تبليغاتX
انجمن علمی دامپزشکان ایران

درود بر ايران

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در دوشنبه بیستم تیر 1384 و ساعت 2:12 |

 

6ميليون ايرانی به نان شب محتاجند

معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي كشور اعلام كرد بيش از 6 ميليون نفر در كشور به نان شب خود محتاج هستند.
خباز معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي در حاشيه همايش دو روزه معاونان امور اجتماعي سازمان بهزيستي استانهاي كشور كه با هدف بررسي دستورالعمل هاي حمايتي اين سازمان و تبيين برنامه هاي چتر امنيتي اجتماعي برگزار شد، از تعاوني هاي همياري زنان و مؤسسه خيريه مشكين شهر بازديد كرد.
به نوشته کیهان وي گفت: يازده ميليون نفر از مردم كشورمان در فقر به سر مي برند و از اين تعداد حدود 6 ميليون نفر به نان شب محتاجند.
به گفته معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي كشور تا پايان امسال 23 ميليون نفر از روستاييان سراسر كشور تحت پوشش بيمه درماني قرار خواهند گرفت.
خباز گفت: امسال همچنين يك ميليون و 500 هزار نفر از روستائيان سراسر كشور بيمه تأمين اجتماعي خواهند شد كه 50 ميليارد ريال آن را دولت به عنوان يارانه تقبل كرده و مابقي را بيمه شدگان ماهانه 300 هزار ريال پرداخت خواهند كرد.
خباز افزود: به دنبال اجراي طرح هر ايراني، 14 تومان به نيت 14 معصوم 15 ميليارد و 200 ميليون ريال به حساب بهزيستي كشور واريز شده بود كه براي يك هزار معلول امكان احداث و تحويل مسكن به وجود آمده است.

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در دوشنبه بیستم تیر 1384 و ساعت 0:54 |

 

عقل گوسفندي،جان ۴۵۰‬ گوسفند را گرفت

 

"پيروي گوسفندانه" يك گله از گوسفند پيشتاز گله كه از پرتگاه به دره پرت شده بود، موجب مرگ ‪ ۴۵۰‬گوسفند ديگر در يك منطقه كوهستاني شرق تركيه شد.

به نقل از سايت بازتاب رسانه‌هاي روز شنبه تركيه در گزارشهاي پر آب و تابي از اين رويداد نادر، نوشتند كه همه گوسفندان يك گله يك هزار و ‪ ۴۸۰‬راسي، يكي پس از ديگري به دنبال گوسفندي كه به دليل نامعلومي به دره پرت شد، خود را به دره پرت كرده و ‪ ۴۵۰‬راس گوسفند تلف شدند. بقيه گوسفندان فقط به اين دليل زنده ماندند كه به روي گوسفندان ديگر افتاده بودند.

اين رويداد در شهرستان "گاواش" استان وان واقع در شرق تركيه رخ داد.

"نوزات بايهان" چوپان ارشد گله در اين مورد گفت: "تلاش‌هاي چوپانهاي گله ثمري نبخشيد و گوسفندان كه به دنبال سركرده خود روان بودند، همگي خود را از پرتگاه به دره پرتاب كردند."
وي با عنوان اين كه ضرر و زيان ناشي از تلفات گوسفندان بيش از ‪۱۰۰‬ هزار لير ترك جديد (قريب به ‪ ۷۵‬هزار دلار) است، گفت: "مرگ جمعي اين گوسفندان، اهالي فقير منطقه را فقيرتر كرده است."
روزنامه‌هاي روز شنبه تركيه خبر اين حادثه را با عنوانهاي "خودكشي جمعي گوسفندان"، "روانشناسي گله‌اي"، "عقل گوسفندي" و... چاپ كرده‌اند.

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در دوشنبه بیستم تیر 1384 و ساعت 0:52 |

 

پرواز در سكوت بقيع

جمعه صبح.... نسيم رجب از مناره‌هاي حرم مي‌وزد... پله‌هاي كوتاه و پي‌درپي را بالا مي‌روي و از ميله‌هاي مي‌گيري تا توان‌ات بيش‌تر شود وتاب‌ات افزون‌تر... شايد براي رسيدن عجله داري... .
بقيع باز است؛ ورودي تقريباً معمولي با تپه‌اي خاكي ـ سنگي در پيش‌رويت، كه بيش از نيمي از هستي را در خود جاي داده است. فنس كشيده‌اند دور قبور متبرك را... پيش‌ مي‌روي و دلت مي‌ريزد... با غربتي هزار بار بيش و بيش‌تر از آنچه شنيده‌اي ... .

در روشنانِ سحر مدينه، با چراغ‌هاي الوان گنبد و مناره‌ها و نور ملكوتي صبح مسجدالنبي و نسيم ازل از جانب قبر چه مي‌كني؟ تو اينجا چه مي‌كني و به دنبال چه‌‌اي؟ اين خاك‌ها وسنگ‌ها و اين تپه‌هاي كوتاه و بلند و نيم‌پشته‌ چيستند و تو كيستي؟

چشم بينداز... قبور چهار امام را مي‌بيني؟! كمي بالاتر از سراشيبي و روبه‌روي غربت هميشگي مدينة‌الرسول... روبه‌روي گنبد خضراء، اگر چشم بيندازي چهار قبر مي‌بيني در كنارهم و شانه به شانه هم؛ اما اين تازه آغاز قصه است. بايد حالا شانه‌ات كه مي‌لرزد و دلت كه مدام مي‌ريزد، در فكر ديگري باشي. اين، همه‌ي داستان نيست... اين سنگ و خاك، و اين قبور كم نام و نشان، تازه آغاز راه‌اند.

دل! دل! اي مسافر سرگشته! بگرد. بگرد و جستجو كن! چشم بينداز! شايد پيدا كني؛ شايد بيايي و ببيني بر پهنه‌ اين‌همه خاك و سنگ يكنواخت. شايد ببيني علي(ع) را كه خاك را مي‌شكافد‌ و به چشم، ‌آري آن پاره‌هاي نور را كه درون خاك مي‌رود...

بگرد، بگرد دنبال مزار فاطمه(س). فاطمه(س) همه غربت بقيع است. بگرد! شايد نشاني از او بيابي. شايد نشانه‌اي در گوشه‌اي،كه به دلت بيندازد مادرت همين جاست و اين اولاد، تنها شانه‌به‌شانه هم در غريبي نخفته‌اند. بگرد! جستجو كن! چشم بيانداز! كجا شنيده‌اي يا ديده‌اي كه مادري فرزندان خويش را در غربت رها كند؟! كجا شنيده‌اي مادري فرزندان مظلوم خويش را تنها بگذارد؟! اين چهار سنگ ساخته، اگر خوب بنگري، نشان از مزار بي‌نشان ديگري‌اند.

هوا رو به روشني مي‌رود و صبح صادق در حال افول است. صبح جمعه‌ي بقيع دلت را چنگ مي‌زند و ياد آن مزار گمشده‌، ريش مي‌كند دلت را... مي‌خواهي بلند شوي، ناله بزني و خاك را با انگشت و ناخن بكني تا از او چيزي بيابي. اما كجا را؟
كجايي مادر؟ كجايي؟...

عطر سحرگاه بقيع، ديوانه‌ات مي‌كند. دلت گواهي مي‌دهد كه فاطمه(س) اينجاست؛ زير سايه پدر و در كنار غربت فرزندانش. كنار غربت سنگيني، كه قرن‌هاست در تكه‌هاي سنگ و خاك‌ اين خاك خلاصه شده است و نسل به نسل، دل شيعه را چنگ‌زده و شانه‌اش را لرزانده... بلند شو! شايد اين‌جا نباشد... اينقدر نزديك نه! دورتر را بكاو. كنار قبر شهداي احد را... كنار قبر ام‌البنين را... دورتر را... انتهاي قبرستان را... كنار قبر حليمه را... اطراف مقبره عثمان‌بن مظعون را... دورتر را بكاو...دورتر را...

