تبليغاتX
انجمن علمی دامپزشکان ایران

 

جزاير سه‌گانه و مالكيت سه‌هزار ساله

دكتر عيسي گل‌وردي
آن هنگام كه هنوز مضاميني چون مناطق ژئوپلتيك در اذهان آدمي مفهومي را تداعي نمي‌كرد، آن‌وقت كه محل برخورد و تماس دو هويت سياسي ـ فرهنگي متفاوت به عنوان پايان قلمرو قدرت يك قوم به شمار مي‌رفت و خطوط مرزي نه از طريق قوانين بين‌المللي، كه از قانون قدرت و سلطه متابعت مي‌كرد، اولين حكومت‌ها در كناره‌هاي شمالي و شمال غربي درياي پارس، اولين تمدن‌هاي بشري را به وجود آوردند و پايه امپراتوري‌هاي بزرگ را بنا نهادند. اين‌كه واقعا شكل‌گيري اولين تمدن‌هاي بشري مانند ايلام، سومر، آكد و آشور تا چه حد به نزديكي با سواحل خليج فارس مرتبط بوده‌اند، هنوز به درستي روشن نيست. اما به نظر مي‌رسد، به علت محدوديت توليد و مبادله، هنوز استفاده از دريا به عنوان راه دريايي، نقش خاصي در روابط اقوام و ملل به عهده نداشته است.
درياي پارس و جزاير آن، از جمله بوموسي در روزگار ايلاميان (عيلاميان)، به ويژه در زمان سلطنت «سُليك» ابن شوشيناك (1151ـ1165 ق.م) تحت تسلط اين سلسله بود.
دولت ماد در روزگار هُوَخشَتَر، به اوج عظمت و قدرت رسيد و حدود آن از جنوب به كرانه‌هاي جنوبي درياي پارس امتداد پيدا كرد. جزيره بوموسي با ديگر جزاير خليج فارس در اين دوره، ابتدا جزو يكي از ايالت‌هاي جنوب غربي و سپس جزو ساتراپ (استان) چهاردهم دولت ماد به نام «درنگيانه» و بخشي از كرمان بود.
اما به دلايلي مبهم، شايد دوري مركز حكومت از آب‌هاي جنوب يا جنگ و نزاع‌هاي دايمي، فرصت بهره‌مندي از درياي جنوب را پيدا نكردند. پارس‌ها ابتدا در بخش‌هاي جنوبي ايران سكونت برگزيدند و اولين امپراتوري ايراني را پايه‌ريزي كردند و نخستين حكومتي كه به طور مشخص به آب‌هاي جنوب ايران توجه خاص مبذول داشت، آن را «درياي پارس» ناميدند.
قلمرو حكومت سلسله هخامنشيان در زمان پادشاهي كوروش، رو به گسترش بود و بعدها در زمان پادشاهي داريوش، تمام آب‌هاي جنوب (درياي پارس) را در بر گرفت. در اين روزگار، جزاير درياي پارس، از جمله جزيره بوموسي به موجب بندهاي ستون اول كتيبه بيستون، جزو استان پارس بوده است.
در آن هنگام كه سوداي تسخير سرزمين هند و كناره‌هاي رود نيل در شمال آفريقا، داريوش را روانه يك سفر بزرگ دريايي كرد و حفر ترعه‌ سوئز نتيجه آن بود، «هرودوت»، مورخ مشهور مي‌نويسد: «هيئت فرستادگان داريوش از رود سند سرازير شده و سواحل مكران و ساحل امروزي در درياي عمان را پيموده، به خليج فارس آمدند و از آنجا از سواحل عربستان گذشته و از «باب‌المندب» وارد درياي سرخ شدند و سپس با حفر ترعه‌اي به درياي مديترانه راه يافتند. هنوز پس از گذشت چند هزار سال، همچنان كتيبه داريوش در كانال سوئز به عنوان يادگار دوران اقتدار دريايي امپراتوري ايراني خودنمايي مي‌كند.
در آن دوره، ارتباطات دريايي با اقتدار امپراتوري ايراني گسترش يافت و جزاير «هرمز» و «خارك» و ديگر جزاير خليج فارس، دوران رونق و رشد خود را آغاز كردند و به عنوان منزلگاه‌هاي مهم دريايي شناخته شدند. مقارن همين ايام در سواحل جنوبي درياي پارس، اقوام بيابانگردي از نژاد سامي در سراسر شبه‌جزيره خشك و سوزان عربستان پراكنده بودند كه از پرورش دام، امرار معاش مي‌كردند. اغلب اين اقوام به علت سختي زندگي در صحراي سوزان داخلي به سمت كناره‌هاي دريا و امرار معاش از طريق تجارت دريايي كشيده شدند و مراكز تجاري و بندرگاه‌هاي مهمي چون بحرين، يمن، عدن و مسقط در همين ايام رونق گرفت.
در تمام دوران حكومت هخامنشيان و حكومت‌هاي بعدي سلوكيان، اشكانيان و ساسانيان اغلب بنادر شمالي و جنوبي درياي پارس و جزاير آن تحت اقتدار و فرمانروايي ايرانيان بود. در زمان اشكانيان، به ويژه در روزگار سلطنت مهرداد اول (138 ـ 171 ق م)، بنادر و جزاير درياي پارس، تحت حكومت اين سلسله قرار داشت. عرب‌ها همگي در حجاز و باديه و مكه و يمن زندگي مي‌كردند و كساني كه در حجاز و باديه‌ها بودند، دچار تنگدستي و قحطي شدند و از بيم اشكانيان نتوانستند به عراق بيايند؛ بنابراين، از حجاز به بحرين رفتند كه جزو قلمرو ايران بوده است.
در دوره سلطنت سلسله ساسانيان جزاير و بنادر پارس، جزو قلمرو ايران و كوره (شهر) اردشير، حوزه استان پارس، جزو پادكسيان نيمروز بوده است.
در اين دوره كرانه‌‌هاي خليج فارس توسط ايرانيان تحكيم شد. مقارن با سلطنت اردشير بابكان (پاپكان)، حاكم بحرين (نسنترق) از حكومت مركزي ايران سرپيچي كرد، اما پس از يك سال محاصره، بحرين به تصرف ايران درآمد و شاه ايران، پسر خود، شاهپور را به فرمانروايي آنجا گمارد.
مقدسي در تاريخ «احس التقاسيم في معرفة الاقاليم» چنين مي‌نويسد: «دو بندر عمده جهان عدن و سحار است، بيشتر مردم عدن و جده پارسيان‌اند... در سحار يكديگر را به فارسي صدا مي‌كنند و به فارسي سخن مي‌گويند. سحار، پايتخت عمان است و آن دهليز چين و خزانه شرق و عراق است و بيشتر مردم آن پارسيان‌اند. همچنين جده شهري است بر دريا و مردم آن بازرگان‌اند، چون جده خزانه مكه است و بارانداز يمن و مصر است، بيشتر مردم آن پارسيان‌اند و آنها در كاخ‌هاي شگرف زندگي مي‌كنند».
احمد اقتداري در كتاب «خليج فارس» مي‌نويسد: «اردشير ساساني، نخستين شهرياري بود كه عرب‌ها را پس از آوارگي و پراكندگي و تحمل فشار سپاهان شبه‌جزيره عربستان (كه از آفريقا آمده بودند)، اجازه داد تا در كنار خليج فارس و درياي عمان به خط ساحلي نزديك شوند و پيش از اين، قرينه‌اي بر اين‌كه در ناحيه وسيع بحرين و عمان و مسقط از يك سو و سواحل دجله و فرات و سرزمين بين‌النهرين از سوي ديگر، قومي عرب‌نژاد زندگي كرده باشند درست نيست».
بنابراين آنچه از تاريخ اين دوره خليج فارس برمي‌آيد، اين است كه پس از پيدايش امپراتوري‌هاي بزرگ ايراني تا پيش از ظهور اسلام، درياي پارس و برخي از شهرهاي ساحلي از مراكز مهم سكونت و تجارت به شمار مي‌رفتند و درياي پارس در سامان‌دهي سكونت در اين شهرها، نقش تعيين‌كننده‌اي داشت و بالاخره اين‌كه تمام اين نقاط و مراكز مهم تجاري، تحت سلطه و اقتدار ايرانيان بوده يا به ديگر سخن، دامنه قلمرو امپراتوري ايراني، آب‌هاي خليج فارس را نيز در بر مي‌گرفته است.
ظهور اسلام
با ظهور اسلام شرايط تغيير كرد. عرب‌هاي ساكن مركز به تدريج بر تمام شبه‌جزيره فايق آمدند. نيمه جنوبي خليج فارس در سده‌هاي اوليه دوران اسلامي به سمت خاور، عمان و به سمت باختر، بحرين خوانده مي‌شد. نخستين پيروزي عرب‌هاي ساكن در خليج فارس در زمان خليفه دوم، عمربن‌خطاب (23هـ.ق) صورت گرفت. ابوحريره، از سوي خليفه براي تصرف سراسر خليج فارس روانه شد. وي ابتدا بحرين را فتح كرد و از آنجا اقتدار خويش را در خليج فارس گستراند. در زمان حضرت علي(ع)، امام اول شيعيان، يكي از سران عرب عمان به نام شيخ عضد به عنوان حاكم عمان منصوب شد، اما حكومت وي نيز اندكي بعد از سوي خوارج ـ كه در برابر حضرت علي(ع) و نيز دشمن او معاويه، باني خلافت بني‌اميه در دمشق سر به شورش برداشته بودند ـ سرنگون شد.
شورش خوارج از سوي خازم‌بن‌خزيمه، چهارمين امير دودمان خزيمه در خراسان ـ كه اصل آنها مرورودي بود ـ سركوب شد. وي كه از سوي منصور، خليفه عباسي براي فرو نشاندن شورش اعزام شده بود، ‌نخستين ايراني بود كه پس از چيرگي اسلام بر منطقه خليج فارس، به آن سامان بازگشت. در پي خوارج، شورش ديگري از سوي پيروان صاحب‌الزنگ (زنگيان) برپا شد كه مدتي دوام داشت و سپس جاي به قرمطيان داد كه اين گروه، قدرت خويش را در سراسر خليج فارس تا حجاز و مكه توسعه دادند.
حركت قرمطيان از سوي اميرمعزالدوله ديلمي فرو نشانده شد. اميرعضدالدوله ديلمي و معزالدوله، قدرتمندترين حكمرانان اوليه سلسله ايراني دوره اسلامي، نه تنها بين‌النهرين را به قلمرو خود افزودند، بلكه كنترل ايران و بخش‌هاي جنوبي خليج فارس را نيز بازگرداندند.
سلطه بي‌مدعاي امراي عرب بر سواحل خليج فارس، مدت زمان درازي نپاييد. يك قرن پس از ظهور اسلام، ناتواني امراي عرب در اداره و كنترل سرزمين‌هاي وسيع و متمدن فتح شده، نمودار شد و به تدريج در جاي‌جاي سرزمين‌هاي اشغالي، شورش‌ها و قيام‌هاي ملي و طبقاتي و نژادي صورت گرفت. همان‌طور كه ذكر شد، از جمله شورش‌هاي بزرگ تاريخ كه از بنادر خليج فارس عليه امراي عرب صورت گرفت، قيام زنگيان و قرمطيان بود. اين قيام‌ها از بندر لنگه، بوشهر و بحرين با گرايش ضدبردگي آغاز شد و در ادامه، اغلب اقشار تهيدست را كه از فشار ماليات‌ها به ستوه آمده بودند، به خود جلب كرد و دامنه آن بسيار گسترش يافت. اگرچه قيام زنگيان سركوب شد، ولي پس از آن نيز مناطق جنوبي و حوزه خليج فارس، كمتر تحت تسلط كامل اعراب قرار گرفت. ظهور دولت‌هاي مستقل ايراني، اقتدار حكومت‌هاي عرب در خليج فارس را در هم شكست. ديلميان نواحي خليج فارس، عمان و عراق را تحت حاكميت خود درآوردند. در زمان عضدالدوله ديلمي، بنادر هرمز، قيس (كيش)، سيراف، بحرين و بصره تحت حاكميت ايران قرار گرفت و از شكوه و رونق بسياري برخوردار شد.
در سال 456 هجري (1063 ميلادي)، عمادالدوله از حاكمان سلجوقي در كرمان، سرزمين عمان را فتح كرد. در اواخر قرن دوازدهم، ابوبكر سعد بن زنگي از اتابكان فارس، عمان و بحرين و بخش‌هاي ديگري از كرانه‌هاي جنوبي خليج فارس را زير فرمان گرفت. جزاير خليج فارس از جمله بوموسي و تنب به آن بخش‌ها وابسته بود.
در سال 1226 ميلادي، حكمرانان سلغري فارس، اين جزاير را جزو ناحيه خويش قرار دادند. در سال 1330 ميلادي، جزاير تنگه هرمز، جزو نواحي تحت اقتدار حاكمان هرمز قرار گرفت. سلطه ايران بر كرانه‌هاي جنوبي خليج فارس تا آمدن پرتغالي‌ها به منطقه در سال 1507 ميلادي ادامه يافت.
با اين‌كه مناطق كرانه‌هاي جنوبي خليج فارس، جناح جنوبي امپراتوري‌هاي پيش از اسلام ايران را شكل مي‌داد، در دوران پس از اسلام بيشتر به منطقه تماس ميان ايران و عرب‌هاي شبه‌جزيره عربستان تبديل شد.
در آن دوران مرزها نامعين و به صورت مناطق تماس هويت‌هاي سياسي متفاوت بود.

