طيور، از نظر سالنها و تجهيزات و از نظر شرايط آب و هوايي و از نظر امكانات تغذيهاي در تمام نقاط و مناطق، شرايط يكسان است؟
جوجه يك روزهاي كه در شمال توليد ميشود تا زمان رسيدن به زاهدان، جوجه 3 تا 4 روز از عمرش گذشته پس بايد توجه داشت كه 42 روز از كي شروع ميشود؟ با چه جيرهاي؟ با چه امكاناتي؟ با چه مديريتي؟ و بعد هم كجاي دنيا همچين مسالهاي مطرح است كه حتما ما بايستي كشتار را 42 روزهگي در سرتاسر كشور بدون توجه به شرايطي ديگر مطرح كنيم كه البته خوب انجام نشدن اين طرح به منزله شكست طرح است و شكست طرح هم به نظر من به منزلهي ناصحيح بودن و ناپخته بودن طرحي بوده كه مطرح شده ولي برميگرديم ببينيم كه چه هزينهاي كرديم از نظر تبليغاتي؟ چرا ما آن هزينه را به كار نبرديم براي اينكه اين صنعت را از وضيعتي كه هست نجات دهيم؟
چرا ما بايستي پراكنده كاري داشته باشيم و هر كدام از اين طرحها را بودجههاي كلاني در اختيارش بگذاريم يا بوق و كرنا راه بيندازيم و بعد وقتي به جايي هم نرسيد و هنوز اگر مشكلات در صنعت باقي بود بگوييم، اگر آن طرح اجرا ميشد، مشكلات ما حل ميشد. خير اينطور نيست. در صنعت پرورش طيور، سن اقتصادي پرورش ميبايست با توجه به شرايط محيطي، شرايط تغذيهاي كشور، شرايط مديريتي و با توجه به كيفيت جوجه يك روزه و كيفيت سويهي تجاري يا نژادي كه در كشور است تعيين گردد. حتي ممكن است، سن اقتصادي پرورش در يك منطقه براي دو مرغدارا متفاوت باشد. حالا فرض ميكنيم كه اين طرح كلاً عملي بوده است، چه كسي تصميمگيرنده است؟
فرض بر اين كه ما مشكل لاين، اجداد، مادر، جوجه يك روزه و مشكل تغذيهاي نداريم. تخممرغ را چه كسي ميخرد؟ گوشت را چه كسي ميخرد؟ كشتارگاه تصميم ميگيرد كه من مرغ زير 2 كيلوگرم بخرم يا نخرم. پس ميبينم حتي همان كساني كه طرح 42 روزه را مطرح ميكنند، فكر نميكنند كه تصميم گيرنده نهايي من توليدكننده نيستم. كسي ديگر است كه هيچ نقشي در توليد ندارد. نه صدمهاي از تلفات ميبيند، نه صدمهاي از تغذيه مواد اوليه بدون كيفيت ميبيند، نه صدمهاي از مديريت بد ميبيند.
بلكه يك محصول نهايي توليد شده آماده را تحويل ميگيرد و اوست كه تصميم ميگيرد كه پول مرغدار را چه وقت پرداخت كند و بعد هم در چه سني يا در چه وزني كشتار بكند يا به چه شكلي به بازار عرضه كند. ببينيد تمامي اين نكات بايد كنترل كيفي داشته باشد. آيا داريم؟ اگر داريم چرا وضعيت صنعت طيور كشور به اين شكل است؟ چرا نوسانات قيمت داريم؟
باز هم تكرار ميكنم چرا كه اين مساله بسيار مهم است ما بايد صنعت طيور كشور را به شكل يك حلقه جداييناپذير ببينيم. اگر به يكي از اين حلقههاي گمشده توجه نكنيم، مشكلات همچنان وجود خواهند داشت. بايستي بنشينيم و در اين زمينه بحث و بررسي كنيم. به طوري كه ببينيم اين سويههاي تجاري را كه وارد كشور كرديم كار درستي بوده يا غلط. من مخالف اين موضوع نيستم.
ولي حداقل به مرغداري كه من ظرف مدت چند روز گذشته با آن ارتباط داشتم تفهيم شود كه اگر جوجهاي از يك سويهي تجاري كه ميزان پر كمتري دارد، ميتوان آن را در مناطق گرمسيري پرورش داد. يعني با اين روش و توصيه بسيار ساده ميتوان هزينه توليد را هر چند به طور جزئي پايين آورد. چنانچه اين رقمهاي بسيار كوچك را ما كنار هم بگذاريم، خواهيم ديد كه چه رقم بزرگي را تشكيل خواهند داد.