شايد علي(ع) شبي كه در باران اشك و تنهايي رهسپار بقيع بود تا امانت خويش را بازپس دهد، احتياط كرده و دورتر رفته... پايين‌تر برو و دورتررا بكاو! چيزي هست... چيزي بايد باشد... پلكاني از نور بر عرش... بكاو! دقت كن! از بالاي بلندي بقيع بنگر، شايد حسنين را ببيني... شايد آن دو كبوتر كه دورتر نشسته‌اند روي تخته سنگ، حسنين باشند و علي(ع)، شايد رفته باشد و اين دو را با غربت مادرشان تنها گذاشته باشد تا سير بگريند...

بوي فاطمه(س) مي‌آيد... بوي بهار هيجده ساله‌اي كه در اين خاك خفته...بوي پرِ فرشتگان و صداي بالا بالشان در اين سحرگاه قدسي...
آه فاطمه، فاطمه، فاطمه(س)! كجاي اين خاك متبرك بجويمت؟... كجاست آن مزار بي‌نشان؟... كجاست آن چادر خاكي و آن نگاه معصوم؟... كجاست آن پاره‌هاي نور؟... مادر!... مادر!... مادر!... نگاهم را به بال كدام يك از اين كبوتران ببندم كه خاك‌ْجاي تو را نشان‌ام دهد؟... چشم‌ام را بر كدام تخته سنگ بدوزم... كه عطر بودنت همه جا را معطر كرده است و نمي‌‌دانم سرچشمه اين حضور كجاست؟

آه مادر... مادر... مادر! كدام گوشه‌ اين خاك خفته‌اي؟ مي‌دانم اينجائي؛ زير سايه پر مهر نگاه پدر و در كنار غربت فرزندان غريب ات... شايد شبانه به كربلا رفته‌اي براي نوازش تن اسب‌تاخته حسين؟ شايد به كوفه رفته‌اي تا علي(ع) را ملاقات كني كه تنهايي‌اش را هنوز در چاه‌ها مي‌گريد؟ مادر!... كجائي؟! كجا بجويم آن جواني هيجده ساله معطر را؟... كجا بجويم آن ياس كبود را؟... كجا بجويم آن پاره‌هاي نور متبرك به نام فاطمه(س) را؟...

آه مادر... مادر... مادر! براي من، اين كبوتران فرشتگان‌اند... براي من، اين زمين، آسمان است و تكه‌اي از ملكوت... براي من، بقيع، فاطمه(س) است و فاطمه(س) همه‌ي بقيع... براي من، آرامگاه پيامبر(ص)، بي‌حضورِ نزديكِ فاطمه(س) بي‌معناست... براي من، غربتِ چهار فرزند علي(ع) بي‌حضور مادرشان بي‌مفهوم است...
مادر!... بوي حضورت مشامم را مي‌نوازد در اين سحرگاه ملكوتي مدينه... كجا ببويمت؟ كجا؟...

دست‌هاي لرزان براي كبوتران‌ات گندم مي‌ريزند... مي‌داني چرا؟! تا ساعتي ديگر، درها بسته مي‌شود و تمام روزِ طولاني مدينه را بايد تنها باشي و بر غريبي فرزندانت اشك بريزي... اين گندم‌ها، اين دانه‌هاي زرد رنگ بهانه‌اي است براي ماندن كبوتران، تا غربت‌ات سنگيني نكند... تا كبوتران را حداقل به كنارت بكشاند... تا بال‌بال كبوتران سكوت ساعت‌هاي طولاني خلوت بقيع را بشكند... تا، تنها نباشي مادر... تا دل‌ات را كه روزي هزار بار مي‌شكند، شاهدي باشد براي گواهي...


مادر!... در تمام عمرم نخواسته بودم كبوتر باشم. اما اكنون مي‌‌خواهم... مي‌خواهم كبوتر باشم تا وقتي درها بسته مي‌شود، در سكوت بقيع پر بزنم و دنبالت بگردم... كنار سنگ‌ها با فرصت بيشتري بنشينم و جستجو كنم... كبوتر باشم تا بتوانم شب را در بقيع بمانم، بلكه علي(ع) را و آن تابوت متبرك را كه همه كائنات را در خود جاي داده ببينم... كبوتر باشم تا بر شانه‌ «اسماء» بنشينم و وقتي آب مي‌ريزد بر آن پاره نور، آن صورت سيلي خورده و پهلوي كبود را بگريم... كبوتر باشم تا حسنين را در غربت نيمه شب بقيع ببينم افتاده بر تابوتي و مزاري كه نمي‌دانم كجاست...

دلم پاره پاره زخم است مادر!... دلم مي‌ريزد با ديدن هر سنگ بي‌نشان... با ديدن هر خاك بي‌نشان... با ديدن هر جاي خالي از سنگ و نشانه... مي‌ريزد دلم، كه شايد اين خاكْ جاي فاطمه(س) است؛ مي‌ريزد كه شايد اينجاست آن مهبط نور و آن قطعه زمين برگزيده خدا...

مي‌داني مادر!... سال‌هاست دلتنگ بودم تا اين خاك را ببينم... سال‌هاست به اشتياق سحر مدينه و ديدن بقيع، كلمه كلمه سكوت كرده‌ام... سال‌هاست بغضم حتي در نوشته‌هايم نتركيده است... سال‌هاست دنبال بوي اين سحر ملكوتي بودم و تن شستن در اين صبح ازلي با نسيم‌هايي كه بوي بهشت خدا را دارد...

مادر!... تو خوب مي‌داني هزار سال هم اگر بقيع را بگردم، جايت را نخواهم يافت و به راز آن غربت معصوم پي نخواهم برد... چرا مي‌كشاني‌ام به جستجو؟...
اما من مي‌دانم اينجايي و اين است كه پاره‌پاره مي‌كند جگرم را و مي‌لرزاند شانه‌هايم را و پهنه‌ي اشك مي‌كند پهناي صورتم را...

مي‌دانم همه‌ي مظلوميت تاريخِ اين‌جا، تويي... تويي كه شبانه بر مزار فرزندانت مي‌نشيني و اشك مي‌ريزي... تويي كه دستان نوراني‌ات نوازش‌گر سنگ‌هاي قبور بقيع است... تويي كه شبانه‌هاي بقيع را در گريه مي‌گذراني... و تويي كه شب بقيع را از تنهايي در‌ مي‌آوري...

من كه نمي‌توانم ببينم‌ات...، اما شايد اين تويي كه با وقار و آرام، با چادر سپيد، از بقيع بيرون مي‌آيي و فرزندان‌ات را در جمع فرشتگان به ديدار پدر مي‌بري... راستي پدر چه؟! آيا پيامبر نيز گاهي به ديدارت مي‌آيد، چونان روزگار قديمي مدينه... روزهايي كه از مسجد مي‌گذشت و به خانه فاطمه(س) در مي‌آمد... روزگاري كه حسنين را بر زانو مي‌نشاند و مي‌گريست...

مادر... مادر... مادر! دلم گرفته است... دلم پاره پاره زخم است... دلم لخته لخته خون است و رنج...
دلم برايت تنگ شده مادر!... براي آن نگاه مهربان... آن حزن دايم... آن معصوميت شهيد... دلم برايت تنگ شده مادر!
كجاي اين خاك دلتنگي مرا پاسخ مي‌دهد مادر!... كاش مي‌گذاشتند و مي‌توانستم بر بلندي تپه بقيع بايستم و صدايت كنم... كاش مي‌گذاشتند دلم در گوشه‌اي از اين خاك آرام بگيرد... دل سرگشته من زائر مزار بي‌نشان توست مادر!...