آغاز دوره صفويان و ورود پرتغالي‌ها
شاهان صفوي از 1501 ميلادي (909 هجري قمري)، استقلال فرهنگي و كامل هويت ملي ايران را برقرار ساختند. آنان قلمروهاي سنتي سرزمين ايران در جنوب خليج فارس را بازيابي و تحكيم بخشيدند. صفويان، سنن سياسي و سازمان اداري دوره ساسانيان را احيا و كشور را به 29 ايالت (استان‌هاي خودمختار) و بيگلربيگي (حكمراني‌هاي نيمه‌مختار) تقسيم كردند. يكي از اين واحدها، ايالت فارس در جنوب ايران بود كه شامل كليه بنادر و جزاير خليج فارس مي‌شد. شيراز، مركز فارس، امور نواحي و جزاير خليج فارس را اداره و ماليات‌ها را اخذ مي‌كرد.
پرتغالي‌ها، بيش از يك قرن به فعاليت‌هاي سوداگري در منطقه پرداختند و ماندگاري آنها در سواحل و جزاير خليج فارس از 1507 ميلادي (913 هجري قمري) آغاز شد و حدود 117 سال طول كشيد. «آلفونس دو البوكرك» با انديشه فرمانروايي بر خليج فارس و بحر عمان، پس از يك سلسله درگيري‌ها وارد هرمز شد، درگيري‌هاي شاه اسماعيل صفوي با ازبك‌ها و عثماني‌ها و شورش‌هاي خارجي در مرزهاي شمالي، وي را از پرداختن مسائل جنوب ايران باز داشت.
در اين زمان، پرتغالي‌ها تمام شهرها، جزاير و بنادر پررونق و مهم خليج فارس را كه تحت فرمانروايي ايرانيان بود، به اطاعت واداشت. در اين دوره، جزيره هرمز جزيره‌اي باشكوه بود.
با قدرتمند شدن ايران در زمان حكومت شاه‌عباس صفوي، شرايط براي بازپس‌گيري نواحي جنوبي ايران از دست پرتغالي‌ها فراهم شد.
شاه‌عباس يكي از سرداران خود به نام امام‌قلي‌خان را مأمور بيرون راندن پرتغالي‌ها كرد و بالاخره پس از درگيري‌‌هاي بسيار، توانستند به اقتدار 117 ساله پرتغالي‌ها در سواحل و جزاير خليج فارس پايان دهند.
پس از پرتغالي‌ها
هلند جاي خالي پرتغالي‌ها را در جنوب كمپاني هند شرقي اشغال كرد، با اين حال آنچه در اينجا قابل توجه است و بايد به آن تكيه كرد، اين است كه حكام اغلب جزاير و بنادر مهم خليج فارس، از طرف حكومت مركزي ايران تعيين مي‌شدند و اغلب به رغم فاصله مكاني نسبتا زياد با حكومت‌هاي مركزي، از هماهنگي و تجانس با حكومت‌هاي مركزي برخوردار بودند. حكومت‌هاي ايراني اغلب از جانب شمال، شرق و غرب از سوي قبايل ترك، افغان و مغول‌ها و... تحت خطر بودند و حوزه‌هاي جنوبي تا آمدن پرتغالي‌ها تحت اقتدار كامل ايراني‌ها بود.
پس از آشوب در پي زوال صفويان، نادرشاه افشار بر سراسر ايران تسلط يافت. وي در خليج فارس، ثبات را برقرار ساخت و دوباره در سال 1730 ميلادي، مدعي كنترل ايران بر بخش‌هاي شمالي ماهون كهن يا همان عمان شد. با وقوع جنگ بين حاكم مسقط (سعيد‌بن‌احمد) و امام عمان در سال‌هاي 1740 ميلادي و تقاضاي امام عمان براي پشتيباني ايران، نادرشاه نيروهايي براي كمك به آنها در ناحيه مسندم مستقر كرد.
در سال 1753 ميلادي (1147 هـ.ق) از سوي نادرشاه افشار، لطيف‌‌خان دشتستاني به سمت حاكم ايالت دشتستان، شولستان و كاپيتاني كل سواحل، بنادر و جزاير خليج فارس منصوب شد.
در سال 1763 ميلادي، لطيف‌خان از طرف نادرشاه، جزيره كيش و ساير جزاير ايران از جمله بوموسي را از دست ياغيان خارج كرد و به بحرين لشكركشي كرد و شيخ جبار هوله را شكست داد و كليد دژ بحرين را براي نادرشاه فرستاد.
در سال 1727 ميلادي، نادرشاه بساط كمپاني هند شرقي را برچيد و مجددا سواحل ايران از بصره تا مكران در پاكستان كنوني را تحت استيلاي حكومت ايران قرار داد. وي پس از تسخير بحرين و تصرف بخشي از عمان، بوشهر را به عنوان مقر نيروي دريايي برگزيد. در اين هنگام، سه مركز مهم دريايي وجود داشت كه تسلط بر آنها، تسلط بر كل منطقه خليج فارس به حساب مي‌آمد. تنگه يا جزيره هرمز، مسقط در سواحل عمان امروزي و بحرين، هر سه تحت فرمان نادرشاه در تسلط ايران قرار داشت.
حضور بريتانيا در سواحل و جزاير خليج فارس
ظهور و تفوق قدرت بريتانيا و روسيه در سده‌هاي 18 و 19 و موقعيت ايران نسبت به آ‌ن دو، در جنوب روسيه و غرب بريتانيا (امپراتوري هند بريتانيا)، تأثير شگرفي بر جغرافياي سياسي ايران داشت.
مقارن با رشد و شكوفايي مناسبات اقتصادي و اجتماعي در غرب، اهداف و مقاصد جديدي بر دول غرب به وجود آمد تا جايي كه نياز به بازارهاي فروش كالا و تأمين مواد و منابع اوليه، آنها را روانه سرزمين‌هاي آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين كرد.
در آغاز هند، ايران و منطقه خليج فارس توجه همگان را به خود جلب كرد و تحت تأثير اهداف و سياست‌هاي استعمارگرانه قرار گرفت.
در اين رهگذر، بريتانيا در سايه پيشرفت‌‌هاي شايان در زمينه دريايي و نظامي توانست، رقباي خود را از پاي درآورد و يكه‌تاز منطقه شود و به اين ترتيب، دخالت خود را در امور داخلي و سياسي كشورهاي ديگر آشكار كرد. براي چنين دخالت‌هايي در ابتدا بهانه‌هايي لازم بود. اين بهانه‌ها از طريق حكومت‌هاي ضعيف نالايق، سركشي سران قبايل و بالاخره وجود دزدان دريايي مسندم و كرانه‌هاي عمان و عدم تأمين امنيت براي فعاليت‌هاي سوداگري در منطقه خليج فارس فراهم شد. رشد جنبش‌هاي تجزيه‌طلبانه و قدرت‌‌طلبانه سران قبايل عرب و غيرعرب و تحت‌الحمايه قرار دادن اغلب ايالات و قبايل خودمختار منطقه از حوادث اين دوران است.
در اين دوره، كمپاني هند شرقي در بندر عباس مستقر بود و دولت بريتانيا از طريق اين كمپاني به تدريج به خاك ايران نفوذ يافته، افكار توسعه‌طلبانه خود را گسترش داد.
پس از كريم‌خان زند، آقامحمدخان قاجار، نزديك به ده سال با جانشينان كريم‌خان‌زند و ساير مدعيان سلطنت جنگ كرد و موفق شد، بر تمام ايران از جمله بنادر و جزاير درياي پارس مسلط شود، در روزگار سلطنت فتحعلي‌شاه، جزاير درياي پارس، جزو ايالت فارس به شمار مي‌رفت.
در سال 1819 ميلادي، انگلستان، ناوگان متحدي مركب از ناوهاي شركت هند شرقي و ناوگان پادشاهي بريتانيا را به بهانه حفظ امنيت و سركوبي شورشيان به خليج فارس فرستاد. در مسقط، ناوگان كمكي و قواي اعزامي سلطان دست‌نشانده مسقط، به ناوگان بريتانيا پيوستند.
نيروهاي متفقين از راه دريا و خشكي به محاصره رأس‌الخيمه، پايتخت قواسم پرداخت و سرانجام پس از شش روز مقاومت، سقوط كرد. بيشتر مردم آن كشته شدند و بيش از دويست كشتي و لنج اعراب قواسم ـ كه اغلب ماهي‌گيري و تجاري بودند ـ به آتش كشيده شدند. اين امر، باعث شكست سخت شيخ‌هاي امارات كوچك قواسم، چون ابوظبي، دوبي، شارجه، ام‌القوين و رأس‌الخيمه شد. سپس استعمارگران انگليسي به كرانه‌‌هاي عرب‌نشين خليج فارس گام نهادند.
پس از اين واقعه در 1820 ميلادي (8 ژانويه)، قرارداد صلحي بين ژنرال «سر ويليام گرانت كاير»، فرمانده نيروهاي انگليسي، از سوي بريتانيا و شيخ‌هاي پنج منطقه قبيله‌اي در مسندم، امضا شد. اين قرارداد عمومي صلح كه مناطق قبيله‌اي مسندم، پس از امضاي آن به «امارت متصالحه» معروف شدند، همراه با قراردادهاي دوجانبه‌اي كه از آن تاريخ به بعد بين انگلستان و آن امارت امضا شد، امارت متصالحه را به زير حمايت بريتانيا كشيد.
در همان سال (1820 ميلادي) شيخ بحرين نيز وادار شد به قرارداد اساسي ملحق شود. به اين ترتيب، انگلستان سلطه غاصبانه خود را بر منطقه آغاز كرد.
حدود سال 1821 ميلادي، «گرانت كاير»، فرمانده انگليسي، براي تحقق افكار توسعه‌طلبانه خود، به بهانه نايب‌الحاكمي شيوخ قاسمي از طرف حكومت مركزي ايران در بندر لنگه به فكر تسخير لنگه افتاد، اما طي مراوداتي كه بين حكام وقت ايران و نماينده بريتانيا صورت گرفت، اين نواحي به عنوان خاك ايران به شمار مي‌رفت و دخالت در امور آن بي‌مورد تلقي شد. اين برخورد قاطع در مورد بندر لنگه با نماينده انگليسي، وجود هرگونه شك و ابهام در مورد حاكميت ايران بر بندر لنگه و توابع آن را از بين برد.
سال 1835 ميلادي، كاپيتان «هنل»، مأمور سياسي بريتانيا در خليج فارس، براي جلوگيري از زدوخورد ميان قبايل عرب كرانه‌‌هاي جنوبي درياي پارس در فصل صيد مرواريد آن سال، يك قرارداد صلح دريايي را به آنها پيشنهاد كرد كه اين قرارداد، مورد موافقت شيخ‌نشين‌ها قرار گرفت و در همان سال به امضا رسيد. بر اساس قرارداد مزبور، كاپيتان هنل، نقشه‌اي را تدارك ديد كه رسما فعاليت‌هاي دريايي قبايل عرب در خليج فارس را مشخص مي‌كرد. اين نقشه بندرهاي لنگه، لافت، چارك، كنگ و جزيره‌هاي بوموسي و... را در محدوده حاكميت ايران مشخص مي‌كند. اندكي بعد، نقشه ديگري از سوي جانشين هنل ميجر موريس، تهيه شد كه خط تازه‌اي از محدوده قبايل عرب را نشان مي‌دهد. اين نقشه نيز در ايراني بودن بندر لنگه و توابع كرانه‌اي و جزيره‌اي آن ترديدي باقي نمي‌گذارد. از سوي ديگر، قاسمي‌هاي بندر لنگه در سراسر دوره نايب‌الحاكمي در بندر لنگه، وفاداري خود را به دولت مركزي ايران حفظ كرده و بارها به هنگام نياز در سركوبي قبايل سركش عرب در منطقه خليج فارس، نيروهاي ايران را ياري دادند.
در سال 1843 ميلادي، انگليسي‌ها، حكام شيخ‌نشين‌ها و رهبران قبايل را كه در سال 1829 ميلادي، قرارداد اساسي را امضا كرده بودند، وادار كردند تا سند ديگري با عنوان موافقت‌نامه در جهت قطع عمليات نظامي در دريا را امضا كنند. با اين موافقتنامه، نماينده انگلستان در خليج فارس، باز هم از مزاياي بيشتري درخصوص كنترل بر كشتيراني در منطقه برخوردار مي‌شد.
در سال 1853، انگلستان در راه تثبيت سلطه خود، حكام منطقه را در كنفرانسي دور هم جمع كرد و قرارداد ديگري را با نام «صلح جاويدان»، امضا كردند كه به موجب آن، انگليسي‌ها اجازه يافتند برخلاف گذشته، نه تنها به بهانه مبارزه با دزدان دريايي، بلكه به بهانه حفظ امنيت خليج فارس نيز در هر حادثه‌اي كه در كرانه‌هاي خليج فارس اتفاق افتاد، مداخله كنند.
در سال 1184 ميلادي، تقسيمات مجدد كشوري و تقسيم ايران به 27 ايالت صورت گرفت و جزاير و بنادر خليج فارس به عنوان ايالت 26 كشور شناخته شد. در همين سال، نايب‌الحاكم بندر لنگه كه «شيخ يوسف القاسمي» ناميده مي‌شد، توسط يكي از نزديكان خود «شيخ قظيب» كشته شد. اين درگيري، حكومت مركزي را متوجه بندرلنگه نمود و فكر پايان بخشيدن به قضيه اين بندر را تقويت كرد. اين تصميم از طريق والي جديد ايالت 26، «ميرزاعلي‌خان امين‌السلطان» دنبال شد و شيخ قظيب، دستگير و نايب‌الحاكمي شيخ قاسمي در بندر لنگه برچيده شد. در اين زمان، بندر لنگه و توابع آن، مستقيما زير نظر ايالات 26 قرار گرفت.
اين دوره، مصادف با زماني است كه دولت بريتانيا، هند را مستعمره خود ساخته و قرارداد تحت‌الحمايگي با پنج شيخ قبايل عربي مي‌بندد. تا پيش از اين قرارداد، شيوخ مزبور، هيچ‌گونه هويت حقوقي و سياسي مستقل نداشته و صرفا به عنوان رئيس قبيله شمرده مي‌شدند. هنوز هيچ تصوري از مفهوم دولت در بين قبايل فوق وجود نداشت، در حالي كه دولت ايران به عنوان يك هويت سياسي مستقل از گذشته‌هاي بسيار دور به رسميت شناخته شده بود.
قرارداد تحت‌الحمايگي قبايل عرب، همه قراردادها و توافق‌هاي اين قبايل را تحت نظر قرار داده و هر رابطه‌اي را منوط به اجازه بريتانيا مي‌كرد؛ هر قدرتي به جز بريتانيا واضح مي‌نمود.
نگراني‌ بريتانيا از دست‌اندازي روس‌ها در خليج فارس، در آستانه سده 20، شدت يافت. براي رويارويي با چنين تحولي، بريتانيا تصميم گرفت، پيش‌دستي كرده و جزاير ايراني تنگه هرمز را به اشغال خود درآورد. آنان چند جزيره را در كنترل مستقيم گرفتند و تعدادي ديگر را در حاكميت شيوخ قاسمي مسندم قرار دادند؛ شيوخي كه حكمراني آنان در كرانه‌ها هنوز بُعد سرزميني نيافته بود.
در اجلاس محرمانه‌اي در وزارت خارجه بريتانيا تصميم گرفته شد، براي پيشدستي بر تجاوز روس‌ها در خليج فارس، جزاير استراتژيك واقع در تنگه هرمز، با نزديكي آن به اشغال درآيد. اين تصميم در 14 جولاي 1902 به صورت يادداشتي براي مديران سياسي بريتانيا در هند و خليج فارس ارسال شد.
پس از آن دوره و در دوران حكومت پهلوي اول و دوم، همواره ايراني بودن خليج فارس، به ويژه جزيره بوموسي و جزاير تنب بزرگ و كوچك، تأكيد شد، چنان‌كه در بازديدهاي مأموران ايراني مورد مداخله قرار مي‌گرفت تا آن‌كه در سال 1971، مأموران ايراني به طور دايمي در جزاير بوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك، مستقر شدند. پس از آن، قرارداد 1971 بين ايران و كشور امارات همواره مورد نظر و اجرا بوده است، اما زمزمه‌هاي ناخشنودي آن كشور باقي بود تا موضوع را به صورت مسئله‌اي در منطقه قلمداد كند.
تأثير تحولات انقلاب اسلامي در تاريخ سياسي جزيره بوموسي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و خارج شدن كشور از زير سلطه آمريكا، دشمنان ايران براي زير فشار قرار دادن نظام جمهوري اسلامي، از تمام اهرم‌هاي خود استفاده كردند تا بحران‌هاي مختلفي را براي جلوگيري از حركت رو به رشد انقلاب اسلامي به وجود آورند. به وجود آوردن درگيري‌ سياسي و جنگ‌هاي متمادي به خصوص حمله عراق به ايران و تحريك همسايگان ايران در مقصر جلوه دادن ايران، از جمله حوادث اين سال‌ها بوده است.
مطرح شدن ادعاهاي واهي از جانب كشور امارات متحده عربي بر سر حاكميت جزاير سه‌گانه (بوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك) پس از سال‌ها تحريك قدرت‌هاي استكباري در دهه اخير در ادامه فشارهاي سياسي به جمهوري اسلامي در دستور كار آنان قرار گرفت، اما همواره مسئولان ايران با به كار گرفتن سياست‌هاي تأميني و مدبرانه، موضوع را در حد يك سوءتفاهم دانسته و با رفت‌وآمدهاي دوجانبه مسئولان دو كشور در جهت حل مشكل، عمل شده است و همواره قرارداد 1971 ميلادي، توسط جمهوري اسلامي ايران، تأييد و بر آن تأكيد شده است، اما هر از چند گاهي در ادعاهاي مسئولان امارات يا اجلاس‌هاي كشورهاي عربي يا خليج فارس، ادعاهايي مطرح مي‌شود.
در حال حاضر به علت لزوم ايجاد يك تصوير كلي در چگونگي تأثيرات عوامل انساني و فرهنگي بايد نگاهي به سابقه تاريخي جزيره بوموسي با توجه به بستر سياسي ـ امنيتي آن داشت و پس از آن، تحولات قرن 19 و 20 ميلادي تا مقطع زماني سال 1357 هجري شمسي و همزمان با انقلاب اسلامي بررسي شود.
جزيره بوموسي همراه با كل منطقه خليج فارس طي سال‌هاي 1359 تا 1367 هجري شمسي، به هنگام وقوع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، دوران تقريبا پرخطري را از نظر اقتصادي و سياسي پشت سر گذاشته است.
در طي سال 1369 هجري شمسي كه جنگ نفت يا جنگ آمريكا و متحدان آن عليه عراق صورت گرفت، خليج فارس، همچنان داراي نقش استراتژيك مهمي بود.
در سال 1371 هجري شمسي، بروز مسئله‌اي در رفت‌وآمد اتباع امارات به جزيره و نيز برخي صحنه‌سازي‌ها، باعث جوسازي‌هاي فراواني عليه دولت جمهوري اسلامي و بروز مشكل سياسي شد.
تثبيت موقعيت جمهوري اسلامي ايران پس از جنگ هشت‌ساله عراق عليه ايران و پس از محكوميت حمله عراق به كويت توسط ايران در جنگ نفت و بازسازي كشور جمهوري اسلامي، ايجاد بنادر و مناطق آزاد و ترانزيت كالا از ايران، دورنماي خوبي براي كشور متصور مي‌شد و اين مي‌توانست، تعادل استراتژيك منطقه را پس از تضعيف عراق به نفع ايران به دنبال داشته باشد. پس از اين، با مشكل‌آفريني، تاريخ چندساله همكاري ايران و امارات متحده عربي و حاكميت ايران بر جزيره را تحت‌الشعاع قرار دادند.
به رغم مذاكرات ايران و تمهيدات براي اسكان و آسايش ساكنان عرب‌زبان در بوموسي، طرف ثالث؛ يعني آمريكا براي اجراي سياست درگيري مستمر جهت اعمال فشار به جمهوري اسلامي بر مسئله دامن مي‌زد.
در ارديبهشت سال 1371 امارات متحده عربي در نشست شوراي داخلي، موضوع را به صورت تبليغي مطرح مي‌كند و در خارج، حمايت اجلاس شوراي همكاري خليج فارس، بيانيه دمشق و اتحاديه عرب را به دست مي‌آورد. امارات در بعد بين‌المللي با مسئله‌سازي و در معرض خطر جلوه دادن صلح جهاني، خواستار اتخاذ موضع عليه ايران مي‌شود و در اتحاديه اروپا، اجلاس بين‌المجالس و سازمان ملل با مطرح كردن و ارسال اعتراضيه‌ها عليه ايران براي ادعاهاي خود، سندسازي مي‌كند و در نهايت تأكيد بر احاله قضيه به دادگاه لاهه مي‌شود.
با اين حال جمهوري اسلامي ايران تنها با حسن‌نيت و رفع سوءتفاهم در نامه‌ها، خواستار مذاكره و رفع مشكل شده است.منبع:سایت بازتاب


+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 و ساعت 1:22 |

 

سگ‌هاي خانگي، تازه‌ترين مشتري جراحي زيبايي

در حالي كه سالانه ده‌ها ميليون به دليل فقر و محروميت‌هاي بهداشتي در سراسر جهان جان خود را از دست مي‌دهند، انجام جراحي‌هاي زيبايي و رفع عقيم بودن يك سگ مينياتوري، به كانون توجه افكار عمومي آمريكا تبديل شده است.
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، بخش خبري شبانگاهي شبكه «C.B.S» آمريكا، در آخرين بخش از سري برنامه‌هاي جراحي زيبايي و تمايل مردم سراسر دنيا به انجام چنين جراحي‌هايي، برنامه‌هاي خود را با بحث مربوط به جراحي زيبايي حيوانات خانگي به پايان رساند.
«براي رالف ليبراتور» كه صاحب يكي از انواع سگ‌هاي مينياتوري است، سخت است كه حيوان خانگي‌اش را عقيم ببيند. وقتي از او پرسيده شد كه آيا اين امر نمي‌تواند مانع ادامه نسل آن شود، پاسخ مي‌دهد كه به احتمال زياد همين‌طور خواهد شد و من به اين موضوع فكر مي‌كنم كه در دنياي سگ‌ها، بقيه هم‌جنسانش به او به چه ديدي نگاه مي‌كنند.
هنگامي كه اين شخص، درباره پيوندهاي اندامي اطلاعاتي به دست مي‌آورد و اين‌كه با به كارگيري «سيليكون» مي‌تواند كاري كند كه سگ خانگي‌اش، بوچ دوباره به شكل حقيقي يك بوچ زيبا درآيد، بسيار خوشحال شد. ليبراتور مي‌خواست كه سگش سايز مناسب خود را به دست آورد.
بنا بر گزارش «C.B.S»، از زمان به كارگيري «نوتيكل» در جراحي‌ها، حدود 150 هزار جفت از اين حيوانات خانگي به فروش رفته‌اند. امروزه حيوانات خانگي نيز همچون صاحبانشان، از جراحي‌هاي زيبايي از قبيل چروك دور چشم و حتي برطرف كردن چربي و چاقي بدن استفاده مي‌كنند.
اغلب اين اعمال جراحي از نظر پزشكي ضروري هستند و كمترين نتيجه آن، به دست آوردن زيبايي و جذابيت بيشتر است.
يكي از ديگر سگ‌هاي خانگي، به دليل از دست دادن هشت پوند چربي كه پس از عمل جراحي صورت گرفته، به سختي راه مي‌رود. به گفته صاحبش، او بيش از حد لاغر شده است.
سومين سگ نيز صورتي گوشتالو و لپي آويزان داشت كه آن را مستعد به بيماري‌هاي عفوني مي‌كرد. اين سگ نيز به دليل پزشكي و جراحي زيبايي بهبود يافته و از ناحيه پاها نيز مورد پيوند مفصلي قرار گرفته است.
«شولمن» جراح دامپزشك درباره به كارگيري «نوكتيل» ها يا مواد گرانقيمت به كار رفته در جراحي‌هاي زيبايي اين حيوانات مي‌گويد: اگر پول كاشت چنين اجزايي در بدن حيوانات به دلايل روان‌درماني توجيه نمي‌شد، مي‌توانست در راه‌هاي بهتري صرف شود.
گفتني است، شبكه «C.B.S» در يكي از شب‌ها با پخش تصاوير و فيلم‌هاي خاص، به بحث بازار جراحي زيبايي در ايران پرداخته بود.