ما معتقد هستيم صنعت طيور كشور بعد از نفت بيشترين سرمايه را به خودش اختصاص داده. صنعتي است كه بيشترين بازار كار را در خودش ايجاد كرده و يا يكي از صنايعي است كه بيشترينها را به خودش اختصاص داده يا واقعاً به اين مساله معتقد نيستيم! اگر هستيم، بررسي اصولي بكنيم.
آيا شما در حال حاضر عمده مشكل صنعت طيور، را كنترل كيفي ميدانيد؟
يكي از مشكلات عمده ما كنترل كيفي است، ولي كساني بايستي كنترل كيفي بكنند كه به اهميت كيفيت پي برده باشند و متوجه واژه كيفيت باشند. ما دستگاههاي دولتي را داريم. شما در جوجهكشيها برويد يك نفر متخصص آنجا هست. حالا يا خودش حضور فيزيكي دارد يا مُهرش. مساله من اين نيست. مساله من داشتن بخشهاي دولتي با عنوانهاي دولتي نيست.
مساله من اين است كه بفهميم كيفيت يعني چه؟ مثل زماني كه شما ميرويد پرتقال خريد كنيد، درشتترين، آبدارترين و پوست نازكترين پرتقال را انتخاب ميكنيد. همين كنترل كيفي را با آن ديدي كه داريد، در صنعت طيور به كار ببريد. اگر جوجه يكروزه با كيفيت داشته باشيم به اين معنا است كه گله مادر وضعيت خوبي داشته و به همين ترتيب اجداد و لاين نيز از وضعيت مطلوب برخوردار بوده است.
پس اگر مواد اوليه با كيفيت داشته باشيم و جوجه يك روزه گوشتي يا پولت تخمگذار يا بوقلمون مطلوب ، مديريت با كيفيت و مديريت درست، توليد بسيار درستي خواهند داشت. مهم اين است كه حقيقتاً ما بفهميم، مفهوم كيفيت يعني چه؟ اينكه ما فلان ارگان دولتي را داريم، يا داراي فلان آزمايشگاه هستيم كافي نيست.
بارها ميشنويم ما آزمايشگاه در مرز داريم ولي برميگرديم به گذشته 10 ساله. اعلام كنيم چه مقدار سويا وارد كشور شد كه زير 44% پروتئين خام داشت. يك محاسبه اقتصادي كنيم، كه اگر همان سويا، سوياي 5/48 درصد پروتئين خام بود چه قابليت هضمي ميتوانست داشته باشد؟ چه مقدار هزينه كمتري براي حمل پرداخت ميكرديم؟
چه مقدار هزينه نگهداري كمتري داشتيم و چه گوشت با كيفيت و كميت بالايي را ما ميتوانستيم توليد كنيم؟ كيفيت از نظر من يعني اين. يعني مواد اوليهاي كه در دنيا وجود دارند بررسي كنيم نه اينكه واردكننده چه كسي هست و ارتباطات ما با واردكننده چيست؟
جوجه يك روزه را هم همينطور بررسي ميكنيم جوجه يك روزه به طور متوسط از 400 تومان در هر قطعه تا 350 تومان ميباشد ولي اين قيمتها متفاوت است جوجه ديگري 150 تومان تا 70 تومان در هر قطعه كه يك اختلاف 3-4 برابري را شاهد هستيم. حالا همه اطلاع دارند پايينترين قيمت جوجه مربوط به مديريت دولتي يعني جوجه آرين است، برگرديد و چند ماه گذشته را بررسي كنيد.
ببينيد آيا پايينترين قيمت مربوط به اين جوجه بوده يا نه؟ چرا ؟ چه كسي بايستي توضيح بدهد؟ ما آنجايي كه نياز است صحبت كنيم، از افتخارات ما اين است كه براي كشور لاين داريم. حالا چرا فراموش ميكنيم و نميخواهيم بررسي كنيم كه اين افتخارات ما چرا بعد از اينكه 3-4 تا سويه تجاري وارد كشور شدهاست ميبينيم كه در پايينترين رده قرار گرفته است چرا بايستي اينطور باشد؟
خوب به نظر ميآيد كه مديريت لاين عوض شده است، اميدواريم كه مديريت جديد موفق باشد ولي آيا واقعاً اصرار لازم است در حالي كه ما بعد از 2 دهه به اينجا رسيديم كه جوجهاي را توليد كنيم كه با استفاده از سويههاي تجاري وارداتي در پايينترين سطح ممكن از نظر قيمت قرار بگيرد؟ آيا لزومي دارد كه ما هنوز روي آرين اصرار داشته باشيم يا مجموعه مديريتي كه به اينجا رسيد؟ چرا هيچكس پاسخگو نيست؟ اصلاً كسي پاسخ ميدهد؟ به هر حال من فكر نميكنم كه كسي در مجموعه لاين مجاني كار كرده باشد.