بايد با تو خداحافظي كنم مادر! ... دارند درها را مي‌بندند... فردا دوباره مي‌آيم و دنبالت مي‌گردم... مي‌آيم و دوباره در سكوت صدايت مي‌كنم... مي‌آيم و كنار خاك‌ها زانو مي‌زنم و مي‌خوانمت... تا فردا و حرف‌هاي ديگر...
راستي كلمه آخر را بگويم... همه اين حرف‌ها، حرف‌ اصلي دل من نيست... آن حرف را فقط با تو مي‌توانم بگويم... فقط با تو مي‌توانم بگويم بقيع را براي چه مي‌آيم.

مادر! من براي كبوترانت گندم نمي‌آورم؛ من فنس‌هاي دور قبور بچه‌هايت را چنگ نمي‌زنم، من زيارتنامه بقيع را به صداي بلند نمي‌خوانم... راستش را بگويم؟...من بقيع را براي اينها نمي‌آيم ... مادر!... من بقيع را براي ديدن تو مي‌آيم... براي جستجوي تو... براي استشمام بوي آن گل معطر،كه در سحرگاه مدينه مي‌شكفد و طلوع خورشيد وقتي درها بسته مي‌شود، بايد تا صبح فردا، خمار عطرش بماني...

مادر!.. گفتم مي‌خواهم كبوتر باشم... مي‌داني از ديروزِ ورود تا امروز بر من چه رفته؟ مي‌داني چقدر در خودم شكسته‌ام... چقدر در خلوت اتاقم به هوايت گريسته‌ام... مي‌داني چقدر فكر كرده‌ام به تنهايي‌ات مادر... به غربت‌ات... به آن چادر مشكي خاكي... به آن چادر نماز سفيد گلگون... به آن...

ديشب در محرابِ پدرت نماز خواندم... ولي راستش را بگويم فقط به ياد تو بودم... به ياد اين‌كه وقتي پدرت اينجا نماز مي‌خوانده، مي‌ايستاده‌اي و نگاهش مي‌كرده‌اي... وقتي در كنار استوانه «سرير» استراحت مي‌كرده، برايش آب مي‌آورده‌اي و غذا... وقتي راه مي‌رفته‌ فاطمه(س) بوده... وقتي گريه مي‌كرده فاطمه(س) بوده... وقتي مي‌خوابيده فاطمه(س) بوده... وقتي دعا مي‌كرده فاطمه(س) بوده...

مادر!.. مي‌دانم كه سخت است برايت... اما مي‌خواهم چند سؤال را از تو بپرسم... مي‌دانم كه تلخ است يادآوري‌اش... اما دوست دارم در اين‌جا به جواب برسم...
مي‌داني مادر! مي‌خواهم بپرسم قصه در و پهلوي تو، واقعِ واقعش چيست... حقيقت اين قصه تلخ، كه سال‌هاست با شنيدنش دلم مي‌گدازد... براي همه، اول قصه مهم است مادر، اما براي من، تازه بعد از شروع قصه سؤال پيش مي‌آيد... سال‌هاست تا آتش و در و پهلو مي‌رسم و بغض امانم را مي‌گيرد...

مادر!... مي‌خواهم بدانم بعد از شكستن پهلو چه كردي؟ پشت در نشستي و گريستي؟ ناله زدي؟... پيراهنت را و چادر سپيد گلگون‌شده ات را چه كردي؟ علي(ع) كجا بود؟ با درد پهلويت چه كردي؟ چند روز شد كه آن زخم بهبود يافت؟ چند روز شد كه خشم‌ات فرو نشست؟ چند روز شد كه دلت آرام گرفت؟ چند روز شد كه پيش پدر گريه‌ كردي؟ چند روز... چند روز... چند روز... مادر....

مي‌داني مادر! اين قصه غربت عجيبي را در خود دارد... من اين قصه را هزار بار مرور كرده‌ام... تلخ‌ترين بخش قصه براي من، همان است كه نگذاشتي كسي اين را بفهمد... حتي نگذاشتي بر رنج علي(ع) افزوده شود... نگذاشتي... تا علي(ع) در آن نيمه‌شب خاموش آن را ديد و تا هميشه دلش روزي هزار بار شكست وگريست.. مي‌دانم... مي‌دانم سعي كرده‌اي وقتي علي(ع) تو را مي‌بيند، آرام راه بروي تا نفهمد... درد كشيده‌اي اما نگذاشته‌اي... سخت بوده اما طاقت آورده‌اي... مي‌دانم مادر... همه اينها را مي‌دانم...

دارند درها را مي‌بندند... بايد با تو خداحافظي كنم ... قلم به اختيارم نيست، اما خداحافظ، «مادر» ... .
مدينه ـ‌ قبرستان بقيع17/6/1383

محمد‌رضا تقي‌دخت رهقي-سايت بازتاب

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در دوشنبه بیستم تیر 1384 و ساعت 0:49 |

رييس بعدي سازمان دامپزشكي كيست؟

گمانه زني ها در مورد رييس بعدي سازمان دامپزشكي در دولت جديد آقاي احمدي نژاد همانند بسياري از وزارت خانه ها و نهادها و سازمان ها به شدت در جريان است.

مجموعه دامپزشكان با اينكه قحط الرجال ندارند وليكن در اين چند ساله سكانداران خوبي نداشته اند.

افرادي نظير دكتر مطلبي - دكتر صفاريان و نفر آخر دكتر سياري كارنامه خوبي از جهت حمايت از دامپزشكان برجاي نگذاشته اند و بيشتر به حفظ موقعيت خود پرداخته اند .حقوق پايين دامپزشكان و نداشتن امنيت شغلي و عدم جايگاه اجتماعي دامپزشكان در جامعه و بسياري از اين مسائل كارنامه قابل قبولي براي اين افراد نمي باشد.

همچنين دكتر مطلبي با حمايت آشكار از هاشمي ، دكتر صفاريان به علت وابستگي شديد به كروبي و دكتر سياري به علت مشاركتي بودن  از نظر رياست جمهور منتخب محلي از اعراب ندارند.

در اين ميان صحبت هايي از رياست سازمان دكتر سعيد چرخكار ( از معونين سازمان) - دكتر سيد مهدي كيايي (استاد دانشگاه تهران)  - دكتر مهدي خلج ( از مدير كلان سازمان) - دكتر جلال بختياري (استاد دانشگاه تهران) و چند تن از دامپزشكان شاغل در بخش خصوصي به گوش ميرسد كه نكته قابل تامل در اين ميان سن پايين (۲۹ سالگي ) يكي از آنهاست.

منتظر خبرهاي داغتر بعدي باشيد. 

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در شنبه هجدهم تیر 1384 و ساعت 12:6 |

شهادت حضرت فاطمه (س)

 

مادر خون خدا

 

تسليت باد.

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در شنبه هجدهم تیر 1384 و ساعت 2:46 |

 

پرتوى از فضايل حضرت زهراعليهاالسلام

در تفسير روض‏الجنان و كشف‏الاسرار

سيد محمود خسروانى شريعتى

بنياد پژوهشهاى اسلامى

فاطمه زهراعليهاالسلام دختر پيامبر اكرم، سيماى پرفروغ ايمان، نمونه روشن تقوا، و اسوه تمام‏عيار زن مسلمان است. در فضيلت آن بانوى بزرگوار نويسندگان مذاهب اسلامى روايتها آورده‏اند كه هر يك بيانگر گوشه‏اى از عظمت روحى آن نور مبين و گوهر ثمين است. مسلمانان نيك‏نهاد عموما و شيعيان شيفته‏جان خصوصا عشق محمد و آل محمد را پيوسته در سويداى دل نهفته داشته‏اند. در طول قرون با دل و جان به خاندان رسالت عشق ورزيده و جلوه‏هاى اين مهرورزى را با خامه اخلاص رقم زده‏اند.