+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 و ساعت 1:16 |

آمريكا واكسن آنفولانزاي مرغي را برروي انسان آزمايش مي‌كند

به منظور آمادگي براي شيوع جهاني آنفلونزاي مرغي، آمريكا واكسن جديد اين بيماري را روي انسان آزمايش مي‌كند.

به نقل از سایت پزشکان ایرانی شبكه تلويزيوني سي.ان.ان روز سه شنبه اعلام كرد: در اين آزمايش ‪۴۵۰‬ داوطلب شركت دارند و به‌نظر مي‌رسد نتيجه اين آزمايش تا اواسط تابستان بدست آيد. ازسويي ديگر به اعتقاد برخي از دانشمندان آنها بايد منتظر نتيجه نهايي آزمايشات برروي حيوانات باشند.

يكي از اين آنان درباره آزمايشات انستيتوي خود گفت: پس ازگذشت ‪۶‬ ساعت از انجام واكسن برروي موشها وپرندگان، حيوانات درسلامت بودندو به‌جز مختصري انقباض، علائمي از ناراحتي در آنان مشاهده نشد.

به گفته وي اين بدان معناست كه موشها و پرندگان درمقابل واكسن از خود آنتي بادي توليد كرده‌اند و ويروس ‪ H5N1‬نيز دربدن حيوان ضعيف شده است.

وي افزود: اين آزمايش سه‌هفته پيش صورت گرفت و علائمي از بيماري در موشها و پرندگان ديده نشده وآزمايش پلاسماي آنان حاكي ازآنست كه حيوانات احتمالا" مصونيت يافته‌اند.

وي درادامه گفت گروهي از دانشمندان نيز درحال بررسي برروي دسته‌اي ميمونها مي‌باشند كه پس ازگرفتن نمونه پلاسماي خون آنها وموفقيت آزمايش مي‌توان اين واكسن را روي انسان نيز آزمايش كرد ولي بايد تارسيدن به نتيجه نهايي آزمايش روي ميمونها منتظر ماند.

به‌دليل قرابت ساختمان بدني ميمونها باانسان نتيجه اين آزمايش ابتدا بايد مشخص شود و درصورت موفق بودن واكسن آن روي انسان آزمايش شود.

براساس اين خبر سازمان بهداشت جهاني نيز پيش‌ازاين نمايندگان خود را براي كسب اطمينان درخصوص بررسي آزمايشات به انستيتوي مزبوراعزام كرده‌است.

سرايت بيماري آنفولانزاي مرغي درآسيا وانتقال بيماري از ماكيان به انسان تاكنون جان دونفرازهرسه بيمارراگرفته‌است.

هشدارسازمان بهداشت جهاني درخصوص انتقال اين بيماري ازانسان به انسان نيزازجمله عوامل زمينه‌ساز براي تحقيقات گسترده دراين زمينه بوده است.

شايان ذكراست اززمان شيوع بيماري آنفولانزاي مرغي از اواخر سال ‪ ۲۰۰۳‬درآسيا، ‪ ۵۱‬نفر براثر اين بيماري جان خود راازدست دادند و ميليونها قطعه مرغ وانواع ماكيان سوزانده ويابه‌طرق مختلف معدوم شدند كه اين امر صدمات اقتصادي هنگفتي را دركشورهاي مبتلابه برجاي گذاشت.

 

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 3:51 |

سازمان جهاني بهداشت خواستار نابودي نوع خاصي از ويروس

 آنفلوانزاي نگهداري شده در آزمايشگاههاي تحقيقاتي شد

 

خبرگزاري جمهوري اسلامي سازمان جهاني بهداشت از تمامي آزمايشگاه‌ها در سراسر جهان كه نمونه‌هايي از ويروس خطرناك آنفلوانزا از نوع "‪ "H2N2‬را در اختيار دارند، خواست هرچه سريعتر آن را نابود كنند.

به گزارش روز چهارشنبه پايگاه اينترنتي سي‌ان‌ان، هم اكنون بيش از ‪۳۷۰۰‬ آزمايشگاه در ‪ ۱۸‬كشور جهان نمونه‌هايي از اين ويروس خطرناك را در اختيار دارند.

بر اساس اين گزارش، اين ويروس در سال ‪ ۲۰۰۴‬و ظاهرا به منظور انجام آزمايش‌ها و مطالعاتي بر روي آن در اختيار آزمايشگاه‌ها قرار گرفت، اما به دليل بيم از احتمال شيوع اين ويروس خاص و ظهور مجدد بيماري همه‌گير آنفلوانزا ‪ ، H2N2‬سازماني جهاني بهداشت خواستار از بين بردن آن شده است.

شيوع بيماري آنفلوانزا ناشي از اين ويروس در سال ‪ ۱۹۵۷‬بيش از چهار ميليون نفر در نقاط مختلف جهان را به كام مرگ فرستاد تا اينكه در نتيجه تلاش فراوان كارشناسان و مسوولان، اين بيماري همه‌گير در سال ‪ ۱۹۶۸‬مهار شد.

از آنجا كه متولدين سال ‪ ۱۹۶۸‬به بعد به احتمال قوي فاقد آنتي‌بادي ضد ويروس ‪ H2N2‬هستند، در مقابل اين ويروس آسيب پذير خواهند بود.

بيشتر آزمايشگاههاي كه نمونه‌هايي از ويروس مذكور را در اختيار دارند، از آزمايشگاههاي آمريكا و كانادا هستند و تنها ‪ ۶۱‬مورد از آنها در ساير كشورها واقع شده‌اند.

 

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 3:49 |

  • ششمين كنگره دانشجويان دامپزشكی ايران
    علم و صنعت در جهان امروز با سرعت باورنكردنی در حال تحول است و همسو با رشد علوم و پيشرفت جامعه دامپزشكی نيز از تحولات شگرفی برخوردار بوده است و اين نيست مگر به جهت نياز مبرم جامعه به خدمات دامپزشكی. نقش دامپزشكی در حفظ و صيانت از سرمايه‌های اقتصادی و پيشگيری از ابتلای مردم به بيماريهای مهلك بويژه در كشورهای در حال توسعه در باورهای حكومتی و مردمی آشكارتر شده است و از طرف ديگر بر مسئوليت تخصصی و حرفه‌ای دامپزشكان افزوده است. در جهت احراز اين موفقيتها همايشهای دانشجويی از ابزارها و بسترهای مناسب و ضروری جهت تبادل اطلاعات علمی و بهره‌گيری از تجربيات ديگران و بررسی راهكارهای مناسب در ارتباط با كارآفرينی دانش‌آموختگان اين رشته می‌باشد. با توجه به اين اهميت و رشد روزافزون برگزاری همايشهای دانشجويی و به منظور ارتقاء سطح همكاريهای علمی دانشجويان و نياز مبرم به اين افكار و انديشه‌ها جهت رشد وتعالی علوم دامپزشكی و دامی، انجمن علمی دانشجويان دانشكده دامپزشكی دانشگاه فردوسی مشهد با استعانت از خداوند متعال در نظر دارد ششمين كنگره دانشجويان دامپزشكی ايران را برگزار نمايد.
    اهداف برگزاری کنگره:
    1) ايجاد تحرك و انگيزه در دانشجويان دامپزشكی به منظور افزايش فعاليتهای علمی
    2) ايجاد زمينه مناسب جهت ارائه آخرين و كاربردی ترين يافته‌های علمی و پژوهشی دامپزشكی
    3) تبادل انديشه و فرهنگ ميان دانشجويان دامپزشكی

  • + نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 3:35 |

    روند تحولات در قوانين و تشكيلات دامپزشكی

     

    بررسي‌ ايجاد تشكيلات‌ دامپزشكي‌ تعداد قابل‌ ملاحظه‌اي‌ از كشورهاي‌ جهان‌ نشان‌ مي‌دهد كه:

     برقراري‌ تشكيلات‌ نوين‌ دامپزشكي‌ در اغلب‌ آنها به‌ واسطه‌ بروز همه‌گيريهاي‌ طاعون‌ گاوي‌ بوده‌است‌. بعنوان‌ نمونه‌، اداره‌ دامپزشكي‌ در فرانسه‌ در سال‌ 1815 به‌ واسطه‌ طاعون‌ گاوي‌ ايجاد شد. همچنين‌ در سوئد نيز پس‌ از بروز طاعون‌ گاوي‌ اداره‌ دامپزشكي‌ در سال‌ 1824 تاسيس‌ گرديد. در انگلستان‌ نيز همين‌ بيماري‌ باعث‌ گرديد كه‌ در سال‌ 1878 اداره‌ دامپزشكي‌ ايجاد گردد. دليل‌ ايجاد اداره‌ دامپزشكي‌ در ژاپن‌ هم‌ در سال‌ 1896 طاعون‌ گاوي‌ بوده‌ است‌. ايران‌ نيز از اين‌ قاعده‌ غالب‌ مستثني‌ نبوده‌ و بروز طاعون‌ گاوي‌ موجب‌ ايجاد تشكيلات‌ آموزشي‌ و اجرائي‌ دامپزشكي‌ نوين‌ آن‌ شده‌ است‌.

             در جريان‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ در سال‌ 1295 ش‌ / 1916 م‌ ، طاعون‌ گاوي‌ به‌ ايران‌ سرايت‌ كرد و نواحي‌ شمالي‌ و مركزي‌ كشور را فراگرفت‌ و خسارتهاي‌ فراواني‌ وارد نمود. در اواخر سال‌ 1302 و اوايل‌ 1303 نيز همه‌گيري‌ طاعون‌ گاوي‌ در اردبيل‌ و همدان‌ ظاهر شد و سرانجام‌ به‌ تهران‌ رسيد و چون‌ به‌غير از انستيتو پاستور تشكيلات‌ منسجم‌ پزشكي‌ و دامپزشكي‌ در كشور وجود نداشت‌، ناچار به‌ اين‌ موسسه‌ مراجعه‌ و پس‌ از بررسي‌ بيماري‌، طاعون‌ گاوي‌ تشخيص‌ داده‌ شد. در اواسط‌ سال‌ 1303 در وزارت‌ فوائد عامه‌ اداره‌ كوچكي‌ به‌ نام‌ فلاحت‌ وجود داشت‌ و معاون‌ وزارتخانه‌ آقاي‌ مصطفي‌ قلي‌خان‌ بيات‌ مبارزه‌ با طاعون‌ گاوي‌ را سرلوحه‌ اقدامات‌ خود قرار داد.

             در اين‌ زمان‌ يادداشت‌ كميته‌ بهداشت‌ مجمع‌ دولتهاي‌ متفقه‌ به‌ ايران‌ واصل‌ و در آن‌ ذكر شده‌ بود كه‌ براي‌ مبارزه‌ با بيماريهاي‌ دامي‌ هريك‌ از دولتهاي‌ عضو بايد اداره‌ مخصوص‌ دامپزشكي‌ داشته‌ باشند.

             از يك‌ طرف‌ گسترش‌ طاعون‌ گاوي‌ و از طرف‌ ديگر اين‌ تذكر سبب‌ شد تا قانون‌ تشكيل‌ اداره‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ در دي‌ ماه‌ سال‌ 1303 به‌ تصويب‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ برسد.


     قانون‌ دفع‌ آفات‌ حيوانی و سرم‌سازی

     ماده‌ واحده‌ :

                     «مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ به‌ دولت‌ اجازه‌ مي‌دهد كه‌ شعبه‌ مخصوص‌ به‌ نام‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ و سرم‌سازي‌ تحت‌ نظارت‌ مؤسسه‌ پاستور تأسيس‌ نمايد»

                     شعبه‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ با بيست‌ و دو نفر پرسنل‌ شروع‌ به‌ فعاليت‌ نمود كه‌ از اين‌ تعداد 14 نفر كادر فني‌ و 8 نفر بعنوان‌ خدماتي‌ و راننده‌ بودند.

                     در بهمن‌ماه‌ سال‌ 1303 بودجه‌اي‌ به‌ مبلغ‌ سي‌هزار تومان‌ جهت‌ تاسيس‌ مؤسسه‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ به‌ تصويب‌ مجلس‌ رسيد و در اوايل‌ 1304 اين‌ مبلغ‌ دريافت‌ شد، ولي‌ بعلت‌ عدم‌ كفايت‌ علاوه‌ بر مبلغ‌ قبلي‌ مبلغ‌ بيست‌ هزار تومان‌ ديگر تخصيص‌ داده‌ شد.

                     مسئوليت‌ اداره‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ به‌عهده‌ دكتر عبدالله‌ حامدي‌ گذاشته‌ شد و ايشان‌ از مبلغ‌هاي زياد شده‌ پانزده‌ هزار تومان‌ صرف‌ خريد ساختمان‌ و بنائي‌ مؤسسه‌ و تمركز آن‌ در حصارك‌، سيزده‌ هزار تومان‌ براي‌ خريد لوازم‌ مورد نياز آزمايشگاه‌ و مقداري‌ نيز براي‌ تشكيلات‌ در گيلان‌ و مازندران‌ مصرف‌ نمود و هفت‌ هزار تومان‌ نيز صرف‌ خريد سرم‌ از هندوستان‌ گرديد و همزمان‌ براي‌ توليد واكسن‌ در ايران‌ اقداماتي‌ شروع‌ شد.

                     از آن‌ نظر كه‌ بودجه‌ مصوب‌  موسسه‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ براي‌ مبارزه‌ با طاعون‌ گاوي‌ و همچنين‌ سياه‌زخم‌ كافي‌ نبود بنا به‌ پيشنهاد شماره‌ 4315 وزارت‌ فلاحت‌ ، هيئت‌ وزيران‌ در جلسه‌ 29 مرداد 1304 دريافت‌ بهاي‌ واكسن‌ يا سرم‌ را از متقاضيان‌ مجاز شمرد.

                     از اوايل‌ 1305 موسسه‌ پاستور و دفع‌ آفات‌ حيواني‌ در وزارت‌ فوائد عامه‌ قرا رگرفتند و در ديماه‌ همان‌ سال‌ بنا بر تصويب‌ هيئت‌ وزيران‌ ، موسسه‌ پاستور رسماً به‌ وزارت‌ فلاحت‌ منتقل‌ شد، دكتر بهرامي‌ به‌عنوان‌ كفيل‌ مؤسسه‌ پاستور و دفع‌ آفات‌ حيواني‌ انتخاب‌ شد و دكتر حامدي‌ همچنان‌ بعنوان‌ متصدي‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ باقي‌ ماند و بودجه‌ موسسه‌ به‌ مبلغ‌ هشتاد هزار تومان‌ پيشنهاد گرديد.

     

     

     شرح‌ وظايف‌ موسسه‌ دفع‌ آفات‌ حيوانی‌

         جلوگيري‌ از امراض‌ حيوانات‌ كه‌ به‌ وسيله‌ علمي‌ در تمام‌ دنيا معمول‌ است‌.

         تهيه‌ واكسن‌ و سرم‌ براي‌ تمام‌ امراض‌ كه‌ سرم‌ و واكسن‌ آنها كشف‌ شده‌ است‌.

         مطالعه‌ امراض‌ نباتي‌ و شناختن‌ حشرات‌ مفيد و مضره‌ و به‌ دست‌ آوردن‌ طريقه‌ علمي‌ و عملي‌ براي‌ برانداختن‌ حشرات‌ موذيه‌ از قبيل‌ ملخ‌، سن‌ و غيره‌.

         سعي‌ در ازدياد حيوانات‌ اهلي‌ و نباتات‌ مفيد از روي‌ قواعد علمي‌

         بسط‌ و توسعه‌ شعبات‌ موسسه‌ در تمام‌ ايالات‌ و ولايات‌ و توسعه‌ عمليات‌ خود در تمام‌ مملكت‌

             بعد از دكتر حامدي‌، دكتر مرتضي‌ گلسرخي‌ كفالت‌ موسسه‌ را تا سال‌ 1307 بعهده‌ گرفت‌.

             در اين‌ سال‌ سرلشكر شيباني‌ به‌ وزارت‌ فلاحت‌ و فوائد عامه‌ منصوب‌ گرديد و مؤسسه‌ و شعبات‌ آن‌ را تعطيل‌ نمود، (اگر چه‌ علت‌ اين‌ تعطيلي‌ بوضوح‌ مشخص‌ نيست‌ ليكن‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ پس‌ از فروكش‌ كردن‌ طاعون‌ گاوي‌، ايشان‌ نياز ظاهري‌ براي‌ وجود مؤسسه‌ احساس‌ نكرده‌ است‌) در سال‌ 1309 دكتر (لوئي‌ دلپي‌) دامپزشك‌ فرانسوي‌ استخدام‌ و وارد تهران‌ شد و مأمور ايجاد بنگاه‌ سرم‌ و واكسن‌ سازي‌ و تشكيل‌ اداره‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ گرديد و پس‌ از تجديد بناي‌ حصارك‌ واحداث‌ آزمايشگاه‌ وتربيت‌ پرسنل‌ مورد نياز اداره‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ در سال‌ 1311 مجدداً شروع‌ به‌ فعاليت‌ نمود، تا اينكه‌ براي‌ تسريع‌ در انجام‌ امور مبارزه‌ با بيماريهاي‌ دامي‌ و ضمانت‌هاي‌ اجرائي‌ براي‌ انجام‌ آن‌ در 25 شهريور ماه‌ 1314 قانون‌ تفتيش‌ صحي‌ حيوانات‌ مشتمل‌ بر 9 ماده‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ به‌تصويب‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ رسيد.

