تمام راهها نبايد به"رم" ختم شود،
نه به "قم"، نه "رفسنجان" و نه "دانشگاه علم و صنعت!
محمدحسين جعفريان
نميدانم آنها که اين نوشته را ميخوانند، چه تعداد از مصاحبههاي متعدد نگارندهي اين سطور را با راديوهاي معروف به بيگانه از راديو "فردا" و "فرانسه" و... تا راديو "بيبي سي" در ايام انتخابات شنيدهاند. مصاحبهها و مناظرههايي که در دفاع از لزوم ايجاد تغييرات اساسي در نوع اداره کشور و جريان توزيع عادلانه قدمت و فرصتهاي موجود بود.
فراموش نميکنم در يکي از مناظرهها با طرف ديگر که از چهرههاي سرشناس و صاحبنظر طيف مخالف آقاي احمدينژاد که در دوره دوم انتخابات بود، بحث عدالت اقتصادي و شعارهاي ايشان در اين مورد شد. آن بزرگوار با عصبانيت مدعي شد؛ عدالت اقتصادي که آقاي احمدينژاد از آن دم ميزند اين است که ميخواهد در ميادين شهر ديگ بزند و به مردم آتش بدهد و شبانه در خانهها خرما توزيع کند و... کلي جملات معترضانه از اين دست، نوبت حرف زدن من که رسيد گفتم: «چرا رأي مردم اينقدر شما را عصباني کرده است. عدالتي که مردم ميخواهند و ايشان قول و شعار آن را ميدهد، اين است که تمام راهها به رفسنجان ختم نشود و مردم اگر کارت اعتباري تلفن همراه هم ميخواهند بگيرند از تعاوني پستهکاران نگيرند. اينکه واردات از کشور "کره" آنقدر زياد و کاناليزه نباشد که نيازمند تأسيس يک وزارت جديد بنام "وزارت کره" باشيم! خويشاوند سالاري و بومي محوري در کشوري با اين پتانسيل حيرتآور ملي، اصل قرار نگيرد که هر مسؤولي تحريک شود دهات خودش را آباد کند و...» خلاصه چيزهايي گفتم نقل به اين مضمون که داغ دل همه بود و آقاي احمدينژاد قول داده بودند و در شعارهايشان بود که آنها را تصحيح خواهد کرد.
اين مصاحبه چنان زياد شد و حکايتشان چنان جدي که از سوي ستاد خود اين بزرگوار وقتي ديدند ما داغتر از آشيم، زنگ زدند که شما اجازه داريد و ميتوانيد و چه خوبست و... که به عنوان سخنگوي ستاد اصلاً مصاحبه بفرماييد. من البته حرف دلم را ميزدم و آقاي احمدينژاد هم البته حرف دل ما را ميزد و لذا اينقدر حکايت، همسو شده بود. البته چند تن از دوستانم نيز از داخل و خارج زنگ زدند و تذکر دادند که اگر فلاني رييس جمهور نشود، تو را زنده نميگذارند و با اين لحن و حرفهايي که ميزني در هر حالتي کارت زار است... و البته اين حرف از نگاهي خيلي دقيق از آب درآمد!
به هر حال شکر خدا ايشان انتخاب شدند و تا زمان انتشار اين نوشته مراسم تحليف هم احتمالاً پايان يافته، از همان شب اعلام رأي و چه بسا قبل از آن و البته بارها پس از آن، ما هِي پيغام و پسغام داريم که به ايشان بفرماييد ده دقيقه وقت مقدور بفرماييد تا چند نکته را که به عقل ناقص ما هم ميرسد به استحضار برسانيم، اما حالا چنان ازدحامي اطراف ايشان را فراگرفته بود که... داشت ميشد يا شده بود و يا شده است مثل گذشتهها خلاصه نشد، تا اينکه مراسم تحليف برگزار شد و حالا که قبل آن و با آن فاصله کوتاه از آن ژستها و شعارها نشده، پس از آن حتماً نخواهد شد. رييسجمهور منتخب مردم را نتواني ببيني، رييسجمهور محترم را که حتماً نميتواني! حال اين تازه حکايتهاست که از محبان بودهايم و معرف عدهاي و... واويلا بر حال ديگران. اين همه در حالي است که کساني شرافت حضور يافتند و به کوري چشم ما به دستبوسي رفتند که... خلاصه ما منتظر اشاره ملوکانه رييسجمهور منتخب مانديم! البته خوانندگان عزيز ميدانند و البته جناب آقاي(حالا ديگر) رييسجمهور محترم و البته ما هم خوب ميدانيم و طبيعي است اين درست که شما نميتوانيد همه ملت ايران را ببينيد، اما طبيعي نيست که آنها اين توانايي را نداشته باشند!
نکته ديگر اينکه؛ حرف اين است که تمام راهها به کجا ختم ميشود. حرف مردم اين است که نبايد تمام راهها به يک جا ختم شود.
حال آنجا ميخواهد "رم" باشد يا "قم" باشد يا "رفسنجان" يا "يزد" و يا "دانشگاه علم و صنعت"!
منبع:سایت لوح