از جمله عالم نامور شيعه حسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى در تفسير روض‏الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن علاوه بر مطالب متنوع لغوى، فقهى، كلامى، ادبى در فضيلت‏خاتون دو جهان حضرت صديقه كبرى روايتها آورده است، همچنين ذكر و نقل روايت از امامان «امام على، امام حسن، امام حسين، على‏بن الحسين، ابوجعفر محمدبن على، جعفربن محمد الصادق، على‏بن موسى الرضاعليهم‏السلام‏» (1) در تفسير گرانقدر كشف الاسرار و عدة الابرار بيانگر علاقه و گرايش ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به آن انوار پاك است. در اين جا براى نشان دادن هم‏آوايى مفسران شيعى و سنى در ذكر مناقب و فضايل حضرت فاطمه، به عنوان نمونه شواهدى از دو تفسير فوق ارائه مى‏گردد.

حضرت فاطمه‏عليهاالسلام و توبه حضرت آدم‏عليه‏السلام

مى‏دانيم كه انديشه جاودانگى به قدمت‏حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين‏شكل صورت مى‏پذيرد كه ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا مى‏نماياند (2) و سپس سبب نهى پروردگار را از نزديك شدن به شجره خلد، فرشته شدن يا جاودانگى آن دو القا مى‏كند (3) چون آن دو مبتلا به ترك مندوب شدند توبه كردند و نداى «ربنا ظلمنا» از جان برآوردند تا رحمت‏حق در كسوت «كلمات‏» (4) و تماثيل نور متجلى شد. در اين باب صاحب تفسير عظيم روض‏الجنان چنين آورده است: «چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات در او آفريد... بر ساق عرش اشباحى و تماثيلى از نور ديد كه بر بالاى سر هر يك نوشته بود: محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين. آدم گفت: بار خدايا پيش از من بر صورت من خلقى آفريدى؟ گفت: نه. گفت: اينان كه‏اند؟ گفت: فرزندان تواند ولولاهم لما خلقتك و اگر نه ايشانندى تو را خود نيافريدى. گفت: بار خدايا گرامى بندگانند بر تو. گفت: اى آدم اين نامها ياد گير تا در وقت درماندگى مرا به اين نامها بخوانى تا فريادت رسم. آدم اين نامها ياد گرفت. چون اين ترك مندوب كرد و خواست تا از آن توبه كند، گفت: بار خدايا به حق محمدصلى الله عليه وآله و على‏عليه‏السلام و فاطمه‏عليهاالسلام والحسن‏عليه‏السلام والحسين‏عليه‏السلام به حق اين بزرگان كه توبه من قبول كنى. خداى تعالى توبه آدم قبول كرد فهذه هى الكلمات‏». (5)

علماى اهل سنت همانند علماى شيعه به دوستى اهل‏بيت مباهات كرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد كرده‏اند. زمخشرى در تفسير كشاف ذيل آيه‏اى كه مودت ذوى‏القربى را اجر رسالت‏شمرده، (شورى /23) حديث مفصلى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل مى‏كند كه مطلع آن چنين است: «من مات على حب آل محمد مات شهيدا». (6) از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه كسانى به موجب آيه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (شورى /23) بر ما واجب شده؟ حضرت بيان فرمودند: على‏عليه‏السلام و فاطمه‏عليهاالسلام و ابناهما». (7)

حديث كساء و حضرت فاطمه‏عليهاالسلام

مراد از اهل‏بيت در آيه تطهير (سوره احزاب/33) پنج تن آل عباست در اين خصوص قول پيامبر كه از منابع اهل سنت نيز نقل شده است كافى است كه فرمود: «اين آيه درباره من و على و حسن و حسين و فاطمه نازل شده است‏» (8) ميبدى نقل مى‏كند كه: «رب‏العالمين منت مى‏نهد بر مصطفى عربى كه خواست ما و حكم ما آن است كه اهل‏بيت تو پاك باشند از هر چه آلايش خلقيت است و اوساخ بشريت تا «از خانه به كدخداى ماند همه چيز». الطيبات للطيبين والطيبون للطيبات و در همان تفسير از قول ام‏سلمه آورده است: چون آيه تطهير نازل شد «فارسل رسول الله الى فاطمة و على والحسن والحسين فقال هؤلاء اهل بيتى‏» (9) در تفسير روض‏الجنان هم مى‏خوانيم: «رسول -عليه‏السلام- حسن‏عليه‏السلام را بر دست راست‏خود نشاند و حسين را بر دست چپ و على را و فاطمه را در پيش روى، آن گه گليمى خيبرى بر ايشان افكند و گفت: اللهم لكل نبى اهل و هؤلاء اهلى، در حال خداى تعالى اين آيت فرستاد (.. انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» (10)

با وجود قدر و شان عظيم ام‏سلمه و تاييد نيك‏نهادى او توسط پيامبر از همراهى با پنج تن منع مى‏شود ولى جبرئيل با حسن قبول «انت منا» (11) با نورانيتى مضاعف به ملكوت پرواز مى‏نمايد و در آسمانها مى‏نازد و فخر مى‏كرد و مى‏گفت: «من مثلى وانا فى السماء طاووس الملائكة و فى الارض‏من اهل بيت محمد» يعنى چون من كيست كه در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهل‏بيت محمد خاتم پيغامبرانم؟» (12)

مباهله و حضرت فاطمه‏عليهاالسلام

چون سران مسيحى شهر نجران از قبول حقيقت‏سرباز زدند و بر اين پندار كه عيسى‏عليه‏السلام فرزند خداست پاى فشردند به پيامبر اكرم وحى شد تا با آنان مباهله كند، ماجراى مباهله با حضور باشكوه پيامبر و چهار نور پاك به شرح زير صورت پذيرفت:

«حضرت پيامبر و على و حسنين از پيش مى‏رفتند و فاطمه -عليهاالسلام- بر اثر ايشان مى‏رفت تا به صحرا شدند. ترسايان بيامدند و اسقف ايشان از پيش ايستاد. اسقف گفت: اينان كه‏اند از محمد. گفتند: آن برنا پسر عم و داماد اوست‏بر دخترش و آن زن دختر اوست و آن كودكان دخترزادگان اويند. اسقف به ترسايان نگريد و گفت: بنگريد كه محمد چگونه واثق است كه به مباهله فرزندان و خاصگان خود را آورده است. از مباهله او حذر كنيد كه اگر نه مكان قيصر بودى من اسلام آوردمى، رويها ديدم كه اگر از خدا بخواستندى تا كوهها را از جاى بركند اجابت كردى‏». (13)

رشيدالدين فضل‏الله ميبدى در ذيل آيه مباركه: «فقل تعالوا ندع ابنائنا وابناءكم ونسائنا ونسائكم وانفسنا وانفسكم‏» (آل‏عمران /61) ماجراى مباهله را چنين ياد مى‏كند:

«آن روز كه حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله براى مباهله به صحرا رفتند دست‏حسن و حسين‏عليهماالسلام را گرفته و فاطمه‏عليهاالسلام و على‏عليه‏السلام از پس ايشان به راه افتادند «رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم بر ايشان پوشانيد و گفت: اللهم ان هؤلاء اهلى، جبرئيل آمد و گفت: يا محمد و انا من اهلكم چه باشد يا محمد اگر مرا بپذيرى و در شمار اهل بيت‏خويش آرى؟ رسول‏صلى الله عليه وآله گفت: يا جبرئيل و انت منا.» (14)