     

     قانون‌ تفتيش‌ صحی‌ حيوانات

             بموجب‌ ماده‌ ششم‌ قانوني‌ كه‌ در جلسه‌ 23 بهمن‌ ماه‌ 1305 مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ به‌ تصويب‌ رسيده‌ بود به‌ وزارت‌ فلاحت‌ و تجارت‌ و فوائد عامه‌ اجازه‌ داده‌ شده‌ بود براي‌ جلوگيري‌ از امراض‌ ساريه‌ حيوانات‌ و ضدعفوني‌ كردن‌ پشم‌ و پوست‌ و غيره‌ نظامنامه‌ تهيه‌ و پس‌ از تصويب‌ هيئت‌ وزراء بموقع‌ اجرا گذارده‌ شود.

             تا سال‌ 1314 بموجب‌ نظامنامه‌هاي‌ وضع‌ شده‌ مؤسسه‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ اقدام‌ نموده‌ و چون‌ لازم‌ بود قانوني‌ براي‌ تفتيش‌ صحي‌ حيوانات‌ برقرار شود لذا در جلسه‌ 25 شهريور 1314 قانوني‌ مشتمل‌ بر 9 ماده‌ از مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ بشرح‌ زير گذشت‌ :

             ماده‌ اول‌ - صاحبان‌ و مباشرين‌ و مستحفظين‌ اغنام‌ و احشام‌ موظفند به‌ محض‌ بروز مرض‌ مسري‌ بين‌ حيوانات‌ خود مراتب‌ را فوراً به‌ مامورين‌ تفتيش‌ صحي‌ حيواني‌ محل‌ خود و اگر نباشد به‌حكومت‌ - نظميه‌ - يا امنيه‌ همان‌ محل‌ - اطلاع‌ دهند.

     تبصره‌ - صورت‌ امراض‌ مسري‌ و علامات‌ آن‌ از طرف‌ اداره‌ كل‌ فلاحت‌ بوسيله‌ اعلان‌ به‌ اطلاع‌ عامه‌ خواهد رسيد.

             ماده‌ دوم‌ - كليه‌ مستخدمين‌ دولت‌ به‌ محض‌ اطلاع‌ از وجود يا بروز مرض‌ مسري‌ حيواني‌ مكلفند فوراً به‌ نزديكترين‌ مامور تفتيش‌ صحي‌ حيواني‌ مراتب‌ را اطلاع‌ دهند.

             ماده‌ سوم‌ - هر حيواني‌ كه‌ مبتلا يا مظنون‌ به‌ ابتلاي‌ يكي‌ از امراض‌ مسري‌ باشد بايد بدون‌ تاخير از ساير حيوانات‌ جدا و در محل‌ عليحده‌ نگاهداري‌ شود - ذبح‌ و باز كردن‌ جسد - حمل‌ و نقل‌ و فروش‌ و استعمال‌ گوشت‌ و پوست‌ و روده‌ و پشم‌ حيوان‌ مبتلاي‌ به‌ امراض‌ مسري‌ ممنوع‌ است‌.

             ماده‌ چهارم‌ - در موقع‌ بروز مرض‌ مسري‌ حيواني‌ رئيس‌ تفتيش‌ صحي‌ حيواني‌ حق‌ دارد مقررات‌ ذيل‌ را در منطقه‌اي‌ كه‌ مورد تهديد مرض‌ قرار گرفته‌ به‌ موقع‌ اجرا گذارد :

             جدا كردن‌ حيوانات‌ مريض‌ از سالم‌ .

             ممانعت‌ ورود يا عبور حيوانات‌ سالم‌ به‌ منطقه‌ آلوده‌ - تلقيح‌ حيواناتي‌ كه‌ مستعد قبول‌ مرض‌ مي‌باشند. كشتن‌ و دفن‌ كردن‌ حيوانات‌ مريض‌ - ضدعفوني‌ كردن‌ طويله‌ ها - اصطبلها - و كليه‌ اشيائي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ موجب‌ انتقال‌ مرض‌ شوند.

             ماده‌ پنجم‌ - تهيه‌ دوا و مايه‌هائي‌ كه‌ تلقيح‌ آن‌ اجباري‌ است‌ و مخارج‌ ضدعفوني‌ كردن‌ مجاناً بعهده‌ اداره‌ كل‌ فلاحت‌ است‌.

             ماده‌ ششم‌ - مستخدمين‌ تفتيش‌ صحي‌ حيواني‌ اقلاً سه‌ ماه‌ يكمرتبه‌ طويله‌ها اماكن‌ مخصوصه‌ تربيت‌ حيوانات‌ - كارخانه‌هاي‌ مخصوص‌ تهيه‌ محصولات‌ حيواني‌ را معاينه‌ مي‌كنند.

             ماده‌ هفتم‌ -  1) به‌ گوشت‌ حيواناتي‌ كه‌ در مسلخ‌ سالم‌ تشخيص‌ داده‌ شوند مهر مخصوص‌ زده‌ مي‌شود مفتش‌ صحي‌ هر مسلخ‌ موظف‌ است‌ گوشتهاي‌ غيرسالم‌ را معدوم‌ يا بصورتي‌ در مي‌آورد كه‌ استفاده‌ از آن‌ براي‌ مصرف‌ ارتزاقي‌ مقدور نباشد.

             2) اداره‌ تفتيش‌ صحي‌ محصولات‌ حيواني‌ موظف‌ است‌ موسسات‌ و كارخانجاتي‌ را كه‌ به‌ تهيه‌ مصنوعات‌ و محصولات‌ حيواني‌ اشتغال‌ دارند هميشه‌ تحت‌ تفتيش‌ صحي‌ قرا ردهند.

             3) مؤسسات‌ مذكوره‌ در فوق‌ موظفند محصولات‌ خود را طبقه‌بندي‌ صحيح‌ نموده‌ بطوري‌ كه‌ اداره‌ كل‌ فلاحت‌ دستور مي‌دهد براي‌  صادرات‌ باربندي‌ نمايند.

             روي‌ لفاف‌ هر بسته‌ از محصولات‌ مزبور توسط‌ مامورين‌ صحي‌ حيواني‌ نمره‌گذاري‌ و ممهور خواهد شد.

             4) اداره‌ كل‌ فلاحت‌ بايد براي‌ هر عدل‌ محصولي‌ كه‌ بترتيب‌ فوق‌ نمره‌گذاري‌ و مهر شده‌ باشد تصديق‌ نامه‌ صحي‌ مجاني‌ مطابق‌ نمونه‌ كه‌ بموجب‌ نظامنامه‌ معين‌ مي‌شود صادر نمايد.

             ماده‌ هشتم‌ - متخلفين‌ از مقررات‌ اين‌ قانون‌ محكوم‌ به‌ حبس‌ از يك‌ تا هشت‌ روز و يا جزاي‌ نقدي‌ از ده‌ تا پانصد ريال‌ خواهند گرديد.

             تبصره‌ - متخلفين‌ از ماده‌ يك‌ اين‌ قانون‌ در حكم‌ متخلفين‌ از دستورات‌ صحي‌ محسوب‌ و به‌ مجازات‌ خلافي‌ محكوم‌ خواهند شد.

             ماده‌ نهم‌ - تاريخ‌ اجراي‌ اين‌ قانون‌ را در هر يك‌ از ايالات‌ اداره‌ كل‌ فلاحت‌ تعيين‌ و اعلان‌ خواهدنمود اين‌ قانون‌ كه‌ مشتمل‌ بر (نه‌) ماده‌ است‌ در جلسه‌ بيست‌ و پنجم‌ شهريور ماه‌ يكهزار و سيصد و چهارده‌ شمسي‌ به‌ تصويب‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ رسيد.

     

             در سال‌ 1314 دكتر حامدي‌ به‌ رياست‌ دامپزشكي‌ كل‌ كشور منصوب‌ گرديد و مدرسه‌ عالي‌ بيطاري‌ و موسسه‌ حصارك‌ و دامپروري‌ حيدرآباد و كشتارگاه‌ نيز تحت‌ نظر اين‌ تشكيلات‌ قرار گرفت‌. در سال‌ 1316 دكتر حامدي‌ با حفظ‌ سمت‌ به‌ رياست‌ دانشكده‌ دامپزشكي‌ انتخاب‌ شد.

             لازم‌ به‌ توضيح‌ است‌ در سال‌ 1311 مدرسه‌ عالي‌ بيطاري‌ جهت‌ تربيت‌ پرسنل‌ متخصص‌ مورد نياز دامپزشكي‌ تحت‌ نظر تشكيلات‌ وزارت‌ جنگ‌ تأسيس‌ گرديد و در سال‌ 1314 به‌ كرج‌ منتقل‌ و از نظارت‌ ارتش‌ خارج‌ شد و همراه‌ با دانشكده‌ كشاورزي‌ تحت‌ نظر اداره‌ كل‌ فلاحت‌ قرار گرفت‌. به‌ نحوي‌ كه‌ در فوق‌ اشاره‌ شد به‌ تشكيلات‌ دامپزشكي‌ ملحق‌ گرديد.

             همچنين‌ فرهنگستان‌ ايران‌ در سال‌ 1316، لغت‌ دامپزشكي‌ را به‌ جاي‌ بيطاري‌ و دانشكده‌ رابه‌ جاي‌ مدرسه‌ عالي‌ وضع‌ نمود.

     

             در سال‌ 1318 بموجب‌ بخشنامه‌ وزارتي‌ شماره‌ 43497 مورخه‌ 28/12/1318 دامپزشكي‌ شهرستانها ضميمه‌ ادارات‌ كشاورزي‌ گرديد. اين‌ بخشنامه‌ اداري‌ كشمكش‌ و سرو صداي‌ زيادي‌ ايجاد و با مخالفت‌ دامپزشكي‌ كل‌ و ادارات‌ دامپزشكي‌ شهرستانها مواجه‌ و باعث‌ گرديد در بخشنامه‌ شماره‌ 1245 مورخه‌ 12/1/1319 توضيح‌ داده‌ شود كه‌ منظور از بخشنامه‌ مذكور تمركز كارها بوده‌ است‌ نه‌ تنزل‌ موقعيت‌ و مقام‌ دامپزشكي‌.

             در سال‌ 1319 سازمان‌ كل‌ كشاورزي‌ از طرف‌ رئيس‌ وقت‌ تنظيم‌ و مقام‌ مديريت‌ كل‌ فني‌ به‌ دكتر حامدي‌ تفويض‌ گرديد. و ادارات‌ كشاورزي‌ و دامپزشكي‌ توام‌ شده‌ استانها و شهرستانها از نظر فني‌ تحت‌ نظر وي‌ قرار گرفت‌.

             دكتر حامدي‌ در طي‌ اين‌ سالها كوشيد دامپزشكي‌ را بصورت‌ اوليه‌ برگرداند. ضمن‌ سلسله‌ بخشنامه‌هايي‌ استقلال‌ تعدادي‌ از استانها را تحصيل‌ و براي‌ ديگر استانها مقرراتي‌ وضع‌ گرديد كه‌ استقلال‌ كامل‌ دامپزشكي‌ را تأمين‌ مي‌نمود.

             در سال‌ 1319 بعلت‌ شيوع‌ و تلفات‌ بيماريي‌ مشمشه‌ و براي‌ مقابله‌ با اين‌ بيماري‌ آئين‌نامه‌مبارزه‌ با بيماري‌ مشمشه‌ مورد تصويب‌ هيئت‌ وزيران‌ قرار گرفت‌.

             دكتر رضا رستگار در سال‌ 1320 رياست‌ دامپزشكي‌ را عهده‌دار شد و دكتر حامدي‌ همچنان‌ رياست‌ دانشكده‌ را در درست‌ داشت‌ با فوت‌ دكتر حامدي‌ در سال‌ 1322 رياست‌ دانشكده‌ نيز به‌ دكتر رضا رستگار واگذار گرديد.

             در همين‌ سال‌ مؤسسه‌ سرم‌سازي‌ رازي‌ و دامپروري‌ حيدرآباد (بعلت‌ تشكيل‌ اداره‌ دامپروري‌) و در سال‌ 1323 دانشكده‌ دامپزشكي‌ از اداره‌ دامپزشكي‌ جدا گرديد.

             جدا شدن‌ دانشكده‌ دامپزشكي‌ از اداره‌ دامپزشكي‌ در ابتدا به‌منظور اعتلاي‌ سطح‌ علمي‌ دانشكده‌ و الحاق‌ به‌ دانشگاه‌ تهران‌ بود ولي‌ بعداً بعلت‌ دوگانگي‌ در مديريت‌ دانشكده‌ كه‌ برنامه‌ تحصيلات‌ وامتحانات‌ و امور علمي‌ دانشكده‌ در اختيار دانشگاه‌ تهران‌ بود و از نظر بودجه‌، مديريت‌ و تعيين‌ استادان‌ و كاركنان‌ تحت‌ نظر اداره‌ كل‌ كشاورزي‌ قرار داشت‌ اين‌ نابساماني‌ و آشفتگي‌ در ميان‌ استادان‌ و دانشجويان‌ سرانجام‌ در مهرماه‌ 1323 در كابينه‌ آقاي‌ ساعد مراغه‌اي‌ هيئت‌ دولت‌ با توجه‌ به‌ اهميت‌ حرفه‌ دامپزشكي‌ الحاق‌ دانشكده‌ دامپزشكي‌ به‌ دانشگاه‌ تهران‌ را تصويب‌ كرد.

              در سال‌ 1324 آئين‌ نامه‌ بازرسي‌ مواد خوراكي‌ به‌ تصويب‌ هيئت‌ وزيران‌ رسيد و مسئوليتهاي‌ مهمي‌ بعهده‌ دامپزشكي‌ محول‌ گرديد.

     

     تشكيل‌ بنگاه‌ كل‌ امور دام‌

             در سال‌ 1325 بنا بر مصوبه‌ هيئت‌ دولت‌، بنگاه‌ كل‌ امور دام‌ تشكيل‌ شد كه‌ شامل‌ دو اداره‌ كل‌: دامپروري‌ و دامپزشكي‌ بود. بموجب‌ اين‌ مصوبه‌ اداره‌هاي‌ دامپزشكي‌ در استانها و شهرستانهاي‌ مستقل‌ غير از تهران‌ جزء اداره‌هاي‌ كشاورزي‌ استان‌ گرديد.

             با اين‌ مصوبه‌ مجدداً ارتباط‌ مستقيم‌ واحدهاي‌ استاني‌ با مركز دچار اختلال‌ گرديد و موجب‌ آشفتگي‌ و اعتراض‌ شد و به‌ همين‌ علت‌ در سال‌ 1326 مجدداً اختيارات‌ محدودي‌ به‌ دامپزشكي‌ استانها داده‌ شد ، بدين‌ ترتيب‌ كه‌ در هر اداره‌ كشاورزي‌ دو معاونت‌ ايجاد شد كه‌ يكي‌ از آنها مستقلاً و منحصراً براي‌ دامپزشكي‌ در نظر گرفته‌ شد.

             معاون‌ دامپزشكي‌ ، رئيس‌ اداره‌ دامپزشكي‌ نيز بود و امور فني‌ و مالي‌ در اختيار وي‌ قرار داشت‌. نهايتاً در سال‌ 1339 طي‌ دستور وزير كشاورزي‌ كليه‌ ادارات‌ دامپزشكي‌ استانها مستقل‌ شده‌ و تحت‌ نظر مستقيم‌ مديركل‌ دامپزشكي‌ كشور قرارگرفت‌. نگاهي‌ گذرا به‌ تركيب‌ پرسنل‌ دامپزشكي‌ در سال‌ 1340 جهت‌ مقايسه‌هاي‌ بعدي‌ خالي‌ از لطف‌ نيست‌.

    دكتر دامپزشك‌                                 136 نفر

     كادر فني‌ غير از دكتر دامپزشك‌    448 نفر

     كادر اداري‌ و پشتيباني‌                   275 نفر

     جمع‌                                      859 نفر

             در سالهاي‌ بعد بسته‌ به‌ شرايط‌ بيماريها و خسارات‌ حاصله‌ و با استناد به‌ قانون‌ تفتيش‌ صحي‌ حيوانات‌ و نيز قانون‌ مبارزه‌ با آفات‌ حيواني‌، مقررات‌ و آئين‌نامه‌هاي‌ جديدي‌ وضع‌ شد.

             در سال‌ 1346 آئين‌نامه‌هاي‌ ذيل‌ مورد تصويب‌ هيئت‌ دولت‌ قرار گرفت‌.

     1ـ آئين‌نامه‌ ريشه‌كني‌ بيماري‌ سقط‌جنين‌ واگير گاو، گوسفند و بز 

     2ـ آئين‌نامه‌ ريشه‌كني‌ سل‌ گاوي‌ 

         آئين‌نامه‌ ورود و مصرف‌ داروهاي‌ دامپزشكي‌

     

     قانون‌ سازمان‌ دامپزشكى‌ كشور

             در سالهاي‌ دهه‌ 40 احتمالاً بمنظور ايجاد ظرفيت‌ براي‌ ارتقاء تشكيلات‌ كشاورزي‌ استان‌ و نيز احتمالاً به‌ دليل‌ كاهش‌ خسارات‌ ناشي‌ از بيماريهاي‌ دامي‌و عدم‌ وجود بيماريهاي‌ مهلك‌، طبق‌ بخشنامه‌ وزارتي‌ اختيارات‌ ادارات‌ دامپزشكي‌ استانها محدود و ادارات‌ مذكور تحت‌ نظر ادارات‌ كل‌ كشاورزي‌ قرار گرفت‌.

             بروز بيماري‌ طاعون‌ گاوي‌ در سال‌ 1348 و تلفات‌ سنگين‌ ناشي‌ از آن‌ و نقش‌ حياتي‌ دامپزشكي‌ در ريشه‌كني‌ آن‌ و گسترش‌ دامداريهاي‌ صنعتي‌ در كشور بازنگري‌ وظايف‌ و تشكيلات‌ دامپزشكي‌ كشور را اجتناب‌ ناپذير نمود تا جايي‌ كه‌ سرانجام‌ با تلاش‌ مسئولين‌ در سال‌ 1350 قانون‌ سازمان‌ دامپزشكي كشور‌ مشتمل‌ بر 21 ماده‌ به‌ تصويب‌ مجلسين سنا و ‌ شوراي‌ ملي‌ رسيد و به‌ موجب‌ آن‌ سازمان‌ دامپزشكي كشور‌ وابسته‌ به‌ وزارت‌ كشاورزي‌ كه‌ داراي‌ ذيحساب‌ مستقل‌ بود بوجود آمد و جايگزين‌ اداره‌ كل‌ دامپزشكي‌ گرديد.