شما راجع به صادرات صحبت فرموديد الان ببينيد ما در بخشهاي مختلف كشاورزي مثل گندم و مسايل ديگر خودكفا شديم ولي بحثي كه امروزه مطرح ميباشد خودكفايي به چه قيمت؟ يعني ما الان اگر در شير خودكفا شديم به چه قيمتي خودكفا شديم؟ يا الان در گوشت مرغ،. شنيدهايم امريكاييها در هر جاي دنيا زير يك دلار گوشت مرغ تحويل ميدهند! چطور ميشود كه ما در كنار خليجفارس به كشورهاي عربي نميتوانيم اين كار را بكنيم ولي آن كشور با اين هزينه حمل و نقل سنگين اين كار را ميتواند بكند.
يعني ميخواهم بدانم چه تفاوتي وجود دارد آيا نهادههاي وارداتي كه است روي قيمت گوشت مرغتاثيرگذار يا همين سوء مديريتها، يا كنترل كيفي ماست؟ چه مشكلي داريم؟
اگر بخواهم پاسخ شما را من در يك كلام بگويم بر ميگردد به كيفيت. وقتي كيفيت در مديريت بود آن كيفيت به سطوح پايين منتقل ميشد و به همين ترتيب وقتي كيفيت در توليد بود، باز به سطوح ديگر منتقل ميشود.
جناب آقاي دكتر اين موضوعات آيا ربطي به قيمت نهادهها ندارد؟ (چون اكثر نهادههاي ما وارداتي است) يعني ما ميتوانيم با همين قيمت نهادهها گوشت با قيمت پايين توليد كنيم؟
چرا حتماً ربط دارد. ولي همين پولي را كه ما داريم براي همين مواد اوليه وارداتيپرداخت ميكنيم با همان پول ميشود جنس با كيفيت بهتر وارد كشور كرد كه از نظر كاهش هزينه توليد موثر باشد. ما هر چقدر مواد اوليه با كيفيت پايين استفاده كنيم هزينه توليد ما بالا ميرود. تلفات را بايستي جزء هزينه توليد گذاشت. شما داريد كشور ما را مقايسه ميكنيد با جايي كه حدود 2% تلفات دارد ولي اينجا 10% تا 12% تلفات در سالهاي گذشته داشتيم كه در كشور ما قابل قبول بوده است.
پس ما اينجا حدوداً 10% تلفات اضافي داريم. اين 10% تلفات اضافي چند روز طول دورهي پرورش را طولانيتر ميكند همهي اينها هزينههاي اضافي است كه ما داريم متحمل ميشويم و اين هزينههاي اضافي باعث ميشود كه اختلاف در قيمتهاي تمام شده محصول نهايي در سطوح جهاني داشته باشيم.
بالطبع اگر آنها به جايي رسيدهاند كه حدوداً 80 ميليارد دلار صادرات كشاورزي دارند، برميگردد به مساله كيفيت و توجه نمودن به كيفيت و قوانين محكمي كه در ارتباط با كيفيت است.
شما در امريكا اگر بخواهيد سوياي 37% - 38% پروتئين خام پيدا كنيد، اصلا كسي باورش نميشود كه چنين سويايي وجود داشته باشد. سويا يا 44% است يا 5/48% يعني بين 44% تا 5/48% و بعضي مواقع حتي تا 50% نيز ميرسد كه ما در ايران چنين چيزي را نداريم.
واردكننده هستيم ولي واردكننده با كيفيتي نيستيم. ما هزينهها را پرداخت ميكنيم ولي جنسي را كه كيفيت ندارد مجوز وارداتش را صادر ميكنيم. پس تا زماني كه اين مشكلات را داريم اصلاً مقايسه كردن به نظر من درست نيست و به بيراهه رفتن است.