پيوند ملكوتى

ازدواج سيده عالم يعنى پيوند نور با نور و انتقال زهره زهراعليهاالسلام از بيت نبوت به منزل امامت در واقع سرآغاز ظهور انوار پاك يازده گوهر تابناك برج امامت‏بود كه باشكوهى الهى در زمين و شورى ملكوتى در آسمان برگزار گرديد. در فضيلت‏حضرت على‏عليه‏السلام بر ديگر خواستگاران فاطمه‏عليهاالسلام پيامبر اكرم فرمود: «لولا على لم يكن لفاطمة كفو». (15)

پيام ملكوتى همسرى حضرت على و فاطمه را فرشته‏اى شگرف به نام محمود به رسول اكرم رسانيد. پيامبر پرسيد: «يا محمود چه كار را آمده‏اى؟ گفت: جئتك لتزويج النور من النور. آمده‏ام تا نور را به نور دهى. گفتم: آن نور كدام است كه او را به نور دهم. گفت: تزويج فاطمة من على فاطمه‏عليهاالسلام را به على‏عليه‏السلام دهى كه خداى تعالى اين عقد را در آسمان ببست.» (16)

آن گاه فرمان آمد، اى مقربان درگاه اى خاصگيان پادشاه سوره «هل اتى على الانسان‏» برخوانيد. ايشان همه به آوازى دلرباى و الحان طرب‏فزاى سوره «هل اتى‏» خواندن گرفتند و درخت طوبى بر خود بلرزيد و در بهشت گوهر و مرواريد و حله‏ها باريدن گرفت.» (17)

روز بعد از ازدواج وقتى زنان قريش براى تهنيت آمدند حضرت فاطمه جامه‏اى فاخر بر تن داشت كه آنان متحير بماندند گفتند: «يا فاطمه اين حله از كجا آوردى كه همانا در دنيا نباشد و ما نديديم و نشنيده؟ گفت: هذا من عندالله از نزد خداست.» (18)

رشيدالدين فضل‏الله ميبدى در پيوند همسرى حضرت على‏عليه‏السلام با حضرت فاطمه‏عليهاالسلام سخنان زير را نيز مى‏افزايد: فرشته‏اى فصيح به نام راحيل بر منبرى سپيد برآمد و خداى را ثنا گفت آن گاه خداوند ذوالجلال بى‏واسطه ندا كرد كه: اى جبرئيل و اى ميكائيل شما دو گواه باشيد كه من فاطمه زهراعليهاالسلام را به زنى به على مرتضى دادم.» (19) چون فرشته اين بشارت را به حبيب خدا داد آن حضرت مهاجر و انصار را خواندند و روى به على‏عليه‏السلام كردند و فرمودند: «يا على چنين حكمى در آسمان رفت اكنون من فاطمه‏عليهاالسلام دخترم را به چهارصد (20) درم كاوين به زنى به تو دادم.» (21)

حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام سيدة النساء العالمين

حضرت زهراى مرضيه در خانه نبوت و مركز وحى تربيت‏شد پدرى چون پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، همسرى چون على مرتضى، و فرزندانى چون حسنين داشت. روزى زنان قريش با همسران رسول‏صلى الله عليه وآله از حسب و نسب خويش و مفاخرت قوم خود سخن مى‏گفتند. چون فاطمه‏عليهاالسلام وارد جمع شد همه ساكت‏شدند يكى از ايشان گفت: «چرا حديث رها كردى؟ گفتند: براى آن كه در پيش او حديث‏حسب و نسب كردن محال باشد، ديگرى گفت: ما بالكم يا بنى‏هاشم... چيست اى بنى‏هاشم كه همه سيادت جمع كردى خود را و گوى سيادت از همه عالم بربودى، اما پدرت سيد ولد آدم است. و اما تو سيده زنان جهانى. اما شوهرت سيد عرب است و اما فرزندانت‏سيدان جوانان بهشتند و اما مت‏حمزه سيد شهيدان است.» (22) بدين‏جهت پاره‏اى از مفسران آيه «نسبا و صهرا» را در شان حضرت على‏عليه‏السلام دانسته‏اند كه اميرالمؤمنين جامع سبب و نسب بود «و هيچ كس را از صحابه اين هر دو بيك جاى نبود.» (23)

حضرت محمدصلى الله عليه وآله و فاطمه‏عليهاالسلام

از سخنان و شيوه رفتار پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله با فاطمه زهراى مرضيه‏عليهاالسلام پى مى‏بريم كه علاوه بر محبت فطرى پدر و فرزندى، ملكات انسانى و فضايل معنوى، ديندارى و پارسايى ام‏الائمه حضرت فاطمه‏عليهاالسلام موجب اصلى جلالت و عظمت قدر آن بزرگوار نزد پدر بوده است. محدثان و مفسران قرآن در باب عظمت كفو ولايت و مصداق روشن: «انا اعطيناك الكوثر». روايات متعددى نقل كرده‏اند كه در اين جا به ذكر چند نمونه از تفسير روض‏الجنان (ابوالفتوح رازى) و تفسير كشف‏الاسرار ميبدى اكتفا مى‏شود.

1 - حضرت فاطمه مادر امامان

در خبر است كه رسول شبى به نزديك خديجه‏عليهاالسلام بود و او سخن مى‏گفت: رسول گفت: يا خديجه من تكلمين؟ با كى سخن مى‏گويى؟ گفت: اى رسول‏الله با اين جنين كه در شكم دارم. رسول گفت: بشارت باد تو را كه جبرئيل مرا بشارت داد كه مادينه است و مادر امامان است.»

2 - خانه فاطمه‏عليهاالسلام

اتاقى گلين و كوچك با معنويتى بى‏كرانه است كه تجليگاه نور الهى و مصداق بارز آيت قرآنى «فى بيوت اذن الله‏» است. «يك روز رسول -عليه‏السلام- اين آيت مى‏خواند مردى برخاست و گفت: اين خانه‏ها كدام است؟ گفت: بيوت الانبياء، خانه‏هاى پيغامبران است. ابوبكر برخاست و گفت: يا رسول‏الله خانه فاطمه و على از اين جمله هست؟ گفت: هو من افاضلها، خانه ايشان فاضلترين خانه‏هاى ايشان است.» (25)

3 - محبت‏حضرت محمدصلى الله عليه وآله و اطاعت فاطمه‏عليهاالسلام

علاقه و احترامى كه رسول‏الله نسبت‏به فاطمه‏عليهاالسلام اظهار مى‏داشتند در تاريخ رابطه پدر و فرزندى بى‏نظير است. از جمله عادت‏هاى پيامبر اكرم چنان بود كه در ابتدا و بازگشت از سفر به ديدار فاطمه‏عليهاالسلام مى‏رفتند، روزى پيامبر اكرم به ديدار فاطمه‏عليهاالسلام رفتند و آن روز بر در سراى گليمى خيبرى آويخته بود، چون آن را ديدند، بازگشتند، فاطمه‏عليهاالسلام برخاست و به حجره رسول آمد و از سبب پرسيد؟ حضرت فرمودند: «يا فاطمه من بر عادت آن‏جا آمدم و لكن در سراى تو بر رسم جباران ديدم پرده فروگذاشته بازگشتم [فاطمه‏عليهاالسلام] برفت پرده از در سراى دور كرد.» (26)

4 - فاطمه‏عليهاالسلام و سجود پيامبرصلى الله عليه وآله

در ابتداى دعوت پيامبر اكرم به اسلام كفار دندان مبارك حضرت را شكستند و خاك و پليدى بر او مى‏ريختند و حضرتش را ساحر و كاهن و مجنون مى‏خواندند. در تفسير آيه مباركه «ان الذين يؤذون الله ورسوله‏». (سوره احزاب /57) از قول عبدالله مسعود نقل شده است كه گفت: «ديدم رسول خدا را در مسجدالحرام سر به سجود نهاده كه كافرى شكنبه شتر ميان دو كتف وى فروگذاشت رسول سر از زمين برنداشت تا آن گه كه فاطمه زهراعليهاالسلام بيامد و آن از كتف وى بينداخت.» (27)