     

     

    «خلاصه‌ چگونگى‌ تشكيل‌ دامپزشكى و روند تحولات‌ آن‌ »

     با توجه‌ به‌ شرح‌ تفصيلي‌ روند تحولات‌ در قوانين‌ و تشكيلات‌، خلاصه‌ چگونگي‌ تشكيل‌ دامپزشكي‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ ميباشد:

     

                  1303  تأسيس‌ شعبه‌ مخصوصي‌ به‌ نام‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ و سرم‌سازي‌ تحت‌ نظارت‌    مؤسسه‌ پاستور بر اساس‌ به‌ مصوبه‌ ماده‌ واحده‌ در مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ - تعداد كاركنان‌ 22 نفر (14 نفر فني‌ - 8 نفر مستخدم‌ و راننده‌) اعتبار مصوب‌ سي‌هزار تومان‌.

     

     

                  1304  تخصيص‌ بيست‌ هزار تومان‌ اعتبار براي‌ توسعه‌ شعب‌ دفع‌ آفات‌ حيواني‌ به‌ وزارت‌  فوائد عامه‌. مصوبه‌ هيئت‌ وزيران‌ جهت‌ دريافت‌ بهاي‌ واكسن‌ يا سرم‌ از متقاضيان‌  بعلت‌ كمبود اعتبار لازم‌ براي‌ مبارزه‌ با اين‌ بيماريها

     

     

                  1305  قرار گرفتن‌ موسسه‌ پاستور و دفع‌ آفات‌ حيواني‌ زيرنظر وزارت‌ فوائد عامه‌ و در اواخر  همان‌ سال‌ تحت‌ نظر وزارت‌ فلاحت‌.

     

     

                  1314  تصويب‌ قانون‌ تفتيش‌ صحي‌ حيوانات‌ مشتمل‌ بر 9 ماده‌ توسط‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌  و تأسيس‌ اداره‌ دامپزشكي‌ كل‌ كشور، داير شدن‌ اداره‌ دامپزشكي‌ در مركز استان‌ها و  شهرستانها تحت‌ نظر مستقيم‌ اداره‌ دامپزشكي‌ كل‌ كشور.

     

     

                  1319  شيوع‌ بيماري‌ مشمشه‌ و تصويب‌ آئين‌نامه‌ مبارزه‌ با اين‌ بيماري‌ توسط‌ هيئت‌ دولت‌ به‌ استناد قانون‌ تفتيش‌ صحي‌ حيوانات‌

     

     

                  1325  مصوبه‌ هيئت‌ دولت‌ مبني‌ بر تشكيل‌ بنگاه‌ كل‌ امور دام‌ متشكل‌ از اداره‌ كل‌ دامپروري‌  و اداره‌ كل‌ دامپزشكي‌. قرار گرفتن‌ اداره‌ دامپزشكي‌ استان‌ در تشكيلات‌ اداره‌ كل‌   كشاورزي‌ و محدود شدن‌ اختيارات‌ آن‌ .

     

     

                  1326  دادن‌ اختيارات‌ محدود به‌ دامپزشكي‌ استانها و تعيين‌ رئيس‌ اداره‌ دامپزشكي‌ به‌ عنوان‌ معاون‌ اداره‌ كشاورزي‌ استان‌.

     

     

                  1339  قرار گرفتن‌ كليه‌ ادارات‌ دامپزشكي‌ استانها زيرنظر مستقيم‌ مديركل‌ دامپزشكي‌  بر اساس‌ بخشنامه‌ وزارتي‌.

     

     

                  1346  به‌ دليل‌ ضرورت‌ مبارزه‌ با بيماريها و به‌ استناد قانون‌ تفتيش‌ صحي‌ حيوانات‌ تصويب‌ آئين‌نامه‌هاي‌ ورود و مصرف‌ داروهاي‌ دامپزشكي‌، ريشه‌كني‌ سل‌ گاوي‌ و  سقط‌ جنين‌ واگير دامي‌ توسط‌ هيئت‌ دولت‌.

     

     

                  1348  بروز بيماري‌ طاعون‌ گاوي‌ در سال‌ 1348 و تلفات‌ سنگين‌ ناشي‌ از آن‌ و نقش‌ حياتي‌ دامپزشكي‌ در مهار و ريشه‌كني‌ آن‌ و توجه‌ به‌ دامپزشكي‌ و بازنگري‌ تشكيلات‌ آن‌.

     

     

                  1350  تصويب‌ قانون‌ سازمان‌ دامپزشكي‌ مشتمل‌ بر 21 ماده‌ توسط‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌.  به‌موجب‌ اين‌ قانون‌ سازمان‌ دامپزشكي‌ كشور با ذيحساب‌ مستقل‌ وابسته‌ به‌ وزارت‌      كشاورزي‌ جايگزين‌ اداره‌ كل‌ دامپزشكي‌ گرديد.

     

     

                  2-1351  تصويب‌ آئين‌نامه‌ اجرائي‌ ماده‌ 19 قانون‌ سازمان‌ دامپزشكي‌ كشور (اخذ پروانه‌ تأسيس‌ دامداري‌) و آئين‌نامه‌ اجرائي‌ ماده‌ 18 (بازرسي‌ و معاينه‌ بهداشتي‌ گوشت‌)       توسط‌ هيئت‌ دولت‌.

     

                  1354  به‌ تصويب‌ رسيدن‌ تشكيلات‌ سازماني‌، سازمان‌ دامپزشكي‌ كشور توسط‌ سازمان‌ امور  اداري‌ و استخدامي‌ كشور.

     

     

                  1361  تشكيل‌ مراكز خدمات‌ روستائي‌ و كاهش‌ ارتباط‌ مستقيم‌ بين‌ سازمان‌ مركزي‌ و  ادارات‌ دامپزشكي‌ استانها.

     

                  1363  حذف‌ كدهاي‌ بودجه‌اي‌ دامپزشكي‌ استانها

     

     

                  1364  تصويب‌ آئين‌نامه‌ اجرائي‌ ماده‌ 14 قانون‌ سازمان‌ دامپزشكي‌ كشور (وصول‌ درآمد)    توسط‌ هيئت‌ دولت‌

     

                  1367  صدور بخشنامه‌ وزارتي‌ و تشكيل‌ شبكه‌هاي‌ دامپزشكي‌ استانها و برقراري‌ ارتباط‌       مستقيم‌  استانها با سازمان‌ مركزي‌ و داير شدن‌ مجدد كدهاي‌ بودجه‌اي‌ استان‌ها با        تصويب‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌.

     

     

                  1368  تصويب‌ قانون‌ تفكيك‌ وظايف‌ وزارتين‌ كشاورزي‌ و جهاد سازندگي‌ توسط‌ مجلس‌       شوراي‌ اسلامي‌، و قرار گرفتن‌ سازمان‌ دامپزشكي‌ تحت‌ نظر وزارت‌ جهاد سازندگي‌.

     

     

                  1372  شناخته‌ شدن‌ سازمان‌ دامپزشكي‌ كشور بعنوان‌ سازمان‌ مستقل‌ وابسته‌ در تشكيلات‌ وزارت‌ جهاد سازندگي‌ و انجام‌ وظيفه‌  رئيس‌ سازمان‌ مستقيماً تحت‌نظ    وزير جهاد سازندگي‌.

     در استانها ادارات‌ كل‌ دامپزشكي‌ و در شهرستانها شبكه‌هاي‌ دامپزشكي‌، بطور عمودي‌ زير نظر سازمان‌ دامپزشكي‌ و بطور افقي‌ با سازمان‌ جهاد سازندگي‌ و مديريت‌ جهاد شهرستان‌ مرتبط‌ مي‌باشند.

     مصوب‌ شدن‌ تشكيلات‌ سازمان‌ دامپزشكي‌ توسط‌ سازمان‌ امور اداري‌ و استخدامي‌ كشور .

     

                

                    1373        تصويب‌ آئين‌نامه‌ كنترل‌ بهداشتي‌ تردد (بند د) ماده‌ 3 و بند (ب‌) ماده‌ 5 قانون‌  سازمان‌ دامپزشكي‌ و آئين‌نامه‌ اجرائي‌ ماده‌ 10 (صدور پروانه‌ بيمارستان‌، درمانگاه‌ و  ...) توسط‌ هيئت‌ دولت‌.

     

     

                  1374  تصويب‌ قانون‌ وصول‌ برخي‌ از درآمدهاي‌ دولت‌ (درآمد حاصل‌ از اجراي‌ ماده‌ 14   سازمان‌ دامپزشكي‌) توسط‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌

     

     

                  1375  تصويب‌ تشكيلات‌ «تشكيل‌ شوراي‌ هماهنگي‌ مبارزه‌ با بيماريهاي‌ قابل‌ انتقال‌ بين‌ انسان‌ و دام‌» توسط‌ هيئت‌ دولت‌.

                  1379 ادغام وزارتخانه هاي جهاد سازندگي و کشاورزي و قرار گرفتن سازمان دامپزشکي کشور تحت نظر وزارت جهاد و کشاوري

    منبع:سایت سازمان دامپزشکی

     

    + نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 3:23 |

    بيماري تب مالت يا بروسلوز

    مقدمه: بروسلوز به عنوان يكي از مهمترين بيماريهاي مشترك انسان و دام محسوب مي گردد. عوامل شناخته شده بيماري ، طيف وسيعي از پستانداران اهلي و وحشي را مبتلاميازند.اين بيماري به علت ايجاد سقط جنين در دام ، كاهش توليد شير، عقيمي و نازايي و از دست رفتن ارزشهاي اقتصادي دامهاي مبتلا و همچنين به علت ابتلاي انسان به بيماري تب مالت ، همواره از دو بعد اقتصادي و بهداشتي مورد توجه قرار مي گيرد. دامهاي مبتلا به بروسلوز ، معمولاَ در اولين دوره آبستني سقط جنين نموده و در هنگام سقط جنين نموده و در هنگام سقط و تا مدتي پس از آن ، با دفع ترشحات به شدت آلوده رحمي ، باعث آلودگي محيط ، مزارع و مراتع گرديده كه خود زمينه آلودگي را براي ساير حيوانات گله و نيز انسان فراهم مي سازد. دفع دوره اي باكتري عامل بيماري از طريق شير حيوانات مبتلا و نيز دفع باكتري از طريق ترشحات رحمي در دامهاي فاقد علائم باليني و سقط جنين نيز مخاطرات فراواني را براي ساير دامها و همچنين انسان در بر دارد. با وجود اينكه از شناخت بيماري تا كنون بيش از يك قرن سپري گشته ، بروسلوز هنوز هم در بسياري از كشورهاي جهان ، بويژه كشورهاي مديترانه اي و خاورميانه ، همچنان به عنوان به عنوان يكي از مهمترين بيماريهاي مشترك انسان و دام و از مهمترين معضلات بهداشتي جوامع مطرح مي باشد وتنها تعداد محدودي از كشورهاي جهان اين بيماري را ريشه كن نموده يا در آستانه ريشه كني قرار دارند. مبارزه با اين بيماري وكنترل و ريشه كني آن به دليل كثرت گونه اي عوامل بيماريزا و كثرت گونه اي حيوانات ميزبان ، دوام نسبتاَ قابل توجه باكتري عامل بيماري در محيط ، عدم كفايت برنامه هاي واكسيناسيون براي ريشه كني بيماري و لزوم شناسايي و حذف دامهاي عامل انتشار بيماري در مقاطع خاص از اجراي برنامه هاي مبارزه و لزوم هزينه شدن سرمايه هاي سنگين اقتصادي، همواره در بسياري از كشورهاي جهان ، با دشواريها و مشكلات عديده مواجه بوده است. اسامي متفوات بيماري: تب مواج، تب مالت، تب جيبرالتال، تب مديترانه، تب آبورتوس، سقط جنين مسري، سقط جنين عفوني، سقط جنين واگيردار، اپيديدميت قوچ و بيماري بانگ(در گاو)

    عامل بيماري : عامل اين بيماري گونه هاي مختلف ميكروب بروسلا مي باشد.

    علائم بيماري در دام: بروز علائم بيماري در دام به سطح ايمني گله ها وابسته بوده و در گله هاي غير واكسينه، سقط جنين در دام و شيوع سقط در گله مهمترين علامت بروز بيماري مي باشد. سقط جنين در گاو از ماه پنجم آبستني به بعد در گوسفند و بز در آخرين دو ماهه دوره آبستني حادث مي گردد. هر چند در تعدادي از دامهاي مبتلا ، سقط جنين در آبستني هاي دوم و بعد از آن نيز مشاهده مي گردد. با اين وجود بسياري از دامهاي مبتلا در آبستني هاي دوم به بعد سقط جنين ننموده و از ديدگاه برنامه هاي كنترل و ريشه كني ، چنين دامهايي به لحاظ انتشار بيماري در سطح گله ها بسيار حائز اهميت مي باشند. در فرم حاد بيماري در گوسفند و بز گاهي علائمي نظير تب، بي حالي، كاهش وزن، اسهال و لنگش مشهود است.

    از ساير علائم بيماري مي توان به موارد زير اشاره نمود:

    جفت ماندگي ، التهاب رحم، التهاب بيضه، كاهش توليد شير، عقيم شدن و نازايي موقت يا دائمي، تأخير فواصل باروري و افزايش فاصله دوره شير داري

    روشهاي انتقال بيماري در دام: حيوانات مبتلا به بروسلوز در هنگام سقط جنين ، عامل بيماري را به شدت از طريق ترشحات رحمي دفع مي نمايند. همچنين باكتري عامل بيماري از طريق شير حيوانات مبتلا دفع مي شود به گونه اي كه بز آلوده در تمام مدت شيرداري، گوسفند آلوده معمولاَ در 2 ماهه اول و گاو مبتلا در تمام مدت شيرداري و به صورت متناوب عامل بيماري را از طريق شير دفع مي نمايند.

    روشهاي مختلف ورود ميكروب به بدن دام عبارتند از:

    روش خوراكي: روش خوراكي كه از طريق مصرف آب ، علوفه و خوردن جفت و ترشحات رحمي آلوده مي باشد.

    پوست: ورود جرم به بدن از طريق زخمهاي موجود در پوست مي باشد.

    ملتحمه چشم:

    پستان: در هنگام شيردوشي

    تلقيح مصنوعي: تلقيح با اسپرم آلوده

    انتقال بيماري از دام آلوده به جنين صورت مي پذيرد ولي ميزان وقوع آن ناچيز است همچنين انتقال بياري بوسيله نيش حشرات ، بند پايان و بوسيله جوندگان نيز گزارش گرديده است.

    انتقال بيماري از يك منطقه به ساير مناطق معمولا در هنگام جابجايي دام آلوده صورت مي پذيرد.

    پيشگيري و كنترل: در اين خصوص مي بايست مسائلي رعايت گشته تا نتايج خوبي به دست آيد كه شامل:

    1- رعايت اصول بهداشتي : مي بايست دامهاي آلوده را از دامهاي سالم در هنگام زايمان جداگشته وضدعفوني اصطبل صورت گرفته و نيز جنينهاي كه از اينگونه دامها سقط مي گردند دفن و شير اين دامها پاستوريزه گردند.

    2- شناسايي گله آلوده: براي شناسايي دامهاي آلوده از دام سالم مي بايست عمليات تست صورت گيرد كه اين امر مهم فقط و فقط از طريق شبكه هاي دامپزشكي مستقر در هر شهرستان صورت گرفته كه با انجام خونگيري از دامها و جداكردن مبتلايان و كشتار آنها صورت مي پذيرد .

    3- واكسيناسيون گله: واكسيناسيون كه يك امر بسيار مهم در كاهش ميزان بيماري بوده در گله هاي گاوي با واكسن 19s به گوساله هاي 8-3 ماهه در گاوداريهاي صنعتي و نيمه صنعتي و در گله هاي گوسفندي با واكسن revبه بره ها و بزغاله هاي 6-3- ماهه در گوسفندداريهاي صنعتي و نيمه صنعتي كه اين دو واكسن به صورت دز كامل تزريق مي گردند.

    و واكسن ديگر R.D.S19 در گاوداريهاي روستايي سن سه ماهه به بالا دز كاهيده و RDREV در گوسفند داريهاي روستايي از سن سه ماهه به بالا صورت مي گيرد كه اين امر مهم نيز توسط شبكه هاي دامپزشكي مستقر در شهرستانها صورت مي پذيرد.

    4- كنترل حمل ونقل: در مناطق تحت پوشش مي بايستي وروديها و خروجيها هنگام عمليات كنترل گردند.  

     منبع:اداره کل دامپزشکی مازندران

    + نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 3:19 |

    بيماري جنون گاوي

     
    (BOVINE SPONGYFORM ENCEPHALOPATHY)


    بيماري جنون گاوي ( B.S.E ) يك بيماري كشنده و دژنراتيو عصبي مغزي قابل انتقال گاو مي باشد . اين بيماري يك هفته تا چند ماه بعد از بروز علائم باليني باعث مرگ دام مي شود ميانگين زماني دوره كمن بيماري 4 تا 5 سال مي باشد . علائم باليني اين بيماري شامل بروز رفتارهاي عصبي مي باشد
    علائم بيماري جنون گاوي در گاو عبارتند از :

     
    - Apprehension,fear,increased startle,or depression
    - Hyper-aesthesia or hyper-reflexia
    - Adventitial movements:muscle fasciculations,tremor and myoclonus
    - Ataxia of gait, including hypermetria
    - Autonomic dysfunction :reduced rumination, bradycardia and altered heart rhythm
    - Pruritis (not usually )
     

    ميانگين زماني بين آلودگي دام تا بروز علائم باليني پنج سال مي باشد . مطالعات انجام گرفته ارتباط بين بيماري جنون گاوي و nvCJD را نشان داده است بخاطر همين تشابهات بوده كه رسانه هاي خبري و مطبوعات براي اينكه بتوانند مخاطبين فراواني را بخود جذب كنند مطالبي را منتشر مي كنند كه باعث ايجاد ابهاماتي در ذهن در نزد افكار عمومي گرديده است كه غالبأ فاقد اساس و تجارب علمي مي باشند . همچنين تشابهاتي بين B.S.E و بيماري KURU در انسان وجود دارد .

    اپيدميولوژي بيماري جنون گاوي
    اين بيماري براي اولين بار در يك فارم بنام KENT در سال 1985 در انگلستان گزارش گرديد قبل از سال 1985 هيچ كس شناختي از بيماري جنون گاوي نداشت مدتها قبل دامپزشكان پاتولوژيست يك بيماري ناشناخته را كه غير قابل تشخيص بود گزارش دادند و تا سال 1987 هيچ مشكلي دال براينكه اين بيماري بصورت اپيدمي در حال پيشرفت باشد وجود نداشت مطالعات انجام گرفته برروي موارد آلوده منتج به اين شد كه پودر استخوان و پودر گوشت توليدي تنها فرضيه اي بود كه بعنوان عامل بيماري غير قابل تشخيص اعلام گرديد . در سال 1988 براي بررسي بحران تحت نظارت RICHARED SOUTHWOOD و براي توصيف اختلالات اين بيماري گروه كاري تشكيل شد كه در 18ژوئيه 1988 اولين محدوديت و ممنوعيت در رابطه با فروش غذاهاي دامي بخصوص براي پودر استخوان و پودر گوشت بمنظور استفاده در جيره دام را بوجود أوردند در اين زمان يك سياست كشتار و امحاء را براي كنترل بيماري اعمال كردند بنحوي كه براي موارد مثبت بيماري 50% غرامت و براي موارد منفي بيماري 100 % غرامت پرداخت ميگرديد در فوريه 1990 رسماً نتايج اولين گروه كاري منتشر گرديد و اعلام كردند كه عامل بيماري مي تواند از طريق دهاني توسط جيره به موش منتقل شود و انتقال گاو به گاو از طريق تزريق داخل وريدي و داخل مغزي نيز تائيد گرديد . در سال 1989 در كشور انگلستان و متعاقباً در اسكاتلند و ايرلند محدوديت براي مصرف آلايش گاوسانان در جيره انساني اعمال گرديد و اتحاديه اروپا نيز در همان سال محدوديتهاي وسيعي را متعاقب گزارش 40 مورد بيماري انسفالوپاتي اسفنجي شكل گربه سانان ( FSE ) بر اثر تغذيه با مواد غذائي با منشاء دامي براي واردات انواع دام زنده و فرآورده هاي آنها اعمال كردند در سوم آوريل سال 1990 كميته اي بنام كميته توصيه انسفالوپاتي اسفنجي شكل ( SEAC ) تشكيل گرديد و در همان زمان نيز سيستم سرويلانس بيماري انساني CJD توسط دپارتمان بهداشت را اندازي گرديد و از اين زمان به بعد ضوابط و دستورالعملهاي بهداشتي و قرنطينه اي فراواني صادر گرديد از جمله ممنوعيت در مصرف آلايش گاوسانان در تغذيه تمام دامها . در چهارم مارس سال 1992 كميته SEAC بر اساس آخرين تحقيقات و مطالعات انجام گرفته خود براي امنيت بهداشت انساني و دامي دستورالعملهاي لازم الاجرائي فراواني را صادر كرد تا سال 1993 تعداد موارد بيماري جنون گاوي افزايش پيدا كرد و به 100000 مورد رسيد از تاريخ 1993 ميلادي به بعد تعداد موارد بيماري گزارش شده كاهش پيدا كرد . و سيستم سرويلانس بيماري CJD يك مورد CJD غير طبيعي را گزارش داد بنحوي كه اعلام و تظاهرات بيماري بسيار متفاوت از موارد قبل بود و تحت عنوان واريان جديد CJD گزارش شدند . بدليل افزايش بروز CJD نزد دامداران اعضاي كميته SEAC تشكيل جلسه دادند و پس از بحث وگفتگو و تحقيق اعلام كردند كه از ديدگاه اپيدميولوژيكي واريان جديد CJD ارتباط نزديك با بيماري جنون گاوي دارد و متعاقب آن مصرف گوشت گاوهاي با سن بيشتر از 30 ماه را ممنوع كردند و اتحاديه اروپا نيز متعاقب اين گزارش محدوديت وسيعي را بر روي تجارت گوشت ، سرم و جنينهاي با مبداء بريتانياي كبير اعمال كردند . بر اساس مطالعات اپيدميولوژيكي انجام گرفته منشاء بيماري گاوهاي بوده است كه از پودر گوشت و پودر استخوان نشخواركنندگان تغذيه نموده اند.

    عامل بيماري جنون گاوي
    بيماري در ارتباط با يك عامل قابل انتقال كه مغز و طناب نخاعي گاو را تحت تاثير قرار مي دهد مي باشد و ضايعات اين عامل تغييرات اسفنجي شكل كه با يك ميكروسكوپ معمولي قابل رؤيت ميباشد . عامل بيماري قدرت بقاي بسيار بالائي دارد بطوري كه در برابر انجماد و حرارت بسيار مقاوم بوده بنحوي كه در دماي پاستوريزاسيون و استريليزاسيون مقاوم مي باشد . بر اساس مطالعات انجام گرفته در يك دهه قبل عامل بيماري يك پروتئين عفوني بنام پريون ( PRION ) ميباشد . پريون در واقع يك پروتئين كه خودبخود قابل تكثير (Self – replicating ) مي باشد .
    تشخيص قطعي BSE فقط از راه مطالعه پاتولوژيكي بافت مغزي پس از كالبد گشايي امكان پذير است .

    روش انتقال عامل بيماري جنون گاوي
    عامل بيماري به صورت محيطي و تماس مستقيم قابل انتقال نبوده ، تنها راه انتقال اثبات شده از طريق تغذيه بافت هاي آلوده از جمله پودر گوشت و پودر استخوان مي باشد ، شواهدي دال بر انتقال عمودي عامل بيماري از طريق جفت براي گوساله هاي متولد شده ار دامهاي آلوده وجود دارد ولي تا حال حاضر مكانيزم بيولوژيكي آن هنوز مشخص نيست و از ديدگاه اپيدميولوژيكي اين روش معني دار نمي باشد .موردي از انتقال عامل بيماري بصورت Iatrogenic گزارش نشده است ولي اين روش مي تواند بصورت بالقوه يك فاكتور خطر باشد . بافت هايهاي سيستم اعصاب مركزي – مغز ، نخاع ، تيموس و شبكيه عمده بافت هايي هستند كه قابليت عفونت زايي دارند . بر اساس نظريه كميته علمي دامپزشكان اتحاديه اروپا سه عامل اساسي وجود دارند كه خطر انتقال عامل BSE در اثر در معرض قرار گرفتن را تحت تأثير قرار مي دهند اين سه عامل عبارتند از :
    - تيتر آلوده كننده اي كه مي تواند در بافتهائي كه وارد چرخه هاي توليد بشوند
    - پارامترهاي اعمال شده براي توليد
    - نوع محصول (غذاي انساني، غذاي دامي ،مواد آرايشي و محصولات پزشكي)

    تشخيص بيماري جنون گاوي
    وقتي كه دامهاي مشكوك به بيماري جنون گاوي كشتار مي شوند تست اوليه براي تشخيص تست هيستوپاتولوژيكي مي باشد و اين يك هدف استاندارد تا زماني كه ساير تستها ارزشيابي و تأئيد گردندمي باشند اين موضوع مورد قبول اتحاديه اروپا و دفتر بين المللي بيماريهاي واگير دامي مي باشد.در تست هيستوپاتولوژيك كه بعد از مرگ انجام مي گيرد ابتدا مغز در فرمالين بايستي نگهداري و سپس رنگ آميزي و در زير ميكروسكوپ براي بررسي وجود تغييرات خاص بيماري جنون گاوي مشاهده مي گردد.چنانچه يك درجه بسيار كمي از decomposition قبل از اينكه مغز معاينه بشود وجود داشته باشد تست هيستوپاتولوژيكي فاقد اهميت مي باشد.تعدادي از تستهاي تشخيصي بيماري جنون گاوي بر اساس واكنش بين آنتي بادي خاص با يك بيماري با پروتئين خاص ياdisease specific protein PrP sc مي باشدPrPsc يك شكل غير طبيعي پروتئين منظم PrPc كه در گاو و ساير دامها وجود دارد مي باشد.شكل غير طبيعي پروتئين به اثرات degrative آنزيمهامقاومتر مي باشد و بر اين اساس از شكل PrPc مقاومتر مي باشد.
    تستهاي ارزيابي شده توسط اتحاديه اروپا براي تشخيص بيماري جنون گاوي در 1999 كميسيون اتحاديه اروپا چهار تست را ارزيابي كرده كه از اين چهار تست سه تست خيلي خوب جواب داده اند (CEA,PRIONICS AND ENFER SCIENTIFIC
    تست چهارم خوب جواب نداده و در حال حاضر با تغييراتي كه بوجود أمده است مجددأ از سپتامبر 2000 ارزيابي خواهد شد هر چهار تست در دامهاي مسن كه علائم باليني نشان دهند قابل استفاده مي باشد

    تست prionics براي تشخيص بيماري جنون گاو
    در اين تست:
    ابتدا بافت مغز بصورت هموژنزه در آورده مي شود ،جهت تجزيه پروتئينها از PrP (پروتئينهائي كه در بيماري جنون گاوي بصورت misshapen مي باشند) بافت مغز را كه بصورت هموژنيزه شده است استفاده مي شود تركيب حاصله را در يك ژل و يك فيلد الكتريكي كه فرگمنتهاي پروتئيني باقي مانده را از هم جدا مي كند مي گذارند

    PrP كه بصورت malform مي باشد را با استفاده از يك آنتي بادي كه بطور محكم به پروتئين مي چسبد را تشخيص مي دهند
    انجام تستهاي قبلي ازاين نوع كه تست westerblot ناميده مي شود سه روز طول مي كشد ولي در اين تست مي توانيم در طي مدت 12 ساعت يعني قبل از اينكه لاشه از كشتارگاه خارج بشود بيماري را تشخيص بدهيم .

    تست CEA يا تست SANDWICH IMMUNOASSAY
    يك گروه تحقيقاتي در كشور فرانسه اين تست را در كشور خود در برنامه ملي سرويلانس جستجوي بيماري جنون گاوي مورد استفاده قرار داده است اين تست بسيار شبيه تست ELISA مي باشد و براي تست اغلب مغزهائي كه براي بررسي جمع آوري شده اند بكار برده مي شود اين تست براي تشخيص پروتئينهاي غير طبيعي ديواره روده باريك ياsmal intestine گوساله هائيكه بطور تجربي آلوده شده اند بكار برده شده است و اين آزمايشها نشان داده اند كه حساسيت يا sensitivity اين تست از ساير تستها بيشتر مي باشد. يكي از اهداف استفاده از اين تست اين است كه ببينند آيا پروتئينهاي غير طبيعي در مغز و طناب نخاعي دامهائيكه بطور تجربي آلوده شده اند نسبت به ساير تستها زودتر قابل تشخيص است .

    تست ENFER SCIENTIFIC
    اين تست در ايرلند تست پايه مي باشد اين تست همانند ELISA بوده و آنتي بادي استفاده شده در اين تست توسط يك شركت بريتانيائي بنام شركت PROTEUS توليد مي شود ارزيابي اين تست همانند تست ELISA مي باشد و از حساسيت بالائي برخوردار مي باشد و نتيج حاصل از اين تست را مي توان در مدت زمان كمتر از 24 ساعت قرائت كرد .

    G.WALLAC, WALLAC-EG
    تستي بنام تست DELFIA را بوجود آورده اند با حساسيت بالا ولي انجام آن در آزمايشگاههاي اتحاديه اروپا بخوبي قابل اجرا نمي باشد و بخاطر همين موضوع اتحاديه اروپا پيشنهاد كرده است كه مجددأ مورد ارزيابي قرار گيرد .
    مطالعات اپيدميولوژيكي انجام گرفته منشاء بيماري گاوهاي بوده است كه از پودر گوشت و پودر استخوان نشخواركنندگان تغذيه نموده اند.
    تشخيص تفريقي بيماري جنون گاوي
    اين بيماري با بيماريهاي زير بايستي تفريق گردد:
    - Hypomagnesemia ( كاهش بيش از حد معمول منيزيم)
    - كتوز عصبي
    - ليستريوز انسفاليك و ساير انسفاليتها
    - پلي انسفالومالاشيا ( cerebro-cortical necrosis)

    بيماري جنون گاوي و بازرسي كشتارگاهي
    كنترلهاي دامهاي مبتلا به BSE

     دامهايي كه تصور مي رود به BSE مبتلا هستند در خود مزرعه توسط ناظران سازمان دامپزشكي كشتار مي گردند و سپس بجز ناحيه سر تمامي قسمتهاي لاشه سوزانيده مي شود و سر را به مركز بررسي هاي دامپزشكي براي تأئيد تشخيص ارسال مي دارند .
    خارج كردن بقاياي لاشه از داخل لاشه سوز نيز بايستي با اجازه مسئو لان بهداشت و دامپزشكي يا محيط زيست انجام گيرد . اين امر مستلزم بازرسي از بقايا و تهيه گزارش و تأئيد مطلب مي باشد

    كنترل كشتارگاهها
    تمامي گاوها قبل از كشتار مورد بازرسي قرار مي گيرد تا از لحاظ وجود يا عدم وجود BSE مورد بررسي قرار گيرند . در كشتارگاهها در 4 ناحيه و قسمت كنترل صورت مي گيرد :
    1. محل ورود دامها به كشتارگاه
    2. حين كشتار دام و پوست كني
    3. نحوه برخورد با بافتهاي مخاطره آميز
    4. كنترل بررسي بافتهاي مخاطره آميز
    بازرسي در هنگام ورود دام به كشتارگاه:
    سن دام هنگام ورود بايستي تعيين شود هويت دام نيز بايد از طريق كنترل كردن مدارك و پلاك گوش تأئيد گردد . اين كار بصورت معمول در محل نگهداري دام قبل از كشتار انجام مي گيرد . فقط پلاكهاي گوش مورد تأئيد وزارت كشاورزي مي توانند مورد قبول واقع شوند . تاريخ كشتار دام ثبت مي گردد . اگر كوچكترين مشكلي در خصوص سن دام وجود داشته باشد به همراه گوشهايش ضبط مي شود .

    بازرسي در زمان كشتار دام
    در اين روند ، مهمترين مطلب مورد توجه برداشت و كنترل آلودگي لاشه از بافتهاي مخاطره آميز است . مطابق قانون ،‌جمجمه ، مغز ، نخاع ، چشم ها ، لوزه ها ، تيموس ، روده و  /طحال گاو بالاي 6 ماه و تيموس ، روده گوساله بيشتر از 6 ماه جز بافتهاي مخاطره آميز قرار مي گيرند . بنابراين هر قسمت از بافت مغزي كه در طول كشتار بيرون مي افتد جمع آوري شده و بعنوان يكي از بافتهاي مخاطره آميز لاشه گاو معدوم مي گردد .
    گلوله هاي رفتي و برگشتي به داخل جمجمه هر راس گاو پس از هر بار استفاده تميز ميگردد . در ضمن هرگونه پارچه يا حوله اي كه براي تميز كردن آن استفاده مي شود بعنوان بافت مخاطره آميز تلقي مي گردد .
    توصيه مي گردد كه زبان نيز از سر جدا گردد . اگر اين كار صورت نگيرد ، زبان بايستي بلافاصله پس از جدا شدن سر از اين ناحيه جدا شود . هنگام خارج كردن زبان نبايستي آلودگي با بافت مخاطره آميز صورت گيرد . كله گوساله هاي بالاي 6 ماه بعنوان بافت مخاطره آميز تلقي مي گرددد . پس از جدا نمودن سر ، بلافاصله بازرسي ناحيه سر انجام مي شود و بعد بعنوان بافت مخاطره آميز معدوم مي گردد . سر را رنگي كرده و از محوطه داخل كشتارگاه خارج مي كنند . پس از تخليه امعاء و احشاء لاشه بازديد مي شود تا احياناً راست روده يا طحال در روي لاشه باقي نمانده باشد پس از شقه كردن لاشه ، بايستي تا حد ممكن كمترين مقدار خرده استخوان توليد شده باشد . آب خنك كننده اره به طرف چاهك سرازير مي شوند كه قطعات كوچك استخوان باقيمانده بر روي در چاه جمع مي شوند . اين مواد جمع آوري شده و بعنوان بافت مخاطره آميز معدوم مي شوند . تيغه اره نيز پس از شقه نمودن هر لاشه ضدعفوني و استريل مي گردد .
    نخاع را نيز خارج كرده و سپس توزين و رنگي مي كنند . همچنين توصيه شده است كه قسمت Corda equina نيز خارج گردد براي اينكه جز بافتهاي مخاطره آميز تلقي مي گردد . پرده ها و پوشش هاي مغزي نيز بايستي برداشته شود . مجراي ستون مهره ها بايد بازرسي شود تا قسمتهايي از نخاع در آن جا نمانده باشد . پس از بازرسي هر لاشه تمامي وسايل و چاقوهاي مورد استفاده در اين عمليات بايد شستشو شده و ضدعفوني شود .
    سطل مخصوص بافتهاي مخاطره آميز براي معدوم سازي جمع آوري مي شوند . نبايد گوشتهاي متصل به ستون مهره هاي گاو نبايستي با ابزارهاي مكانيكي جدا سازي شده باشند تلقي نمود . تيموس نيز از لاشه جدا مي گردد . در هنگام بازرسي لاشه تيموس و چربي هاي اطراف آن با چاقو جدا مي شوند . بايستي بطور دقيق بين دستجات عضلاني را جستجو كرد تا اطمينان حاصل شود كه تمامي بافت تيموس خارج گرديده است . از هر لاشه ميتوان تا حدود 8 كيلوگرم بافتهاي مخاطره آميز را جدا نمود . بازرسين بهداشتي بافت لاشه را بازرسي كرده و مقدار بافتهاي مخاطره آميز را توزين مي ميگردد . در ضمن هرگونه پارچه يا حوله اي كه براي تميز كردن آن استفاده مي شود بعنوان بافت مخاطره آميز تلقي مي گردد .

    كنترل بافتهاي مخاطره آميز
    سوابق بايد بطور كامل ثبت و نگهداري شود كه عبارتند از ، وزن بافتهاي مخاطره آميز ، وزن نخاع ، تعداد سر ، تعداد امعاء و احشاء ، طحال ، تيموس ، چربي همراه با تيموس يا ساير چربي هاي اضافي . در سوابق بايد وزن يا حجم ذكر شود . سوابق در مدخل مكان عمل آوري كنترل مي شود و با سوابق موجود در كشتارگاه تطبيق داده مي شود از نابودي كامل تركيبات بافتهاي مخاطره آميز اطمينان حاصل شود . همچنين در كشتارگاه برنامه كشتار گاوهاي بالاي 30 ماه بصورت جدا از ساير حيوانات به مورد اجرا گذاشته شد . بافتهاي مخاطره آميز اين دامها نيز مانند ساير گاوها برداشته مي شد و با رنگ آبي مجاز رنگ آميزي مي گرديد . باقيمانده لاشه به رنگ زرد در آمده و براي مصرف انساني بكار گرفته نمي شود . لاشه زرد رنگ نابود مي گردد . كمپاني هاي آب و فاضلاب شرايط سختي را براي تمام فاضلاب هاي خروجي از كشتارگاها وضع نموده اند . همچنين سازمان هاي حفاظت محيط زيست نيز شرايط سختي را براي فاضلاب هايي كه به منابع آبي مثل رودخانه ها راه مي يابند وضع كرده اند . شركتهاي آب و فاضلاب و سازمانهاي حفظ محيط زيست بر فاضلاب ها نظارت داشته و آنهايي كه با استانداردهاي موجود تطبيق ندارند را غير قانوني محسوب دارند و ممكن است افراد مختلف را تحت تعقيب قرار دهند .