5 - فاطمه زهراعليهاالسلام و اندوه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله

آن روز كه جبرئيل آيه «ان جهنم لموعدهم اجمعين‏» (سوره حجر /43) را آورد حضرت اندوهناك شدند و بسيار گريستند و هيچ كس از صحابه زهره نداشت كه از سر آن تاثر شديد جويا شود. عبدالرحمن عوف مى‏دانست كه رسول خدا به ديدار فاطمه آسايش مى‏يابد از حضرت فاطمه درخواست نمود تا از پيامبر اكرم سبب اين اندوه بزرگ را بپرسد. پيامبر در جواب به فاطمه‏عليهاالسلام فرمودند: چه پرسى از آنچه وهم و فهم هيچ كس بدان نرسد؟ چون حضرت اشاره‏اى به ابواب جهنم و چگونگى دركات دوزخ كردند «فاطمه‏عليهاالسلام بيفتاد و بيهوش شد چون به هوش باز آمد گفت: «الويل الويل لمن دخل النار». (28)

6 - دوستى فاطمه‏عليهاالسلام

چون قريش پيمان حديبيه را شكستند ابوسفيان را براى عذرخواهى نزد پيامبر فرستادند. او خواست از علاقه پيامبر به حضرت فاطمه به نفع خود سود جويد اين بود كه به در خانه فاطمه‏عليهاالسلام رفت و ماجرا را گفت، آن حضرت به او گفتند: «اين كار بزرگتر از آن است كه حديث زنان در آن گنجد.» (29)

7 - فاطمه‏عليهاالسلام و نوازش يتيم

مفسران قرآن كريم آيه «ويسئلونك عن اليتامى‏» (سوره بقره /55) را تاكيدى به «اصلاح كار و مال‏» (30) و نيكى به يتيمان دانسته‏اند. «روزى مهتر عالم يتيمى را ديدند كه كودكان او را سرزنش مى‏كنند و او مى‏گريد و در خاك مى‏غلتد، چون حضرت سبب درماندگى او را پرسيدند. گفت: پدرم روز احد كشته شد، خواهرم فرمان يافت و مادرم شوهر كرد و مرا براند حضرت رسول گفتند: اى غلام اندوه مدار من كه محمدم پدر توام و فاطمه خواهر تو و عايشه مادر تو... آن گاه مصطفى دست وى گرفت و به خانه فاطمه برد و گفت: يا فاطمه‏عليهاالسلام اين فرزند ماست و برادر تو، فاطمه‏عليهاالسلام برخاست و او را بنواخت‏خرما پيش وى بنهاد...» (31)

8 - حجاب حضرت زهراعليهاالسلام

پوشيدگى زن از ديد نامحرم يك فرمان قرآنى است. در گذشته براى بيان اين مفهوم خصوصا در فقه واژه «ستر» (32) را به كار مى‏بردند. سعدى شاعر خوش‏سخن هم در معرفى زن پارسا چنين گفته است:

«چو مستور باشد زن و خوبروى به ديدار او در بهشت است‏شوى‏» (33)

و در تفسير هم‏چنين مى‏خوانيم:

«در خبر است كه روزى رسول در حجره فاطمه -عليهاالسلام- بود. مردى نابيناى مادرزاد در بزد. رسول گفت: درآى، او درآمد فاطمه‏عليهاالسلام برخاست و در خانه رفت و تا او بنرفت از خانه بيرون نيامد. رسول بر سبيل امتحان گفت: يا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چيزى نبيند؟ گفت: يا رسول‏الله اگر مرا نبيند، من او را بينم. اليس الله تعالى قال: «وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن‏». رسول -عليه‏السلام- گفت: الحمدلله اراني في اهل بيتي ما سرني; سپاس آن خداى را كه با من نمود در اهل‏البيت من آنچه مرا خرم بكرد.» (34)

حضرت على‏عليه‏السلام و فاطمه‏عليهاالسلام

بزرگان علم و عالمان دين در شناخت‏شانى از شؤون حضرت على‏عليه‏السلام و فاطمه زهراعليهاالسلام درمانده‏اند. ما از طريق رواياتى چون: «احب النساء الى رسول الله فاطمة و من الرجال علي‏عليه‏السلام) و (... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها» (35) گوشه‏اى از عظمت اين دو عزيز را باز مى‏نماييم و از ميان انبوه روايات تنها به ذكر چند روايت از تفسير روض‏الجنان و كشف‏الاسرار اكتفا مى‏نماييم.

1 - يارى و پرستارى فاطمه‏عليهاالسلام

در جنگ احد كه رسول اكرم و حضرت على‏عليه‏السلام جراحاتى برداشتند حضرت فاطمه‏عليهاالسلام چهره مبارك پدر و روى نازنين همسر را شست. در همين غزوه شجاعت و فداكارى على‏عليه‏السلام تا آنجا جلوه نمود كه جبرئيل از آسمان آواز داد: «لاسيف الا ذوالفقار ولافتى الا على‏» پس از جنگ آن تيغ را به فاطمه‏عليهاالسلام داد و گفت: «بستان اين شمشير را كه امروز با من وفا كرد.» (36)

2 - دعاى حضرت محمدصلى الله عليه وآله

پيامبر اكرم در پاسخ به طعنه زنان قريش كه به حضرت زهراعليهاالسلام گفته بودند: پدرت تو را به مردى درويش داده است چنين فرمودند: «بدان كه اين زنان كه اين گفتند نه بر طريق شفقت گفتند. من تو را به مردى دادم كه «اقدمهم سلما و اكثرهم علما واعظمهم حلما» به اسلام از همه پيشتر است و به علم از همه بيشتر و به حلم از همه عظيمتر. آن‏گه دعا كرد ايشان را و گفت: بار خدايا جمع ايشان مجتمع دار و دلهاشان به هم آر و فرزندان ايشان را وارثان بهشت نعيم كن.» (37)

3 - شمه‏اى از فضايل حضرت على‏عليه‏السلام و فاطمه‏عليهاالسلام

در وجود مبارك حضرت فاطمه فضايل بيشمارى جمع است و زندگانى آن بانوى دوسراى در همه ابعاد نمونه است، از جمله پايدارى آن اسوه كامل در تنگدستى و هجوم فقر مادى است; آورده‏اند:

«يك روز اميرالمؤمنين -عليه‏السلام- در حجره فاطمه شد او را يافت كه حسن و حسين را مى‏خوابانيد و ايشان نمى‏خفتند از گرسنگى، فاطمه گفت: يابن عم رسول‏الله! بنگر تا چيزكى به دست آرى براى اين كودكان كه از گرسنگى بنمى‏خسبند و سه روز است تا طعام نخورده‏اند؟

اميرالمؤمنين از خانه به در آمد و بنزديك عبدالرحمن عوف شد و او را گفت: دينارى زر به قرض مرا ده. عبدالرحمن دست در كيسه كرد و دينارى از آن برداشت و به اميرالمؤمنين داد او بستد. اميرالمؤمنين به بازار آمد تا چيزى بخرد مقداد را بر سر راه ديد از حالش جويا شد، دينارى كه به قرض گرفته بود به او داد و گفت: تو اوليترى كه تو چهار روز است كه چيز نيافته‏اى و ما سه روز. مقداد آن بستد و برفت، اميرالمؤمنين به مسجد رسول آمد. در شان او و اين قصه، آيت آمده بود كه: «ويؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة و...» (حشر /9) (38)

4 - پيوستن دو دريا

بعضى از اهل اشارت در تفسير: مرج البحرين يلتقيان (سورة الرحمن /19) نوشته‏اند مقصود از بحرين، فاطمه‏عليهاالسلام و على‏عليه‏السلام است. و بينهما برزخ (محمدصلى الله عليه وآله) «يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان،» الحسن والحسين‏عليهماالسلام است.

و نيز گفته‏اند: از تخصيصات و تشريفات آدمى يكى آن است كه در نهاد وى دو بحر آفريده‏اند يكى بحر سر، ديگر بحر دل، اين اشاره است‏به آيه مرج‏البحرين و بحرين اين جا خوف و رجاست عامه مسلمانان را و بحر قبض و بسط خواص مؤمنان را و بحر هيبت و انس انبياء و صديقان را.» (39)

5 - حضرت فاطمه‏عليهاالسلام خاتون قيامت

ميبدى در تفسير آيه شريفه: «انما وليكم الله و رسوله‏» (سوره مائده /55) با استناد به حديث: «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» ولايت دين را اجل ولايات مى‏داند و در فضيلت على‏عليه‏السلام چنين مى‏نويسد: «على مرتضى ابن عم مصطفى شوهر خاتون قيامت فاطمه زهراعليهاالسلام كه خلافت را حارس بود و اولياء را صدر و بدر بود...» (40)

در تفسير كشف‏الاسرار علاوه بر آنچه گذشت نام و ياد حضرت فاطمه‏عليهاالسلام مكرر (41) آمده است، براى كوتاهى سخن به ذكر پاره‏اى بسنده شده است.

تاكيد احاديث و همآوازى علماى اهل سنت‏با شيعيان در دوستى اهل‏بيت موجب پيدايش اشعارى در مدح حبيبه خدا حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام شده است كه گزيده اى از آن اشعار را مى‏توان در كتاب مناقب فاطمى (42) مشاهده نمود، البته انعكاس انوار ولايت از مشكوة وجود حضرت زهراعليهاالسلام در لابه‏لاى ديوان شاعران نيك‏نهاد ما به چشم مى‏خورد. از آن شمار است‏شعر عطار نيشابورى كه در آن ماجراى بيان احوال فاطمه‏عليهاالسلام به رسول اكرم و تعليم تسبيح نماز به صديقه كبرى آمده است پاره‏اى از آن ابيات چنين است:

«فاطمه خاتون جنت ناگهى پيش سيد رفت در خلوتگهى گفت كرد از آس دستم آبله يك كنيزك از تو مى‏خواهم صله تا مرا از آس رنجى كم رسد تا كى‏ام از آس چندين غم رسد؟ آس گردونم چو يك ارزن بود آس كردن خود چه كار من بود وى عجب در پيش صدر روزگار بود آن ساعت غنيمت‏بى‏شمار دست‏بگشاد و ببخشيد آن همه هيچ نگذاشت از براى فاطمه يك دعاش آموخت زيبا و عزيز گفت اين بهتر تو را زآن جمله چيز انس حضرت جانفزايت‏بس بود تا كه تو هستى خدايت‏بس بود» (43)

در تعليم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام نوشته‏اند: پس از مراسم باشكوه شب ازدواج آن حضرت كه همسران پيامبر و زنان مهاجر و انصار همه به خانه‏هاى خود برگشتند فقط اسماء نزد آن حضرت ماند، چون حضرت فاطمه از خدمت چندين روزه اسماء شرمگين بود تقاضاى خادمه‏اى كرد، پيامبر فرمود: خادمه‏اى خواهى يا چيزى كه از خادمه بهتر باشد؟ گفت: و آن چيست‏يا رسول‏الله؟ گفت: آن كه به عقب هر نماز سى‏وچهار بار تكبير كنى و سى‏وسه بار تسبيح و سى‏وسه بار تحميد اين بر زبان صد است و در ترازو هزار يا فاطمه هيچ كس نباشد كه هر بامداد و شبنگاه اين تسبيح بكند و الا خداى تعالى او را مهمات دنيايى و آخرتى كفايت كند.» (44)

آنچه براى ما پس از سپرى شدن قرنها شايان توجه مى‏باشد اين است كه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله بجاى بخشش خادمه تسبيحى تعليم فرزندش نمود كه فيض آن جاودانه است چنان كه هم اكنون، امت اسلام تسبيح حضرت زهراعليهاالسلام را بعد از هر نماز مى‏خوانند و نام آن دخت پارسا و انسيه حورا تا آفتاب مى‏درخشد و مسلمانى نماز گزارد برجاست و از بركات آن تسبيح و تحميد روح مقدسش بهره‏مند مى‏گردد. زندگانى كوتاه حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام نمودار نورانى صفات حسنه است انعكاس احاديث نبوى و سخنان ائمه هدى در تفسير روض‏الجنان و كشف‏الاسرار نمايانگر گوشه‏اى از فضايل زهراى مرضيه است و اين سخن درست است كه بزرگان علم و ادب و عرفان و كلام... از بيان شانى از شؤون اين گوهر تابناك و اسوه راستين اسلام ناتوانند و در اين مقام ابيات زير بيان حال همگان است كه گفت:

«وصف تو بگذشت از قدر عقول عقل در شرح شما شد بوالفضول گرچه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه جنبشى بايد در آن‏» (45)

والسلام

پى‏نوشت‏ها و مآخذ

1- ركنى، محمد مهدى، جلوه‏هاى تشيع در تفسير كشف‏الاسرار; يادنامه علامه امينى به اهتمام سيد جعفر شهيدى، محمدرضا حكيمى، تهران، مؤسسه انجام كتاب، 1361، ص 165-230.

2- سوره اعراف/21.

3- سوره اعراف /20.

4- سوره بقره /37.

5- الخزاعى النيشابورى، حسين بن على بن محمد بن احمد، روض‏الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن به تصحيح محمد جعفر ياحقى، محمد مهدى ناصح، بيست جلد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، مشهد، 1371، ج‏1، ص‏228.

6- جارالله محمود بن عمر الزمخشرى، الكشاف، بيروت، دارالكتاب العربى، ربيع‏الاول،1366، ج‏6، ص‏220.

7- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، كشف‏الاسرار و عدة‏الابرار، به اهتمام على‏اصغر حكمت، ده جلد، دانشگاه تهران، 1331-1339، ج‏9، ص‏23.

8- سيد عبدالحسين شرف‏الدين، الكلمة الغرا فى تفضيل الزهرا، ترجمه محمد بيدارفر، انتشارات الزهرا، تهران، 1362، ص‏50.

9- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏8، ص‏45.

10- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏15، ص‏419.

11- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، يكصدوده جلد، داراحياء التراث العربى،1403، ج‏17، ص‏262.

12- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏2، ص‏151.

13- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏4، ص‏363.

14- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏2، ص‏147 و 151.

15- محمدباقر مجلسى، همان كتاب، ج‏43، ص‏145.

16- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏14، ص‏243.

17- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏7، ص‏50.

18- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏14، ص‏275.

19- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏7، ص‏50.

20- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ دوم، المكتبة الاسلاميه، 1362، ج‏43، ص‏105. در اين حديث مهر حضرت فاطمه‏عليهاالسلام پانصد درهم آمده است: «.. مهر جدته فاطمه و هو خمس مائه درهم جياد».

21- رشيدالدين فضل‏الله، همان كتاب، ج‏7، ص‏51.

22- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏5، ص‏400.

23- همان، ج‏14، ص‏243.

24- همان، ج‏17، ص‏122.

25- همان، ج‏14، ص‏152.

26- همان، ج‏17، ص‏265.

27- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج‏8، ص‏87.