     كنترل بر عمل آوري
    كارگاههاي عمل آوري توسط وزارت كشاورزي براي عمل آوري بافتهاي مخاطره آميز و لاشه هاي بالاي 30 ماه جواز دريافت مي كنند . سازمان دامپزشكي دولتي بصورت غير منتظره از كارگاه بازديد مي كنند و بافتهاي مخاطره آميز و مواد مربوط به گاوهاي بالاي 30 ماه را بطور جداگانه نگهداري شده و سوزانيده مي شوند . كنترل بر فاضلاب آب و هواي مورد استفاده از كشتارگاه نيز ضروري است .

    كنترل حمل و نقل
    بازرسين سازمان دامپزشكي درب كاميون هاي حمل كننده بافتهاي مخاطره آميز و اجزا بدن گاوهاي بالا 30 ماه را قبل از خروج از كشتارگاه مهر و موم مي كنند . حمل و نقل MBM, و پيه مربوط به بافتهاي مخاطره آميز و بدن گاوهاي بالاي 30 ماه فقط پس از ثبت كاميونها در دفتر محيط زيست انجام پذير مي باشد . چون رعايت مسايلي جنبه قانوني دارد در حمل اين مواد زايد بنابراين فقط كاميون هاي مشخص داراي مجوز مجاز به حمل اين مواد هستند .

    كنترل مرحله نگهداري
    نگهداري لاشه ها قبل از عمل آوري مسئوليت آژانس اجرائي هيئت نظارتي است . نگهداري MBM زائد و پيه مربوط به لاشه هاي بالاي 30 ماه هستند . كنترل دفع آن توسط يك مديريت دفع ضايعات داراي مجوز از سوي دفتر محيط زيست مي باشد .

    كنترل جيره نشخواركنندگان
    بازرسان سازمان دامپزشكي دولتي بصورت تصادفي اقدام به نمونه برداري از جيره هاي آماده و گاو داري ها مي نمايند تا اطمينان حاصل شود كه ممنوعيت مصرف در جيره غذايي به مورد اجرا گذاشته مي شود . علاوه بر تمامي اين كنترلها بر گاوها ، سر گوسفند و بز ها نيز در حال حاضر بعنوان بافتهاي مخاطره آميز تلقي مي شوند چراكه در سال 1996 كميته مشورتي آنسفالوپاتي اسفنجي شكل اين امر را بعنوان يك اقدام احتياطي توصيه نموده است . مطابق دستورالعمل كميته مشورتي آنسفالوپاتي اسفنجي، فروش سر گوسفند و بز و استفاده آنها براي مصرف انساني ممنوع مي باشد مي توان زبان را از سر آنها جدا كرد‌.

    آنسفالوپاتيهاي قابل انتقال اسكرپي
    يك بيماري دژنراتيو كشنده در گوسفند و بز مي باشد كه سيستم عصبي مركزي را در گير مي كند اين بيماري در نژادهاي بردر ليستر ،شويوت ، كوريدال ،فين ،كوست ولد، هامپشاير ،سوس دان ،رامبويله ، شروپ شاير و تعدادي از گوسفندان كراس برد گزارش گرديده است

    تاريخچه بيماري
    اين بيماري حدود 250 سال قبل در بريتانياي كبير و كشورهاي اروپاي غربي در گوسفند گزارش گرديده است و در سال 1947 براي اولين بار در ايالات متحده امريكا در ميشيگان گزارش گرديد مالك اين گله دامهاي خود را چندين سال قبل از مسير كانادا از مبدأ بريتانياي كبير وارد كرده بود و از آن تاريخ تا سال 1999 در بيش از 950 گله در آن كشور بيماري گزارش گرديده است
    از ديدگاه ايالات متحده امريكا فقط دو كشور استراليا و نيوزلند عاري از اين بيماري مي باشند

    علائم باليني بيماري در گوسفند و بز
    علائم باليني از دامي به دام ديگر متفاوت مي باشد علائم باليني اين بيماري عبارتند از :
    - تغييرات ظريف در رفتار يا خلق و خو كه با خراشيدن و يا ماليدن به اجسام ثابت براي رهائي از درد ظاهر مي شوند
    - ضعف در حفظ تعادل و كاهش وزن بدن
    - عليرغم اينكه اشتها وجود دارد دام دست و پاي خود را گاز مي گيرد
    - صداي ملچ وملوچ لبها
    - جست و خيز شبيه حركت خرگوش
    - به نوسان در آمدن ناحيه انتهائي پشت دام
    چنانچه يك دام آلوده بدون مزاحت رها شود ممكن است رفتارش حالت طبيعي داشته باشد ولي با تحريك ناگهاني مثل صداي ناگهاني و يا استرسهاي حمل و نقل ممكن است دام بلرزد و يا با يك حالت تشنجي به روي زمين بيفتد .

    تشخيص تفريقي بيماري اسكرپي
    بيماري اسكرپي بايستي از بيماريهاي زير تفريق گردد
    - ليستريوز
    - هاري
    - پنوموني پيشروند گوسفندان
    - انگلهاي خارجي ( شپش و كنه )
    - مسموميت آبستني
    - سموم

    انتقال عامل بيماري
    عامل بيماري معمولأ از طريق گوسفند ماده به نتاجش منتقل مي شود و همزمان از طريق تماس با جفت و يا ترشحات آلوده به ساير گروههاي همسن منتقل مي شود علائم و يا اثرات بيماري معمولأ 2 تا 5 سال بعد از آلودگي آشكار مي گردند.گوسفندان آلوده 1 تا 6 ماه و يا حتي بيشتر از 6 ماه بعد از بروز علائم باليني زنده مي مانند ولي نهايتأ مي ميرند .دامپزشكاني كه در فارم كار مي كنند بيماري را بر اساس تاريخچه و علائم باليني تشخيص مي دهند ولي تشخيص قطعي بر اساس مشاهده ميكروسكوپي و يا تست پريون مي باشد .تا حال حاضر تستي كه بتواند بيماري را در دام زنده تشخيص بدهد وجود ندارد هر چند تحقيقات گسترده اي در حال حاضر در نقاط مختلف دنيا در حال انجام مي باشد.

    اپيدميولوژي بيماري اسكرپي
    در رابطه با طبيعت بيماري سه فرضيه وجود دارد
    1- عامل بيماري يك ويروس است ولي ويژگيهاي آن كاملأ ناشناخته مي باشد،
    2- عامل بيماري يك پريون مي باشد،
    3- عامل بيماري يك ويرينوvirino مي باشد ( ويرينو يك نوكلئيك اسيد كوچك منظم غير كده مي باشد كه با پروتئين هاي محافظتي ميزبان پوشيده شده است )،
    عامل بيماري اسكرپي نسبت به حرارت و دماي استريليزاسيون مقاوم مي باشد و عامل آن وقتي وارد بدن دام مي شود نيز باعث تحريك سيستم ايمني دام نمي گردد .اختلافات ژنتيكي در بين نژادهاي مختلف گوسفند در آلودگي و سرعت بروز علائم باليني مي تواند نقش بازي كند .بعضي از تحقيقات انجام گرفته ژني بنام SCRAPIE INCUBATION PERIOD (SIP) را شناسائي كرده اند كه اين ژن دوره كمون بيماري را كنترل مي كند دامهائي كه داراي آللهاي با دوره كمون كوتاه مي باشند علائم باليني را در سنين 2 تا 5 سالگي نشان مي دهند و گوسفنداني كه داراي دوره كمون طولاني مي باشند معمولأ قبل از اينكه دوره كمون كامل بشود مي ميرند از آنجائيكه دوره كمون ممكن است بيش از 5 سال طول بكشد مشخص نشده است كه تحت چه شرايطي دامهائي كه داراي آللهاي با دوره كمون طولاني مي باشند چگونه ممكن است قادر باشند عامل بيماري را به دامهاي سالم منتقل كنند و اعتقاد بر اين است كه ژن PRION PROTEIN و ژن SIP يكي هستند .در شرايط آزمايشگاهي اسكرپي در هامستر ، موش ، رت ، ژربيل ، مينك ،گاو و بعضي از گونه هاي ميمون منتقل شده است و تا حال حاضر هيچ گونه شاهد علمي كه نشان بدهد اسكرپي خطري براي انسان باشد وجود ندارد و همچنين هيچ گونه شاهد اپيدميولوژيكي نيز كه نشان بدهد عامل اسكرپي مي تواند از گوسفند و بز به انسان منتقل مي شود تا حاضر پيدا نشده است . در حال حاضر تحقيقات وسيعي در رابطه با ماهيت عامل اين بيماري ، نحوه انتقال ، تشخيص بيماري در دام زنده و ... در حال انجام مي باشد و با توجه به اطلاعات بدست آمده اعتقاد بر اينست كه جنين در انتقال عامل بيماري اسكرپي مي تواند نقش بازي كند.

    - آنسفالوپاتي قابل انتقال مينك (TME)

    در صورت بروز بيماري تلفات حاصله بسيار بالا بوده و در دامهاي بالغ به 100 % مي رسد . مينكهاي پرورشي انگلستان بجاي ضايعات كشتار گاهي دامهاي كشتاري يا تلف شده كه بعنوان منبع بيماري براي اين حيوان شناخته شده اند ازكنسانتره هاي تجارتي استفاده مي كنند . شواهد موجود نشان مي دهند كه منشاء TME همانند BSE و اسكرپي گوسفند است و مينك ميزبان نهايي بيماري است .
    - كورو ( KURU )
    علت اصلي مرگ در ميان قبيله هاي محلي ساكن گينه جديد پاپوآ بود . منشاء بيماري و شكل همه گيري آن شباهت هايي را با همه گيري BSE نشان مي دهد . احتمال مي رود كه اين بيماري از يك مورد يا از موارد خودبخودي CJD نشأت گرفته باشد و كورو در نتيجه برگزاري مراسم مذهبي آدمخواري اجساد خويشاوندان گسترش يافته است بنابراين همانند BSE كه در بافت هاي گاوي از طريق مصرف گوشت و پودر استخوان پاساژ خورده است ، عامل بيماري كورو در بين خويشاوندان پاساژ خورده است با كاهش موارد آدمخواري در اواخر دهه 1950 ، همه گيري كورو به وضوح به پايان خود نزديك مي شود انسان ميزبان نهايي بيماري است .

    -واريان جديد بيماري كراتسفيلدژاكوب
    nv Variant Creutzfeldt-Jakob Disease( nvCJD
    )


    گونه متفاوت بيماري كراتسفيلدژاكوب ( nvCJD ) يكي از بيماريهاي دژنراتيو نادر سيستم عصبي است . اين بيماري هم مثل بيماري كراتسفيلدژاكوب جزء آنسفالوپاتي هاي اسفنجي فرم قابل سرايت طبقه بندي مي شود . علت اين طبقه بندي آن است كه ضايعات دژنراتيو اسفنجي فرم در مغز ايجاد مي كند و قابل سرايت به ديگران است . nvCJD بيماري جديدي است كه اولين بار در سال 1996 شرح داده شد .
    قبل از شناسائي nvCJD بيماري CJD ( ژاكوب كراتسفيلد ) شناخته شده بود و مي دانستند كه 3 شكل دارد . موارد تك گير اين بيماري در سراسر جهان ديده مي شود و از هر يك ميليون نفر ممكن است يك نفر مبتلا به اين بيماري شود و علت ايجاد آن نيز هنوز دانسته نيست . اين نوع از بيماري 85 تا 90% موارد آنسفالوپاتي هاي اسفنجي فرم در جهان را تشكيل مي دهد . موارد تكراري اين بيماري در يك خانواده در اثر جهش ژني رخ داده و 5 تا 10 % كل موارد بيماري را در دنيا شامل مي شود . موارد ياتروژنيك بيماري در اثر انتقال اتفاقي عامل ايجاد كننده از طريق ابزار جراحي آلوده و يا بدنبال پيوند قرنيه يا Dura mater يا تجويز مشتقات انساني هورمون رشد رخ داده است . كمتر از 5% موارد CJD ياتروژنيك بود .

    تعداد كل موارد اين بيماري
    كل موارد شناخته شده اين بيماري در انسان از اكتبر سال 1996 تا دسامبر سال 2000 ، 87 مورد در انگلستان و 3 مورد در فرانسه و يك مورد در جمهوري ايرلند بوده است . اطلاعات در اين مورد در حال حاضر ناكافي است و نمي توان پيشگويي دقيقي در مورد مبتلايان به اين بيماري در آينده نمود .

    اپيدميولوژي
    • اولين مورد بيماري كه افكار را متوجه VCJD نمود در سال 1994 شناخته شد . اكثر مبتلايان به اين بيماري در انگلستان زندگي مي كردند . بعضي از بيماران مدت طولاني در ولز ، اسكاتلند يا ايرلند شمالي ساكن بوده اند ،
    • در اوايل دسامبر سال 2000 واحد مراقبت VCJD در انگلستان 81 مورد از اين بيماري را گزارش نمود كه 74 مورد آن ثابت شده و 7 مورد ديگر محتمل بودند . علاوه بر اينها 6 مورد ديگر كه قوياً مظنون به VCJD ولي تشخيص دقيق آنها با آناليزهاي پس از مرگ انجام نشده بود نيز وجود داشتند .
    • بعضي از اين بيماران خون اهدا كرده بودند . هر چند تا كنون VCJD هرگز در دريافت كنندگان اين خون ها مشاهده نشده است . اما بهمين خاطر انگلستان ديگر پلاسماي مورد نياز خود را از ساكنين كشور تهيه نمي كند و بعنوان يك اقدام احتياطي تعداد لكوسيت هاي خونهايي را كه براي ترانسفوزيون بكار مي رود كاهي ميدهد . ( Leukocyte Reduction ) . بعضي از كشورها اهداي خون توسط كساني را كه بيشتر از 6 ماه ساكن انگلستان بوده و يا بيش از يكسال ساكن فرانسه بوده اند را ممنوع كرده اند .

    علائم كلينيكي
    در اوايل ابتلاء ، بيماران مشكلات رواني پيدا مي كنند كه شايع ترين فرم آن بصورت افسردگي و با وفور كمتري بصورت پسيكوزهاي شبيه اسكيزوفرني است . علائم حسي غير معمول مانند (( چسبناك بودن پوست )) ( Stickiness skin ) در نيمي از بيماران در اوايل بيماري ذكر شده است .
    علائم نورولوژيك شامل بي ثباتي ، اشكال در راه رفتن و حركات غير ارادي است كه با پيشرفت بيماري بتدريج ظاهر مي شود و در هنگام مرگ بيماران ديگر هيچگونه حركتي نداشته و حالتي گنگ پيدا كرده و كاملاً بي صدا هستند .

    تشخيص
    • تظاهر كلينيكي ، طبيعت پيشرونده بيماري و پيدا نكردن هيح تشخيص ديگر شاه علامت هاي VCJD محسوب مي شوند .
    • هيچگونه آزمايش تشخيصي كه قابليت اعتماد كامل براي استفاده قبل از پيدايش علائم كلينيكي بيماري داشته باشد وجود ندارد . هر چند MIR ، بيوپسي لوزه و آزمايش مايع نخاع ممكن است در جهت تشخيص مفيد واقع شوند .
    • در EEG وضعيت امواج مغزي در اكثر بيماران مبتلا به VCJD غير عادي است اما امواج مغزي شاخصي كه در CJD وجود دارد در اينجا مشاهده نمي شود .
    • در حال حاضر تشخيص VCJD تنها با آزمايش پاتولوژي مغز تائيد مي شود . در بررسي هيستولوژيك پلاك هايي بنام ( Florid Plague ) در زير ميكروسكوپ ديده مي شود .

    علل محتمل بيماري
    • VCJD قوياً در ارتباط با عامل ايجاد كننده BSE مي باشد . BSEيك نوع انسفالوپاتي اسفنجي فرم مسري است ( TSE ) Transmissible Spongiform Encephalopathy گاوها را مبتلا مي سازد و اولين بار در سال 1986 از انگلستان گزارش شده است . موارد ابتلاي گاوها در اين كشور از سال 1992 رو به كاهش گذشته و از آن سال تا كنون هر سال كمتر از سال قبل بوده است .
    • محتمل ترين راه ابتلاي به اين بيماري خوردن غذاهايي است كه از گاو تهيه شده اند . عفونت زايي عمدتاً‌ در مغز و طناب نخاعي حيواناتي كه داراي علائم باليني بيماري بوده و بيش از 2 سال سن دارند بيشتر است .
    • از سال 1989 كه اولين مورد BSE در خارج از انگلستان گزارش شد تعداد نسبتاً كمي از اين بيماري در گاوهاي بومي بلژيك ، دانمارك ، فرانسه ، آلمان،‌ جمهوري ايرلند ، ليختن اشتاين ،  لوكزامبرگ ،‌هلند ؛ پرتغال ، اسپانيا ، سوئيس ،‌ پيداه شده است . جمعا حدود 1500 مورد  تعداد بسيار كمي از موارد بيماري حيواني در كانادا - فاكلند - (مالونياس ) ايتاليا و عمان گزارش شده  اما همه اينها حيواناتي بوده اند كه از انگلستان به اين كشورها صادر شده بودند .

    شواهد ارتباط بين BSE و VCJD
    هيپتوز ارتباط بين VCJD و BSE اولين بار وقتي مطرح گرديد كه رابطه بين اين دو نوع آنسفالوپاتي اسفنجي فرم مسري از نظر زماني و مكاني پيدا شد . شواهدي كه اخيراً پيدا شده و از وجود اين ارتباط پشتيباني مي كند شامل شناسايي اشكال پاتولوژيك مشابه VCJD و BSE بوده است . ارتباط بين VCJD و BSE بعداً با نشان دادن تشابهات پاتولوژيك بين اين دو بيشتر تقويت شد. مطالعات در مورد توزيع عامل عفونت زا در مغز موش هايي كه بصورت مصنوعي آلوده شده بودند و ضايعات ناشي از VCJD در مغز انسان و BSE در مغز گاو ضايعات تقريباً‌مشابهي را نشان مي داد .
    • آخرين و قوي ترين شاهد در اين مورد مشاهداتي است كه وجه مشخصه هاي انتقال VCJD و BSE را در موش هاي آزمايشگاهي نشان داده كه تقريباً بطور كامل يكسان بوده اند و قوياً نشان دهنده ان است كه عامل ايجاد كننده هر دو يكي است .
    • مراقبت هاي ويژه در 17 كشور اروپايي ميزان بروز بالاي VCJD را در از انگلستان نشان داده و اين كشور بالاترين ميزان بروز موارد BSE را دارد . فرانسه با سه مورد گزارش شده بخش عمده اي از محصولات گاوي خود را انگلستان وارد مي كند . يك مورد از جمهوري ايرلند گزارش شده كه فرد مبتلا در انگلستان زندگي مي كرده است . استراليا و كانادا و ايالات متحده آمريكا ( كه همگي احتمال آلودگي بي نهايت كمي دارند ) گزارش تائيد شده اي از VCJD نداشته اند .
    • بعنوان نتيجه مي توان گفت محتمل ترين علت ايجاد VCJD تماس و آلودگي با عامل BSE است و مهم ترين راه انتقال آلوده بودن مواد غذايي با بافت هاي سيستم عصبي مركزي گاو آلوده است .

    ساير آنسفاليت هاي اسفنجي فرم مسري انساني
    ديگر انسفاليت هاي اسفنجي فرم مسري انساني عبارت از بيماري Kuru در گينه جديد پايوا است كه تصور مي رود كه انتقال آن بعلت آئين هاي مذهبي خاصي باشد كه در طي تشييع جنازه كه مغز فرد مرده را از جمجمه بيرون مي آورند و يك بيماري مرگبار است كه در داخل خانواده انتقال مي يابد و تظاهر آن بصورت بي خوابي شديد است كه بتدريج پيشرفت مي كند .
    CJD انسفاليت اسفنجي فرم ديگري است كه شايع ترين انسفاليت اسفنجي فرم مسري قابل انتقال در انسان مي باشد و اكثراً با همين VCJD اشتباه مي شود .
    اقداماتي كه د رجهت حفظ سلامت عمومي انجام مي شود
    بدليل ظن شديدي كه در مورد ارتباط بين VCJD و BSE وجود داشت دولت انگلستان در سال 1988 بيماري BSE در گاو را بعنوان يك بيماري قابل گزارش در كشور اعلام نمود . به فاصله كوتاهي پس از آن ممنوعيت هاي قانوني براي استفاده غذايي از پروتئين هاي نشخواركنندگان ( گاو و گوسفند و بز ) وضع شد . استفاده از امعاء و احشاء گاو در زنجيره مواد غذايي بعنوان يك عامل خطرزاي بالقوه براي انسان نيز در انگلستان از سال 1989 ممنوع شد و ليستي از امعاء و احشاء گاو كه مصرف آن ممنوع شده بود تهيه شد كه در چندين نوبت در فواصل زماني مختلف اين ليست مورد تجديد نظر قرار گرفت و در حال حاضر نيز اطلاعات جديدي در اين رابطه در دسترس قرار دارد . در كشورهاي ديگر كه شامل كشورهاي اروپايي مي شود نيز اقداماتي در اين رابطه انجام شده كه اين اقدامات و تاريخ شروع و گستردگي آن در كشورهاي مختلف متفاوت است .

    http://www.ardalan.id.irمنبع

    + نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 3:12 |
     

    گوشت شتر و روانشناسي مصرف آن
    تأليف : دكتر سعاد محمود احمد ( بخش تحقيقات وتكنولوژي گوشت ، مركز تحقيقات دامپروري ـ كوكو سودان )
    ترجمه : دكتر احسان مقدس

    چكيده :
       مصرف گوشت توسط انسان به طور كلي با انتخاب وگزينش نوع معيني از گوشت همراه بوده است ونخوردن نوع معيني از گوشت متكي بر برخي اعتقادات ويا عادت هاي مخصوصي بوده كه باعث شده گوشت حيوان معيني خوشايند وگوشت نوع ديگر ناخوشايند جلوه كند . از دير باز مردم شهر نشين خوردن گوشت شتر را كنار گذاشته اند زيرا كه به غلط معتقد بوده اند كه گوشت شتر سفت ودير پز بوده وارزش غذايي چنداني ندارد . اما در حقيقت بايد گفت كه گوشت شتر در مقايسه با گوشت گاو از ميزان پروتئين كمتري برخوردار است واز لحاظ شكل ظاهري شبيه گوشت گوسفند است . اين گوشت در مقايسه با ساير گوشت ها از سديم بيشتري برخوردار است اما ميزان پتاسيم آن كمتر است ودر مقايسه با گوشت گاو وگوسفند از لحاظ درجه PH بسيار متفاوت بوده ودر نتيجه براي عمليات فرآوري گوشت بسيار مناسب است .

    مقدمه :
       گوشت ومشتقات آن ،مواد غذايي مرغوبي به شمار مي روند كه خوردن آنها مي تواند باعث بروز عادات غذايي مختلفي براي مصرف كنندگان شود كه برخي از اين عادت هاي غذايي مي توانند مشكلات اقتصادي وبهداشتي براي مصرف كنندگان در پي داشته باشند واز جمله اين عادت ها يكي خوردن گوشت به صورت خام ويا تخمير شده مي باشد . برخي از مطالعات نشان مي دهد كه روش هاي مصرف گوشت ويا بازار يابي آن، در مواردي، باعث انتشار گسترده بيماري ها در كشورهاي عربي مي گردد چرا كه در جوامع عربي ميهماني هاي بزرگي ترتيب داده مي شود كه درآن ميهمانان زيادي شركت مي كنند وسفره هاي بزرگي گسترده مي شود كه تمامي افراد بر سر اين سفره ها مي نشينند وچنانچه در اين ميهماني ها گوشت آلوده اي مصرف شود اين افراد به بيماري مبتلا خواهند شد . از اين روست كه مقامات بهداشتي محلي ، منطقه اي وبين المللي اهميت زيادي را به بهداشت گوشت ومشخصات آن و روش هاي توليد ومصرف آن اختصاص داده اند . اما يك مشكل هم چنان باقي وپابرجا مي ماند كه حل اين مشكل آسان به نظر نمي رسد وآن مشكل درحقيقت تغيير عادت هاي غذايي مردم در رابطه با مصرف گوشت وفرآورده هاي گوشتي است .
       همه مي دانيم كه آدمي از دوران كودكي به خوردن نوع معيني از غذاها عادت مي كند وبه همين دليل از خوردن ساير غذاهايي كه به آن عادت ندارد وياغذاهايي كه به دليل برخي از اعتقادات ديني ، اجتماعي وعرفي تحريم شده است ، خود داري مي كند .براي مثال بسياري از شهرنشينان به علت عادت نكردن به مصرف گوشت شتر از خوردن آن خودداري مي كنند . برخي از آن ها بر اين گمان هستند كه گوشت شتر دير پز است وبرخي از خانم هاي خانه دار بر اين باور هستند كه خوردن گوشت شتر باعث طولاني شدن مدت آبستني در زنان باردار مي گردد وبرخي ديگر مي گويند كه گوشت شتر بوي ناخوشايندي مي دهد .
       در سال 1994 م بخش پرواربندي مركز تحقيقات دامپروري سودان يك بررسي تحقيقاتي در خصوص مطالعه راهكارهاي مختلف در خصوص كمبود گوشت ، روش مصرف افراد ، نوع گوشت مورد علاقه مردم وروش هاي پخت گوشت وبه ويژه مصرف گوشت شتر وبهداشت گوشت انجام داد .اما درحقيقت اين بررسي نتوانست ديدگاه هاي واقعي مصرف كنندگان سوداني را به خوبي نشان دهد زيرا كه اين بررسي در گروه معيني از مصرف كنندگان صورت گرفته بود كه بيشتر آن ها افرادي با درآمد محدود بودند . در همين بررسي مشخص گرديد كه گوشت گوسفند در رأس ليست گوشت مصرفي (35 / 80 % ) است ، زيرا كه مصرف كنندگان معتقد بودند كه گوشت گوسفند گوشتي خوش طعم ، زود پز ودر دسترس همگان است اما ميزان مصرف گوشت گاو با توجه به شرايط اقتصادي مصرف كننده از لحاظ اهميت در مرتبه دوم ودر حدود 39 /13 % بود در حالي كه به علت عدم عادت ويا اعتقادات غلط وناروا در باره گوشت شتر ، ميزان مصرف گوشت شتر در بين مصرف كنندگان در حد صفر بود .مصرف گوشت سفيد نيز به علت گراني وبه علت عدم عادت در مصرف روزانه آن چيزي در حدود 93 / 2 % بود . بيشتر مصرف كنندگان (28 /89 % ) اظهار نمودند كه بهترين جاي لاشه ، گوشت ران است . اما درخصوص روش هاي پخت گوشت ، 50 / 58 % افراد گوشت سرخ كرده را ترجيح مي دادند و 01 / 23 % طرفدار گوشت فرآوري شده بودند ودر حدود 71 / 35 % پخت عادي را مناسب مي دانستند . از همين جا مي توان دريافت كه درخصوص مصرف وپختن گوشت سليقه هاي مختلفي وجود دارد كه عواملي نظير محيط زيست ، عرف وعادت وروانشانسي مصرف در آن موثر است .
       گوشت شتر منبع بسيار خوبي براي بسياري از مواد غذايي مهم ومورد نياز بدن مي باشد . اين گوشت حاوي پروتئين هايي با ارزش غذايي بالا وتعدادي از ويتامين هاي مفيد ومورد نياز بدن نظير ويتامين B كمپلكس وبرخي از عناصر معدني مهم نظير آهن وفسفر وكلسيم است . هم چنين گوشت شتر داراي قدرت مخصوصي در نگهداري هرچه بيشتر آب است كه اين خاصيت اهميت زيادي در تعيين برخي از خواص طبيعي گوشت دارد .
       گوشت شتر از جهت تركيب شيميايي با گوشت ساير دام هاي اهلي تفاوت دارد . جدول شماره 1 نشان دهنده تركيب شيمايي گوشت تازه شتر است . هم چنين جدول شماره 2 نشان دهنده وضعيت گوشت شتر از جهت محتويات غذايي ، عدد هيدروژني وساير خصوصيات شيميايي ، الكتريكي وبافتي آن مي باشد .

    جدول شماره (1 ) ـ محتويات گوشت تازه شتر

    خاكستر

    %

    چربي خام

    %

    پروتئين خام

    %

    رطوبت

    %

     

    89/0

     

    15/1

     

    52/ 19

     

    7 /78


    جدول شماره (2 ) ـ تجزيه وتحليل شيميايي گوشت تازه شتر

    تركيبات

    نسبت درصد

    %

    عدد هيدروژني

    8 / 5

    اسيدهاي چرب

    23 / 0

    عدد پيروكسيد

    76 / 0

    كلسترول  (ميلي گرم / 100 گرم)

    11 / 75

    رنگدانه ها (ميلي گرم / 100 گرم)

    87 / 33

    اكسي ميوگلوبين

    87 / 49

    ميتاميوگلوبين

    35 / 16


       گوشت شتر در مقايسه با گوشت گاو ميزان كمتري چربي ، پروتئين وخاكستر دارد .پروتئين هاي گوشت شتر فاقد اسيدهاي آمينه ضروري نظير ترپتوفان ، والين ، ليوسين وايزوليوسين وهم چنين اسيدآمينه نيمه ضروري هيستيدين مي باشد . گوشت شتر هم چنين در مقايسه با گوشت ساير دام هاي اهلي داراي سديم بيشتر وپتاسيم كمتري است كه اين امر با متابوليسم آب در بدن دام ارتباط مستقيمي دارد وبايد افزود كه نسبت كلسيم فقط در عضلات ران زياد است . اما نسبت آهن وروي در گوشت شتر كمتر از ميزان آن در گوشت دام هاي اهلي ديگر است .
       Abdollah وهمكارانش 1978 در يك بررسي بر روي تركيبات شيميايي گوشت شتر به كار رفته در صنايع كالباس سازي وتأثير آن بر روي خصوصيات حسي ، شيميايي وميكروبيولوژي ، مشاهده كردند گوشت شتر داراي رطوبتي مابين 77 % تا 9 /93 % وچربي معادل 18 / 1 % وخاكستر معادل 8/ 4 % براساس وزن ماده خشك مي باشد .
       همان طور كه در جدول شماره 3 مشاهده مي شود تركيب شيميايي گوشت شتر اختلاف زيادي با تركيب شيميايي گوشت ساير دام هاي اهلي وبه ويژه گاو ندارد ( موسوي 1995 ) ، ومشاهده شده است كه گوشت شتر در مقايسه با گوشت گاو از رطوبت بالاتري برخورداربوده وداراي ميزان كمتري از پروتئين وچربي مي باشد واين نتيجه با آن چه قبلاَ ( Yousef & Mukasa 1981 ) گزارش نموده بودند مطابقت دارد.

    جدول شماره 3 ـ مقايسه چربي شتر با چربي ساير حيوانات

    نام حيوان

    درجه حرارت

    عدديودي

    وزن مخصوص

    عددSabunification

    ذوبان

    انجماد

    شتر

    70/ 48

    80 / 36

    80 / 36

    93 / 0

    200

    گاو

    00 / 50

    30 / 38

    30/38

    95 / 0

    200

    گوسفند

    00 / 55

    30 / 41

    30 / 46

    96 / 0

    198


    خصوصيات حسي وفيزيكي گوشت شتر
      
    گوشت شترهاي جوان كه سن آن ها مابين يك تا سه سال است نرم تر وخوش طعم تر از گوشت شترهاي بزرگسال است كه معمولاً گوشتي سفت ودير هضم دارند وهرچه سن حيوان بيشتر وبيشتر شود ، از ميزان نرمي گوشت كاسته مي شود ، از اين روست كه پيشنهاد مي شود همان طور كه زايد وهمكارانش 1991 نيز مطرح ساختند بهتر است كه شتر هاي يكساله را براي مصرف گوشت ذبح نمود .
       بياليه وهمكارانش 1981 اظهار نمودند كه گوشت شترهاي كم سن وسال ازجهت مزه و طعم ونرمي شبيه گوشت گاو است . موسوي ( 1995 ) اقدام به مطالعاتي در زمينه استفاده از گوشت شتر در همبرگر سازي نمود به طوري كه در اين همبرگرها به درجات مختلف گوشت گاو اضافه شده بود . وي اين همبرگر را در اختيار گروهي از صاحب نظران قرار داد تا آن ها را از جهت تمامي خصوصيات حسي نظير رنگ ، بو ، طراوت ، نرمي ودرجه پذيرش مصرف كننده ) مورد بررسي قرار دهند ومشاهده كرد كه صفت نرمي در همبرگرهايي كه ميزان بيشتري گوشت شتر داشتند واضح وآشكار است . هم چنين مشاهده شد كه صفت كم وزني همراه با افزايش نسبت گوشت شتر در همبرگرها افزايش مي يابد . گفتني است كه گوشت شتر براي تهيه تمامي انواع غذاهاي مورد مصرف آدمي كه از گوشت حيوانات ديگر تهيه مي شود نظير گوشت هاي سرخ كرده، پخته وفرآوري شده مناسب است .
       اما عللي كه باعث شد مردم گمان كنند كه گوشت شتر دير پز است ، استفاده از گوشت شترهاي پير ومسن است چرا كه هرچه عمر شتر بالا رود پيوندهاي موجود بين الياف بافت همبند افزايش مي يابد وكمتر وكمتر تحت تأثير حرارت وانزيم ها قرار مي گيرند . قابل ذكر است كه گوشت شتر هاي مسن وپير براي سرخ كردن مناسب نيستند ، چرا كه به علت داشتن ميزان زيادي از كولاژن دير پز مي باشند ، اما مي توان اين گوشت را فرآوري كرده واز آن مارتادلا ويا كالباس تهيه كرد ويا اين كه آن را همانند ساير گوشت ها خشك كرده وبراي مدت طولاني در داخل روغن حيواني نگهداري كرد .
       از اين رو پيشنهاد مي شود كه مصرف كنندگان گوشت شتر را تجربه نمايند ، چرا كه با توجه به سرعت حوادث در دنياي امروز وتغييراتي كه هر از چندي در محيط زيست پيرامون ما روي مي دهدوشامل جنگ ها وبيماري ها وبلاياي طبيعي مي باشد ، آدمي بايد بر مصرف تمامي انواع گوشت هاي موجود عادت كند ، همان طور كه اين امر در كشورهاي غربي اتفاق افتاد ومصرف كنندگان براي فرار از دست بيماري جنون گاوي به خوردن گوشت تمساح وشتر مرغ روي آوردند .

    چربي شتر
      
    چربي شتر همانند چربي ساير دام هاي اهلي بر اساس تكنيك هاي متداول فرآوري ، فرآوري شده ومورد استفاده قرار مي گيرد . بياليه وهمكارانش 1988 اظهار مي كنند كه رنگ چربي شتر سفيد است كه گاهي اوقات رنگ سفيد آن به سرخي مي زند وتفاوت قابل ملاحظه اي بين لاشه هاي مختلف حيوانات مشاهده نشده است ، علي رغم آن كه آن ها از نظر سني با هم اختلاف داشتند . وزن چربي كوهان شتر تقريباً 1 / 82 % از وزن كل چربي بدن شتر را تشكيل مي دهد . ميزان چربي موجود در كوهان شتر دوكوهانه در حدود 100 كيلوگرم برآورد مي شود . در برخي از مناطق كوهان شتر به عنوان غذايي خوش طعم مورد استفاده قرار مي گيرد وبه صورت خام ويا آب پز مصرف مي گردد ودر حالت كمبود غذا به عنوان منبع انرژي مورد استفاده قرار مي گيرد .

    منابع مورد استفاده :

    1- Abdollah et 1978 : Annal of Agric 9 : 129 - 137
    2 - Mukasa .M . E . 1981 : Reviw ILCA Adiss. Ababa .
    3- Yousif . O Kh. 1989 : Msc . Thesis University of khartoum .

    4 – بياليه وهمكارانش (1981) : مركز تحقيقات شتر ، تريپولي ، ليبي .
    5 – زايد وهمكارانش (1991 ) : مقاله شتر در كشورهاي عربي ، دانشگاه عمر مختار ، ليبي .
    6 – موسوي (1995 ) : پايان نامه دكتراي دانشكده كشاورزي دانشگاه بصره .

    منبع : سایت سازمان دامپزشکی

     

    + نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 2:23 |