28- همان، ج‏5، ص‏330.

29- همان، ج‏10، ص‏647.

30- ابوالمحاسن الحسين بن الحسن الجرجانى، تفسير گازر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، به تصحيح ميرجلال‏الدين حسينى ارموى، تهران، ناشر: مهرآيين، 1378، ج‏1، ص‏277.

31- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج‏1، ص‏595.

32- شهيد مرتضى مطهرى، مساله حجاب، نشريه انجمن اسلامى پزشكان، تهران، 1348، ص‏73.

33- مصلح‏الدين سعدى شيرازى، كليات سعدى، به اهتمام محمدعلى فروغى، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ اول، 1320، ص‏355.

34- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏14، ص‏124.

35- محمد باقر مجلسى، همان كتاب، ج‏43، ص‏38 و 65.

36- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏5، ص‏43.

37- همان، ج‏14، ص‏273.

38- همان، ج‏4، ص‏45 و46.

39- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج‏9، ص‏412، 421.

40- همان، ج‏3، ص‏150.

41- محمد جواد شريعت، فهرست كشف‏الاسرار، ناشر: اميركبير، تهران،1363، ص‏955.

42- احمد احمدى بيرجندى، مناقب فاطمى در شعر فارسى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى،1369.

43- فريدالدين عطار نيشابورى، مصيبت‏نامه، به اهتمام نورانى وصال، ناشر كتابفروشى زوار، تهران، 1364، ص‏41.

44- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏14، ص‏274.

45- جلال‏الدين محمد مولوى، مثنوى به تصحيح رينولد نيكلسون، به اهتمام نصرالله پورجوادى، انتشارات اميركبير، تهران،1363، ج‏3، ص‏3.

مجلات >فصلنامه مشكوة>شماره 60

 

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در شنبه هجدهم تیر 1384 و ساعت 2:43 |

مقام والاى حضرت فاطمه (س) 

ماهنامه كوثر شماره 41

معصومه شبيرى

 

فقط از منظر معصومين عليهم السلام كه همتاى ايشانند، قابل بيان است.

كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:

1- فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمؤمنين عليه السلام

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مى‏نمودند كه «اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.» على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مى‏فرمايد: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامى‏تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت‏با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت‏برمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلى الله عليه و آله را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبت‏بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‏انگيز!» (1)

دقت دركلام على عليه السلام در اين لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مى‏رساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى‏اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‏اى مى‏نويسد: «... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة‏الحطب‏» آنكه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‏ها از ماست و آن فضيلت‏ها از شماست...» (2)

در شعرى كه به ايشان منسوب است، مى‏فرمايد: «من به فاطمه و فرزندانش مباهات مى‏كنم! آن گاه به رسول خدا صلى الله عليه و آله افتخار مى‏كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد.» (3)

شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مى‏كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگى‏اش بر رهبرى اسلام مى‏داند.

2- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام

امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‏اند. من جمله: «شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مى‏كرد و آنان را نام مى‏برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى‏كنى، براى خود دعا نمى‏كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.» (4)

3- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام

در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: «مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‏اند و من هرگز تن به پستى نمى‏دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مى‏دارند. همچنين نياكان پاك و دامن‏هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمى‏دهند.» (5)

در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومت‏خويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مى‏داند.

امام حسين عليه السلام نقل مى‏كند: «آن زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه ام‏سلمه بود، صرصائيل (يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على‏ابن‏ابى‏طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد.» (6) دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.

4- فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام

امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: «وقتى كه قيامت فرا رسد، منادى ندا مى‏دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مى‏برند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مى‏شود و گفته مى‏شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‏بيت هستند، همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مى‏شود: اين است فاطمه دخت محمد صلى الله عليه و آله. او و همراهانش به سوى بهشت مى‏روند. خداوند فرشته‏اى را خدمت وى مى‏فرستد و مى‏گويد: حاجتت را از من بخواه!

فاطمه عرض مى‏دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند، مورد عفو قرار دهى.» (7)

5- فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: «... چون قيامت‏شود، جبرئيل ندا مى‏دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى‏خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد، چون فاطمه مى‏خواهد به بهشت‏برود. سپس جبرئيل ناقه‏اى بهشتى مى‏آورد و آن حضرت را به بهشت مى‏برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى‏رسد درنگ مى‏كند. خداوند مى‏فرمايد: درنگ شما براى چيست؟

فاطمه مى‏گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى‏فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.» در ادامه امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: «به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‏اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند، از بين جمعيت جدا مى‏كند.» (8)

6- فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند: «فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انسانهاى گذشته، معرفت و شناخت‏حضرت فاطمه بوده است.» (9) سيد هاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند كه: «نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، محبت او را دارا باشد.» (10) امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه «اناانزلناه فى‏ليلة‏القدر» ; مى‏فرمايد: منظور از «ليلة‏» فاطمه و منظور از «قدر» خداوند است. هركس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، «ليلة‏القدر» را درك كرده است.» (11)

7- فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام

امام كاظم عليه السلام مى‏فرمايد: «همانا فاطمه، صديقه و شهيده است.» (12) سليمان جعفر مى‏گويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: «در خانه‏اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد.» (13)

8- فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام

امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مى‏كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلت‏به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است.» (14) امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه پس از ازدواج على و فاطمه عليهما السلام خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على عليه السلام را نمى‏آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمى‏شد.» (15)

9- فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم كه گفت: در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم; فرمودند: «آن را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مى‏كنى.» (16) زكريا بن آدم نقل مى‏كند: «در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‏اى؟ پاسخ داد: به جهت‏ستم‏هايى كه نسبت‏به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند.» (17)

10- فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به «فاطمه‏» ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.» (18)

11- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام

امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه: «آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت‏به خود مباهات مى‏كردند. آدم به حوا گفت: خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‏ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‏اى زيبا از جامه‏هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‏اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‏اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على‏بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مى‏باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‏اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند.» (19)

12- فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقية‏الله (عج) فرمودند: «دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.» (20) امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مى‏سازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مى‏شمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.

آنچه مطرح شد، قطره‏اى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. (21) به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت‏خود قرار دهد.

پى‏نوشت‏ها:

1- فاطمة‏الزهرا من المهد الى‏اللحد، ص 609 و 610; روضة‏الواعظين، ص 151.

2- نهج البلاغه، نامه 28.

3- ديوان امام على‏ابن‏ابى‏طالب (ع)، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.

4- بحارالانوار، ج 43، ص 81 و 82، حديث 3.

5- همان، ج 45، ص 9.

6- همان، ج 43، ص 123، حديث 31.

7- عوالم العلوم، 11/2/1780 و 1779.

8- بحارالانوار، ج 43، ص 64.

9- همان، ص 105.

10- مدينة‏المعاجز به نقل: فاطمة‏الزهرا بهجة‏القلب المصطفى، ص 86.

11- بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.

12- مرآة‏العقول، ج 5، ص 315.

13- سفينة‏البحار، ج 4، ص 295.

14- مسندالرضا، ج 1، ص 119، حديث 81.

15- همان، ج 1، ص 141، حديث 177.

16- اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.

17- بحارالانوار، ج 50، ص 59.

18- لسان الميزان، ج 3، ص 346.

19- بحارالانوار، ج 53، ص 180.

20- اهم منابع از كتب روايى و مذهبى بوده است. بويژه اصول كافى و بحارالانوار و مجلات پيام زن و آينه عصمت.

 

+ نوشته شده توسط انجمن علمی دامپزشکان ایران در شنبه هجدهم تیر 1384 و ساعت 2:39 |